اخبار
همیشه برای انجام کارهای بزرگ به یک فکر بزرگ نیاز هست ، یه فکر آفتابی، پر شور، پر حرارت و خلاقانه
خلاصه کتاب اثر مرکب :
در کتابخانه مدیران موفق جهان کتابهای مشترک زیادی را میتوان یافت و کتاب اثر مرکب یکی از همین کتابها است. این اثر با آن که در مورد موضوعی ساده حرف میزند اما باز هم به صورت اعجابآوری تاثیرگذار و ارزشمند است. در این کتاب راجع به یک موضوع بسیار ساده صحبت میشود و آن موضوع، کمک گرفتن از اثر مرکب در زندگی است. دارن هاردی یا «Darren Hardy» نویسنده کتاب اثر مرکب یکی از بهترین سخنرانان و نویسندگان حوزه موفقیت است که تاکنون با سخنرانیها و آثار خود کمک زیادی به رشد و پیشرفت بشریت کرده است. آثار او یکی از بهترین و تأثیرگذارترین آثار انگیزشی به حساب میآید.
در این مقاله ابتدا تصمیم داریم با دارن هاردی، نویسنده این کتاب آشنا شویم. سپس یک نگاه کلی به کتاب اثر مرکب و درسهایی که میتوان از آن آموخت خواهیم داشت. با مطالعه این کتاب انگیزشی مطمئناً نگرش شما نسبت به موفقیت و زندگی تغییر خواهد کرد؛ زیرا دارن هاردی از شما نمیخواهد کار مهم و خاصی انجام دهید تا به موفقیت برسید. بلکه با حضور در منطقه امن خودتان هم میتوانید موفق شوید.
نگاهی به زندگی و فعالیت های دارن هاردی، نویسنده کتاب اثر مرکب
دارن هاردی در سال 1971 در کالیفرنیای آمریکا به دنیا آمد. زمانی که 18 ساله بود اولین کسب و کار خود را راه اندازی کرد و به گفته خودش زمانی که 20 سال بیشتر نداشت، سرمایهاش نسبت به تمام همسن و سالهایش بیشتر بود. در سال 2007 مجله بینظیر و پرطرفدار «Success» به معنای موفقیت را راه اندازی کرد و تاکنون کتابهای مختلفی در حوزه رشد و توسعه فردی و موفقیت نوشته است. کتاب اثر مرکب یا «Compound Effect» تنها یکی از آثار شگفتانگیز اوست که در سال 2010 نوشته شد. این کتاب به قدری جذاب و موثر بود که توانست به یکی از پرفروشترین کتابهای سال تبدیل شود و در بازار کتاب ایران کماکان یکی از پرفروشترین کتابها محسوب میشود.
اثر مرکب چیست؟
اثر مرکب میگوید که انتخابهای کوچک و روزانهی ما میتوانند در کنار هم نتایج بزرگی را رقم بزنند. این مفهوم در اقتصاد هم وجود دارد سپردهی کمی را در نظر بگیرید که هر ماه سودی کم به آن اضافه میشود و ماه بعد سود به اصل پول و سود ماههای قبل تعلق میگیرید. اگر این حساب را چند سال داشته باشیم از رشد پول خود حیرت خواهیم کرد. به این اتفاق سود مرکب میگویند. حال این مسئله را برای هر چیزی که میخواهید رشد کند، متصور شوید. دارن هاردی همین مسئله را در حوزهی موفقیت مطرح میکند. او میگوید برای انجام کارهای بزرگ، کافیست قدمهای کوچک اما مداوم برداریم، شاید در ابتدا پیشرفتی مشاهده نشود اما در طی زمان تغییرات به صورت نمایی خود را به ما نشان خواهند داد. این موضوع در مورد کاهش وزن، سرمایهگذاری، افزایش بهرهوری یا هر پیشرفت دیگری کاربرد دارد.
دارن هاردی در فصلهای این کتاب بحث را بیشتر باز میکند و نشان میدهد که چرا شروع کار سخت است و با گذر از این سختی چه نتیجهی شیرینی در انتظار ما است، او به زیبایی اصول مهم را با مثالهایی ساده توضیح میدهد. جدابیت این مثالها در این است که حتی سالها بعد از خواندن این کتاب با یاداوری همین مثالها مطالب کتاب روبروی چشم شما ظاهر میشوند. کسی را ندیدهام که این کتاب را خوانده باشد و در زمان صحبت از آن از کلمهی فوق العاده استفاده نکند.
یک رویهی روزانه که بر اساس عادتهای خوب بنا شده باشد، چیزی است که موفقترین افراد را از بقیه جدا میکند
نگاهی کلی به کتاب اثر مرکب و درسهای آن
اگر بخواهیم کتاب اثر مرکب را در چند جمله توصیف کنیم باید بگوییم که این کتاب در پی آن است به مخاطب خود بگوید تغییرات بزرگ و شگفتانگیز یک شبه اتفاق نمیافتد. اگر میخواهیم به تغییرات بزرگ دست پیدا کنید باید عاداتی را در خودتان ایجاد کنید با پایبند بودن به این عادتها تغییرات جزئی و کوچکی به صورت روزمره در زندگی خودتان به وجود بیاورید. پس از مدتی این نتایج کوچک و جزئی باعث میشود که شاهد یک تغییر بزرگ در زندگی خودتان باشید. به عنوان مثال کسی که 100 کیلوگرم وزن دارد نمیتواند ناگهان به 70 کیلوگرم برسد بلکه باید با نیم ساعت ورزش در روز و کم کردن از مقدار غذای مصرفی خودش به وزن ایده آل خودش دست پیدا کند.
کتاب اثر مرکب به ما میگوید که انتخابهای کوچک و روزانه ما میتوانند در کنار هم نتایج بزرگی را رقم بزنند. این مفهوم در اقتصاد هم وجود دارد سپرده کمی را در نظر بگیرید که هر ماه سودی کم به آن اضافه میشود و ماه بعد سود به اصل پول و سود ماههای قبل تعلق میگیرید. اگر این حساب را چند سال داشته باشیم از رشد پول خود حیرت خواهیم کرد. به این اتفاق، سود مرکب میگویند. حال این مسئله را برای هر چیزی که میخواهید رشد کند، متصور شوید.
دارن هاردی، نویسنده این کتاب ارزشمند همین مسئله را در حوزه موفقیت مطرح میکند. او میگوید برای انجام کارهای بزرگ، کافی است قدمهای کوچک اما مداوم برداریم، شاید در ابتدا پیشرفتی مشاهده نشود اما در طی زمان تغییرات به صورت نمایی خود را به ما نشان خواهند داد. این موضوع در مورد کاهش وزن، سرمایهگذاری، افزایش بهرهوری یا هر پیشرفت دیگری کاربرد دارد.
یک تغییر (عادت) کوچک در طی زمان میتواند سرنوشت ما را عوض کند
تصویر بالا به خوبی نشان میدهد که اگر بتوانیم یک عادت درست در خود به وجود بیاوریم این عادت به مرور زمان میتواند نتایج بسیار مثبتی روز زندگی و کسب و کار ما به جای بگذارد. هاردی در بخشی از کتاب میگوید:
یک رویه روزانه که بر اساس عادتهای خوب بنا شده باشد، چیزی است که موفقترین افراد را از بقیه جدا میکند.
به کار بستن کتاب اثر مرکب در زندگی و کسب و کار
جیم ران میگوید:
موفقیت یک علم است و قواعد و قوانین برای تمامی افراد کاربرد دارد.
با این صحبت میتوان فهمید که قوانین موفقیت ثابت و تغییرناپذیر است. به بیان سادهتر موفقیت یک علم است که باید آن را آموخت. کسی که میخواهد موفق شود نیازی نیست که خیلی باهوش و زرنگ باشد بلکه کافی است عادتهای خوبی در خود پرورش دهد و به عادتهای خود پایبند باشد.
امروزه بسیاری از دانشمندان موفقیت از مردم میخواهند که برای ثروتمند شدن کارهای عجیب و غریب انجام دهند. ناگهان یک روز از خواب برخیزند و 16 ساعت کار کنند تا بتوانند طعم موفقیت را بچشند. دارن هاردی از شما میخواهد که خیلی آرام و آهسته به موفقیت برسید. قرار نیست خیلی اذیت شوید.
فرمول تفاوت چشمگیر با دیگران
زمان گذاشتن + پایداری و پشتکار + انتخابهای کوچک هوشمندانه = تفاوت چشمگیر با دیگران
در واقع موفق شدن یک راز بیشتر ندارد و آن راز چیزی جز کار سخت، نظم و انضباط و پایداری و عادتهای خوب نیست.
نحوه استفاده از یک دفترچه برای رسیدن به موفقیت
یک دفترچه بردارید و هر کاری که در طول روز انجام میدهید را در آن یادداشت کنید. دقت داشته باشید که باید همه کارهای خودتان را بنویسید. سپس ببینید که کدام کارها باعث میشود که از هدفتان دور و کدام کارها باعث میشود به هدفتان نزدیک شوید. کم کم با خودتان تمرین کنید تا بتوانید کارهایی که شما از هدف دور میکند کنار بگذارید و زندگی خودتان را پر از کارهایی کنید که به رشد و پیشرفت شما کمک میکند.
انتخابها و مسئولیتپذیری
زندگی کنونی ما محصول انتخابهایی است که پیش از این داشتهایم. ابتدا به نظر میرسد که شما برای زندگی خود تصمیم میگیرید و دست به انتخاب میزنید ولی پس از انتخاب، این انتخابها هستند که تأثیر خودشان را در زندگی شما نمایان میکنند. مطمئن باشید که موفقیت چیزی جز انتخابهای کوچک و هوشمندانه نیست. شکست هم چیزی جز انتخابهای کوچک غلط نیست.
بسیاری از انتخابهای ما به صورت ناخودآگاه انجام میشود. خانواده، تربیت، فرهنگ و مدرسه به ما در کودکی درسهایی میدهد که ما در بزرگسالی بر اساس این درسها عمل میکنیم. ما باید بتوانیم به کمک عادتها و ناخودآگاه خودمان زندگی خودمان را تغییر بدهیم.
مفهوم شانس
از نگاه دارن هاردی تمامی ما خوششانس هستیم. او میگوید بدانید که اگر زنده هستید، سلامتی نسبی و غذایی برای خوردن دارید، خوششانس هستید. شانس همه دور تا دور ما را احاطه کرده است. کافی است نگاهی به دور و برمان بیندازیم تا این شانس را ببینیم و بتوانیم بهترین بهره ممکن را از ببریم. البته گفتنی است که تعریف شانس از نگاه هاردی ممکن است با تعریف شانس از دیدگاه عوام متفات باشد. هاردی میگوید:
شانس در واقع مجموع رشد شخصی یا همان میزان آمادگی، نگرش (باورها و طرز فکر)، فرصت و اقدام است.
نگرش در واقع همان جایی است که نمیگذارد مردم به موفقیت برسند و جلوی رو کردن شانس به افراد را میگیرد. وقتی افراد نگرش شانس و خوشبختی نداشته باشند نمیتوانند فرصتهای پیرامون خودشان را ببینند تا بتوانند از این فرصتها نهایت استفاده را ببرند و سرانجام اقدام موثر را انجام دهند.
مسئله عادت
ارسطو جمله معروفی دارد که میگوید:
ما همان کارهایی هستیم که به صورت مکرر انجام میدهیم.
بیان دیگری که میتوان برای جمله ارسطو نوشتن این است که ما دقیقاً عادتهای خودمان هستیم. اگر میخواهید خودتان را بشناسید باید ابتدا عادتهای خودتان را بشناسید و اگر میخواهید شخصیت خودتان را تغییر دهید لازم است عادتهای خودتان را تغییر دهید.
دارن هاردی در کتاب اثر مرکب میگوید اگر میخواهید به رشد و پیشرفت دست پیدا کنید لازم است عادتهای خوبی در خودتان به وجود بیاورید و عادتهای بدی که در وجودتان نهادینه شده است را از بین ببرید. گاهی تصور میکنیم که نمیتوانیم عادتهای خودمان را تغییر دهیم؛ چون فکر میکنیم که عادتهای ما راحت به وجود آمدهاند ولی نمیتوان آنها را به راحتی از بین برد.
یکی از مسائلی که برای تغییر عادتها باید برای خودتان مطرح کنید این است که واقعاً چرا میخواهید عادتهای خودتان را تغییر دهید؟ تغییر عادت سخت است. هر چقدر هم که مصمم باشید ممکن است به جایی برسید که بخواهید از ترک عادتهای اشتباه منصرف شوید ولی اگر یک چرایی برای خودتان ترسیم کنید مسلماً وقتی که اراده خودتان را از دست میدهید این چرایی به کمکتان میآید و نمیگذارد که ناامید شوید.
5 استراتژی برای حذف عادتهای بد
در ادامه چند استراتژی برای حذف عادتهای بد بیان شده است:
- عوامل محرک این عادت بد را شناسایی کنید. چه عواملی شما را تحریک میکند که یک عادت بد را انجام دهید؟ چه زمانهایی این احساسات را تجربه میکنید؟ چه جاهایی و حین انجام چه کارهایی این احساسات به شما دست میدهد؟ تمامی این مسائل را برای خودتان بنویسید تا عوامل محرک را به خوبی شناسایی کنید.
- تلاش کنید که عوامل محرک و مسائلی که زمینه این عوامل را فراهم میکند از زندگی خودتان حذف کنید. اکنون شما لیست عوامل محرک را دارید و میدانید که چه وقتهایی سر و کله این عوامل محرک پیدا میشود. حال تلاش کنید که خودتان را از دست این عوامل خلاص کنید. هر چیزی که باعث میشود که شما برای انجام عادتهای بد تحریک شوید باید حذف شود.
- ممکن است گاهی نتوانیم یک عادت بد را به صورت کامل کنار بگذاریم؛ زیرا شرایط زندگی ما به گونهای که حتماً شرایط برای آن عادت بد فراهم میشود. در این موارد آن عادت بد را با یک عادت خوب جایگزین کنید. به عنوان مثال ممکن است عادت داشته باشید که حین دیدن تلویزیون چیپس بخورید. برای حذف این عادت به جای خوردن چیپس میوه بخورید.
- نکته بعدی که حتماً باید به خاطر داشته باشید این است که قرار نیست عادتهای خودتان را یک شبه کنار بگذارید و عادتهای بد را به عادتهای خوب تبدیل کنید. لازم است که برای جلوگیری از آسیب به خودتان این فرآیند خیلی آهسته و به مرور زمان صورت گیرد. گاهی 17 سال زمان میبرد تا یک عادت بد نهادینه شود حالا شماره طی 17 وز میخواهید آن عادت را کنار بگذارید؟ مسلماً شدنی نیست.
- درست است که کنار گذاشتن عادت بد زمان میبرد و سخت است ولی همین الآن تصمیم خودتان را بگیرید و یک گام کوچک برای کنار گذاشتن عادتهای بد خودتان بردارید.
6 تکنیک برای ایجاد عادتهای خوب در وجود خود
حال قصد داریم شش تکنیک با شما به اشتراک بگذاریم که به کمک این شش تکنیک میتوانید یک عادت خوب که دوست دارید را در خودتان نهادینه کنید.
- اگر قصد دارید خوردن غذاهای سالم را شروع کنید. روی میزی که جلوی چشمتان است یک سبد سیب قرار دهید. اگر میخواهید عادت پرسه زدن در اینستاگرام پس از بیدار شدن از خواب را کنار بگذارید، گوشی خود را جایی بگذارید که وقتی از خواب بیدار شدید سریع سراغ آن نروید. کاری کنید که انجام عادتهای خوب برایتان آسان و انجام عادتهای بد برایتان سخت شود.
- به جای اینکه به خودتان بگویید من میخواهم فلان عادت را کنار بگذارید یا انجام فلان کار را متوقف کنم. به این فکر کنید که چه عادت خوبی را میتوانید جایگزین عادت بد خودتان کنید. در واقع به جای تفریق، به جمع کردن فکر کنید.
- یکی از بهترین راهها برای ایجاد یک عادت خوب در وجود خودتان، عمومی کردن تعهد خودتان به آن عادت خوب و مثبت است. به بیان سادهتر در شبکه اجتماعی خودتان مانند اینستاگرام یک استوری و پست بگذارید و به دوستان خودتان اعلام کنید که من میخواهم یک عادت خوب را در وجود خودم نهادینه کنم یا این مسئله را با اعضای خانواده خودتان مطرح کنید. همچنین میتوانید برای دستیابی به اهداف هم چنین کاری انجام دهید. با این کار به همه خواهید گفت که به کار خودتان تعهد دارید و نوعی انگیزه برای رسیدن به یک عادت خوب یا رسیدن به اهداف در وجود شما به وجود خواهد آمد.
- یک همراه برای خودتان پیدا کنید. یکی از تکنیکهای عالی برای ترک یک عادت بد و ایجاد یک عادت خوب این است که یک همراه خوب برای خودتان پیدا کنید که او هم بخواهد یک عادت خوب را در وجود خود ایجاد یا یک عادت بد را ترک کند. به عنوان مثال در صورتی که قصد دارید وزنتان را کم کنید و به باشگاه بدنسازی بروید، یک همراه برای خودتان پیدا کنید که بتوانید یک رژیم غذایی را برنامهریزی کنید و با یک برنامه تمرینی خوب پیش بروید. همیشه برای رسیدن به موفقیت باید کسی باشد که اهدافتان را به شما یادآوری کند، در زمان لازم به شما بازخورد بدهد و کاری کند که شما به مسیر خودتان ادامه دهید و از اهدافتان منحرف نشوید.
- رقابت یکی از تکنیکهای دیگر برای ایجاد یک عادت خوب است. بعضی از افراد هستند که وقتی در رقابت با کسی قرار میگیرند میتوانند خیلی خوب پیشرفت کنند و با رقابت انگیزه آنها برای حرکت چند برابر خواهد شد. به عنوان مثال با یکی از دوستان خود مسابقه بگذارید که هر کس زودتر بتواند وزن خود را به حد ایدهآل برساند، جایزه بگیرد.
- از تکنیک پاداش استفاده کنید. یک عادت خوب برای خودتان تعیین کنید. با خودتان قرار بگذارید که اگر به آن عادت خوب دست پیدا کردید جشن بگیرید. به خودتان جایزه بدهید تا انگیزهای که برای دستیابی به اهداف دارید چند برابر شود.
مومنتوم
این را بدانید که اگر میخواهید یک عادت بد را از وجود خود پاک کنید یا یک عادت خوب را در وجودتان نهادینه کنید، همیشه اولین گام بسیار دشوار و مشکل است و نیاز به تلاش فراوان دارد ولی اگر آن گام اول را بردارید مشاهده خواهید کرد که همه چیز پس از مدتی به یک روال تبدیل خواهد شد و بدون اینکه کاری انجام دهید همه چیز به صورت خودکار انجام میشود و این مفهوم مومنتوم است. از دیدگاه دارن هاردی برای پیشرفت هیچ راهی سادهتر از ایجاد یک مسیر، نظم و انضباط قابل پیشبینی و روزانه وجود ندارد. در میدان نبرد زندگی، نظم و پافشاری است که شما را پیروز میکند.
کارهای روزانه خودتان را یادداشت کنید
کتاب اثر مرکب از شما میخواهد که هر روز صبح به خاطر داشتههای خودتان از خدا سپاسگذاری کنید. بهترین راه برای دریافت عشق این است که عشق بفرستید. به اهداف و رویاهای خودتان فکر کنید و ارزشمندترین اولویتهای خودتان را مجسم کنید. همیشه کارهای خودتان را یادداشت کنید و در پایان روز ببینید که آیا کارهایی که انجام دادهاید شما را به اهدافتان نزدیک کرده یا برعکس شما را دور کرده است. همیشه قبل از خواب تلاش کنید که مطالب انگیزشی بخوانید تا خوابی آرام داشته باشید.
بهترین ترجمه کتاب اثر مرکب اثر دارن هاردی
ترجمههای مختلفی از کتاب اثر مرکب در بازار وجود دارد. بهترین ترجمه این کتاب متعلق بع انتشارات نگاه نوین است. این ترجمه توسط لطیف احمدپور و میلاد حیدری انجام شده و تاکنون فروش خوبی را تجربه کرده است. در مقدمه این کتاب دکتر محمدمهدی ربانی که خود از اساتید بزرگ موفقیت در کشورمان است، بیانات زیبایی را خطاب به مخاطبان این کتاب نوشته است.
نگاهی به زندگی و فعالیتهای دارن هاردی، نویسنده کتاب اثر مرکب
دارن هاردی در سال 1971 در کالیفرنیای آمریکا به دنیا آمد. زمانی که 18 ساله بود اولین کسب و کار خود را راه اندازی کرد و به گفته خودش زمانی که 20 سال بیشتر نداشت، سرمایهاش نسبت به تمام همسن و سالهایش بیشتر بود. در سال 2007 مجله بینظیر و پرطرفدار «Success» به معنای موفقیت را راه اندازی کرد و تاکنون کتابهای مختلفی در حوزه رشد و توسعه فردی و موفقیت نوشته است. کتاب اثر مرکب یا «Compound Effect» تنها یکی از آثار شگفتانگیز اوست که در سال 2010 نوشته شد. این کتاب به قدری جذاب و موثر بود که توانست به یکی از پرفروشترین کتابهای سال تبدیل شود و در بازار کتاب ایران کماکان یکی از پرفروشترین کتابها محسوب میشود.
سخن پایانی
کتاب اثر مرکب یکی از بهترین آثار انگیزشی و رشد فردی است که میتواند درسهای زیادی برای شما به همراه داشته باشد و به شما یاد بدهد که چگونه یک عادت خوب در وجود خود ایجاد کنید یا یک عادت بد را از وجود خودتان پاک کنید. در صورتی که عاشق موفقیت دارید، کتاب مربی تریلیون دلاری اثر اریک اشمیت یکی از بهترین کتابهایی است که میتوان پیشنهاد داد. در صورت تمایل به خواندن خلاصه این کتاب میتوانید به کتاب مربی تریلیون دلاری اثر اریک اشمیت مراجعه کنید.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خلاصه کتاب روانشناسی پول :
پول. برخی آن را دارند. برخی ندارند. برخی به آن تسلط یافتهاند و بیشتر در حال تعقیب آن هستند. ممکن است پول را فقط به عنوان اعداد، صفحات گسترده و ریاضیات یا معادلهای که باید حل شود، در نظر بگیرید. اما تصمیمات واقعی مالی در دور از ماشین حسابها و در اطراف میزهای غذاخوری گرفته میشود – با خودخواهی، غرور، ترس و تاریخچه شخصی. ماهیت واقعی پول رقصی بین حسابهای سرد یک صفحه گسترده و طبیعت انسانی است. وقتی به پول میرسیم، ما موجودات پیچیدهای هستیم و موفقیت مالی به میزان دانش شما بستگی ندارد بلکه به رفتار شما بستگی دارد.
دیانای مالی
ما همگی از نسلهای مختلف آمدهایم، با والدینی که درآمدهای متفاوت و ارزشهای مختلفی دارند و در نقاط مختلف جهان زندگی میکنند. ما در محیطهای اقتصادی متفاوتی به دنیا آمدهایم که انگیزهها و فرصتهای متفاوتی دارند و در نتیجه تجربههای متفاوتی نسبت به پول داریم. به عنوان مثال، افرادی که در دهه 1970 به دنیا آمدهاند، افزایش تقریباً ده برابری در S&P 500 را در دوران نوجوانی و بیست سالگی خود دیدهاند که منجر به دید مثبت آنها نسبت به بازار سهام و تمایل بیشتر به سرمایهگذاری شده است. در مقابل، افرادی که در دهه 1950 به دنیا آمدهاند، بازار سهام را در دوران نوجوانی و بیست سالگی خود تقریباً بدون تغییر دیدهاند و این امر منجر به دید منفی نسبت به بازار سهام و تمایل کمتر به سرمایهگذاری شده است.
تجربه یک شخص با بازار سهام و تورم در دوران شکلگیری آنها، به شدت نگرشها و رفتارهایشان را نسبت به سرمایهگذاری و تصمیمگیری مالی شکل میدهد. افراد هر تصمیم مالی را که میگیرند، بر اساس اطلاعاتی که در آن لحظه دارند و مدل ذهنی خود از جهان توجیه میکنند که از والدین خود به ارث بردهاند و تحت تأثیر تجربیات زندگی منحصر به فرد خود شکل گرفته است. با اینکه ممکن است آنها اطلاعات نادرست داشته باشند، یا از اطلاعات کافی برخوردار نباشند یا تصمیمات بدی بگیرند، اما اعمال آنها در آن لحظه برایشان منطقی است و با داستان شخصی آنها همخوانی دارد.
طبق گفته هوسل، “افراد کارهای عجیبی با پول انجام میدهند. اما هیچکس دیوانه نیست.” ما همگی دیدگاههای منحصر به فردی داریم و از آنجایی که هیچ راه درست جهانی برای مدیریت موفق پول وجود ندارد، هیچیک از ما دیوانه نیستیم. ما تصمیمات مالی را بر اساس تجربیات شخصی و دیدگاههای خود اتخاذ میکنیم.
پادشاهان ترکیبی
اینکه وارن بافت به عنوان یکی از بزرگترین سرمایهگذاران تمام دوران شناخته شده، شکی نیست. اما نکته شگفتانگیز این است که 81.5 میلیارد دلار از 84.5 میلیارد دلار ثروت بافت، پس از رسیدن به سن شصت سالگی به دست آمده است. هوسل توضیح میدهد که “کمتر کسی به سادگیترین حقیقت توجه میکند: ثروت بافت فقط به دلیل اینکه یک سرمایهگذار خوب است، نیست، بلکه او از زمانی که به معنای واقعی کلمه یک کودک بود، یک سرمایهگذار خوب بوده است.” به همین دلیل است که بافت از سن 10 سالگی شروع به سرمایهگذاری کرده و قدرت ترکیب را به دست آورده است.
فرض کنید شما 1000 دلار با نرخ بهره 8% سرمایهگذاری میکنید. سرمایهگذاری اولیه شما پس از یک سال 80 دلار به شما میدهد. اگر کل 1080 دلار خود را در سال بعد با 8% ترکیب کنید، اکنون 86.4 دلار به دست میآورید. شما هم از سرمایهگذاری اولیه خود و هم از بهرهای که بر اساس اصل سرمایهگذاری به دست آوردهاید، پول کسب کردهاید. سرمایهگذاری که به مرور زمان ترکیب میشود، سودی را از سرمایهگذاری اصلی و همچنین از بهرهای که بر اساس سرمایهگذاری اولیه به دست آمده، به دست میآورد.
طبیعت متناقض ترکیب باعث میشود که بسیاری از ما متوجه نشویم که نتایج چقدر میتواند شدید باشد. با این حال، ترکیب میتواند به شما کمک کند تا در طول زمان پول بیشتری کسب کنید. وارن بافت در سن 10 سالگی شروع به سرمایهگذاری کرد و در سن 30 سالگی دارای یک میلیون دلار ثروت بود. فرض کنید در یک واقعیت متناوب، وارن بافت بیشتر شبیه به اکثر جوانان در دهه بیست سالگی خود رفتار میکرد و بخش زیادی از درآمد اولیه خود را صرف سفر و خرید چند ماشین زیبا میکرد. اگر او در سن 30 سالگی با ثروت خالص 25000 دلار شروع میکرد و در سن 60 سالگی بازنشسته میشد، اما همچنان به تولید بازدههای فوقالعاده 22% سالانه ادامه میداد – ثروت خالص او امروز حدود 11.9 میلیون دلار میبود (99.9% کمتر از ثروت خالص واقعی او به ارزش 84.5 میلیارد دلار).
موفقیت مالی وارن بافت به پایه مالیای که او در سالهای اولیه خود ساخته و طول عمر او در سرمایهگذاری مربوط میشود. مهارت او در سرمایهگذاری است، اما راز موفقیت او زمان و قدرت ترکیب است.
بدبینی و پول
بدبینی به معنای اعتقاد به این است که شانس نتایج خوب در طول زمان به نفع شماست، حتی اگر در طول مسیر با موانع مواجه شوید. اما وقتی به پول میرسد، همه ما یک تمایل به بدبینی داریم که در دلهای خود نگه میداریم. با این حال، اگر به گذشته نگاه کنیم، به طور کلی اوضاع در طول سالها بهبود یافته است. پس چه چیزی درباره بدبینی وجود دارد که ما تمایل داریم آن را در آغوش بگیریم به جای خوشبینی؟ پاسخ این است که چیزهای خوب زمان میبرند و به طور ناگهانی اتفاق نمیافتند.
پول موضوعی است که به دلایل مختلفی به بدبینی جذب میشود. بیایید با این واقعیت شروع کنیم که پول برای همه ما مهم است. وقتی درباره چیزی بد در اقتصاد میشنویم، بیشتر احتمال دارد که توجه کنیم. به عنوان مثال، کاهش 40% در بازار سهام در عرض شش ماه احتمالاً بلافاصله توجه را جلب میکند و حتی ممکن است به مداخله دولت منجر شود. با این حال، پیشرفت تدریجی 140% در طول شش سال ممکن است به طور عمده نادیده گرفته شود. هر سال، نیم میلیون زندگی آمریکایی به دلیل پیشرفتهای پزشکی در 50 سال گذشته نجات مییابد. با این حال، پیشرفتهای کند توجه کمتری نسبت به از دست دادنهای سریع و ناگهانی مانند تروریسم، سقوطهای هوایی و بلایای طبیعی جلب میکند.
تراژدیهای شبانه زیادی وجود دارد، اما معجزات شبانه کمی وجود دارد. به طور عملی، ما نباید بدبین باشیم. با وجود موانع، میتوانیم به این باور ادامه دهیم که در طول زمان، شانس نتایج مثبت به نفع ماست. وقتی اخبار را تماشا میکنید که به سقوط بازار سهام، مشکلات اقتصادی یا مشکلات مالی دیگر اشاره دارد – سعی کنید به یاد داشته باشید که اوضاع معمولاً در طول زمان بهبود مییابد.
دو عنصر فراموش شده
در سال 1968، حدود 300 میلیون نوجوان دبیرستانی در جهان وجود داشتند و از این تعداد، 300 دانشآموز به یک مدرسه کوچک در سیاتل به نام لیکساید رفتند. لیکساید در آن زمان تنها دبیرستانی بود که یک استاد با دوراندیشی برای اجاره یک کامپیوتر، مدل تیلهتایپ 30، داشت. این کامپیوتر عادی نبود، بلکه برای زمان خود پیشرفته بود و نوعی کامپیوتری بود که حتی دانشجویان تحصیلات عالی هم به آن دسترسی نداشتند. و برای یک دانشآموز خوششانس در لیکساید، این موضوع همه چیز را تغییر میدهد. آن دانشآموز بیل گیتس بود.
از 300 میلیون تا 300. در سال 1968، احتمال اینکه یک دانشآموز دبیرستانی به کامپیوتر دسترسی داشته باشد، تقریباً یک در یک میلیون بود. بیل گیتس و همکلاسیاش پل آلن، به همراه هم، مایکروسافت را تأسیس کردند. حتی در دوران نوجوانی، گیتس هوش، کار سخت و دیدگاهی برای کامپیوترها نشان داد که مشابه هیچکس دیگری نبود. اما رفتن به لیکساید همچنین به او یک مزیت رقابتی یک در یک میلیون و یک شروع زودهنگام داد. و گیتس در این مورد خجالتی نیست، او در سال 2005 گفت: “اگر لیکساید وجود نداشت، مایکروسافتی وجود نداشت.”
آنچه معمولاً در داستان اولیه مایکروسافت ذکر نمیشود، سومین عضو این گروه از نابغههای کامپیوتری دبیرستانی بود: کنت اوونز. او به همان اندازه باهوش و به همان اندازه دیدگاهی داشت. کنت میتوانست یکی از بنیانگذاران مایکروسافت باشد، در کنار گیتس و آلن. با این حال، این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. یک حادثه کوهنوردی جان کنت را قبل از فارغالتحصیلی از دبیرستان گرفت. احتمال اینکه یک دانشآموز دبیرستانی در یک حادثه کوهنوردی کشته شود، حدود یک در یک میلیون است. درست مانند این که شانس بسیار نادری بیل گیتس و پل آلن را به موفقیت بزرگ سوق داد، کنت اوونز نیز یک رویداد بسیار نادر را تجربه کرد و با آنچه که هوسل آن را خواهر نزدیک شانس، یعنی خطر مینامد، مواجه شد.
شانس و خطر مانند باد و امواجی هستند که مسیر یک قایق بادبانی را تعیین میکنند. ملوان میتواند فرمان و بادبانها را کنترل کند، اما در نهایت، جهت و سرعت قایق تحت تأثیر عوامل خارجی است که نمیتوان بهطور کامل پیشبینی یا کنترل کرد. جستجوی موفقیت پر از پیچ و خم است و نقش شانس و خطر در شکلدهی به زندگی ما، یک دیدگاه مهم است که باید در نظر داشته باشید. درک اینکه موفقیت ترکیبی پیچیده از عوامل، از جمله استعداد و شانس است، میتواند به ما کمک کند تا با تواضع و دیدگاه بیشتری به تصمیمات مالی خود نزدیک شویم.
کلید خوشبختی
افراد میخواهند ثروتمندتر شوند تا خود را خوشحالتر کنند، اما طبق گفته هوسل “کلید خوشبختی، توانایی انجام آنچه میخواهید، زمانی که میخواهید، با کسی که میخواهید، به مدت طولانی است.” جستجوی ثروت مادی منجر به این شده است که بسیاری از افراد سختتر کار کنند و کنترل بیشتری بر زمان خود را از دست بدهند، با وجود اینکه از هر زمان دیگری ثروتمندتر هستند. با این حال، مطالعات نشان میدهد که کنترل بر زندگی خود، پیشبینیکننده قابل اعتمادتر احساسات مثبت است، بیشتر از حقوق شما، اندازه خانه یا اعتبار شغلی شما. در نهایت، کنترل زمان، بالاترین سودی است که پول میدهد.
جستجوی پول بدون ارزشگذاری زمان، مانند پر کردن سطل با یک سوراخ است. هر چقدر آب بیشتری بریزید، همچنان نشت خواهد کرد. به همین ترتیب، هر چقدر پول بیشتری جمعآوری کنید، اگر کنترل بر زمان خود نداشته باشید و نتوانید از ثمرات کار خود لذت ببرید، خوشبختی پایدار به دست نخواهید آورد.
رویدادهای دنبالهدار
هاینز برگروئن، مردی که از آلمان نازی فرار کرد و در آمریکا مستقر شد، یکی از موفقترین معاملهگران هنر تمام دوران شد. او مقدار زیادی هنر جمعآوری کرد، از جمله آثار هنرمندانی مانند پیکاسو، کلی و ماتیس. در سال 2000، او بخشی از مجموعه خود را به قیمت بیش از 100 میلیون یورو فروخت. راز او برای کسب این همه اثر هنری چیست؟ آیا مهارت است؟ آیا شانس است؟ طبق گفته یک شرکت تحقیقاتی به نام هورایزن، سرمایهگذاران بزرگ، مقادیر زیادی هنر خریداری میکنند و آنها را برای مدت طولانی نگه میدارند. آنها منتظر میمانند تا چند تا از آن نقاشیها شناخته شوند و ارزش زیادی پیدا کنند، حتی اگر بیشتر نقاشیهایی که خریداری کردهاند، ارزش زیادی نداشته باشند.
به عبارت دیگر، این موضوع به این معنا نیست که باید همیشه درست باشید، بلکه باید یک پورتفولیوی متنوع داشته باشید و منتظر بمانید تا چند برنده ظاهر شوند. شاید 99% از آثار هنری که کسی مانند برگروئن در زندگی خود به دست آورده، ارزش چندانی نداشته باشد. او ممکن است در بیشتر مواقع اشتباه کند، اما این موضوع اهمیتی ندارد اگر 1% از آنها کار یک هنرمند مانند پیکاسو باشد. این رویدادها به عنوان دنبالههای بلند شناخته میشوند، زمانی که تعداد کمی از رویدادها میتوانند بیش از نود درصد نتایج را حساب کنند.
ثروت واقعی در مقابل ثروتمند بودن
درک تفاوت بین ثروتمند بودن و ثروتمند شدن بسیار مهم است. ثروتمندی به درآمد فعلی و چیزهایی که دارید مربوط میشود، در حالی که ثروت به داراییهای مالی که هنوز خرج نکردهاید، مربوط میشود. ثروت واقعی آن چیزی نیست که میبینید، بلکه آن چیزی است که نمیبینید. آسان است که فرض کنید کسی که لامبورگینی میرانند، ثروتمند است، اما ظاهر میتواند فریبنده باشد. در واقع، بسیاری از افراد فراتر از تواناییهای خود زندگی میکنند و به بدهی برای تأمین سبک زندگی درخشان خود تکیه میکنند. ثروت به خودروهایی که میرانید، حلقههای الماس یا خانههایی که دارید مربوط نمیشود؛ بلکه به داراییهای مالی که هنوز خرج نکردهاید، مربوط میشود.
جمعآوری ثروت نیاز به خودکنترلی و احتیاط دارد. الماسها، ساعتها و ارتقاءهای درجه یک که شما رد میکنید، همه به ثروت کلی شما کمک میکند. آسان است که الگوهای ثروتمند را پیدا کنید که به طرز افراطی خرج میکنند، اما ثروت واقعی پنهان است و بنابراین تقلید آن دشوارتر است. ما به نوعی شرطی شدهایم که داشتن پول به معنای خرج کردن پول است، اما کلید واقعی برای ساخت ثروت، صرفهجویی و سرمایهگذاری پولی است که دارید. در واقع، تنها راه ثروتمند شدن این است که پولی را که دارید خرج نکنید.
قیمت واقعی
تصور کنید در حال صعود به کوهی هستید با هدف رسیدن به قله و تحسین نمای شگفتانگیز. شاید آن روز آفتابی باشد، شاید بارانی. ممکن است گم شوید، ممکن است بیفتید و آسیب ببینید… دشواری صعود همیشه تا زمانی که در عمق آن نباشید، واضح نیست. از زمین که به بالا نگاه میکنید، مسیر را ممکن است واضح ببینید، اما در طول راه قطعا نیاز به ارزیابی مجدد و تغییر مسیر به سمت قله خواهید داشت. با این حال، شما هیچگونه توهمی ندارید که یک آسانسور طلایی وجود دارد که شما را به ایمنی به قله میرساند. شما قبل از صعود درک میکنید که این عدم قطعیت و خطر، تنها قیمتی است که باید برای رسیدن به اوج بپردازید.
اما وقتی به سرمایهگذاری در بازار سهام میرسیم، بسیاری از مردم فکر میکنند که میتوانند از عدم قطعیت و خطر فرار کنند و چیزی را بدون هزینه به دست آورند. هوسل بازار سهام را با خرید یک خودرو جدید مقایسه میکند. اگر میخواهید یک خودرو بگیرید، سه گزینه دارید. میتوانید یک خودرو جدید بخرید، یک خودرو دستدوم بخرید یا آن را بدزدید. خودرو جدید قیمت بالاتری دارد، اما پاداش بیشتری نیز دارد. خودرو دستدوم ارزانتر است، اما همچنین با پاداش کمتری همراه است. خودرو دزدیده شده، مانند تلاش برای به دست آوردن چیزی بدون پرداخت قیمت است. 99% از مردم از دزدیدن خودرو اجتناب میکنند زیرا عواقب آن بیشتر از مزایای آن است. با این حال، وقتی به بازار سهام میرسد، به نظر میرسد که مردم تحت تأثیر این توهم هستند که میتوانند گزینه سوم را انتخاب کنند و از بازار دزدی کنند.
چرخهی بیپایان پول
بدانید که چه زمانی کافی است. با مفهوم سازگاری هیدونیک آشنا شوید یا چرخدنده هیدونیک. هر بار که به هدفی میرسید، هدف را بیشتر جلو میبرید. شما تنها کافی است به افول برنی و گوپتا نگاه کنید، دو مردی که همه چیز را داشتند و فوقالعاده ثروتمند بودند. اما تمام پول دنیا هرگز کافی نخواهد بود، هر دو به جرم ارتکاب به جنایت برای کسب پول بیشتر روی آوردند. تلاش برای ثروت و موفقیت بدون احساس دانستن اینکه چه زمانی کافی است، مانند بالا رفتن از نردبانی بیپایان است. هر چقدر بالا بروید، همیشه یک پله دیگر برای رسیدن وجود دارد و این تلاش میتواند تمامکننده باشد و به عدم خوشبختی و رضایت منجر شود
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب عادت های اتمی :
در دنیای امروز مسئله رشد فردی اهمیت زیادی پیدا کرده و بسیاری از انسانها میکوشند که مسیر رشد و توسعه را برای خودشان آسان کنند. یکی از راهکارهایی که به ما کمک میکند در زندگی خود تحولات مهم به وجود بیاوریم، ایجاد عادتهای خوب و ارزشمند است. این عادتها در ناخودآگاه ما جای میگیرد و همچون ناخدایی توانمند، کشتی وجود ما را به سمت اهداف و آرزوهای گرانبها هدایت میکند. در زمینه عادت، کتابهای مختلفی نوشته شده ولی انصافاً کتاب عادت های اتمی (Atomic Habits) همچون نگین ارزشمند در بین کتابهای توسعه فردی میدرخشد. در ادامه این مقاله تصمیم داریم به صورت اجمالی کتاب عادت های اتمی را بررسی کنیم و چند مورد از مهمترین درسهای یکی از بهترین کتاب های انگیزشی را در کنار هم یاد بگیریم. در صورتی که به توسعه فردی خودتان اهمیت میدهید و تمایل دارید با سرعت و آگاهی بیشتری به سمت اهداف خود حرکت کنید، تا پایان این مقاله با ما همراه شوید.
آشنایی با جیمز کلیر، نویسنده کتاب عادت های اتمی
جیمز کلیر (James Clear) فعالیت مطبوعاتی و نویسندگی خودش را با وبلاگنویسی آغاز کرد. وی از سال 2012 تاکنون دارد در وبلاگ خودش مطالب گوناگونی در زمینه رشد و توسعه فردی منتشر میکند. تمرکز وی روی مباحثی مثل عادتها، مهارت تصمیم گیری و بهبود مستمر است. وی تاکنون 5 میلیون نسخه از کتابهای خودش را در سراسر جهان فروخته و امروز میتوان با جرئت گفت که یکی از پرفروشترین نویسندگان حوزه توسعه فردی به حساب میآید. مطالعات و تحقیقات نشان میدهد که آثار او به 50 زبان زنده دنیا ترجمه شده و طرفداران زیادی دارد. زمانی که او کتاب عادت های اتمی را منتشر کرد، این کتاب به مدت یک سال در لیست پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز و آمازون بود.
وی علاقه خاصی به نوشتن در مورد عادتهای انسان و تأثیر این عادتها روی زندگی دارد. او بر این باور است که ایجاد عادتهای خوب میتواند زندگی یک انسان را متحول کند. وی در کتاب عادت های اتمی یک راهکار برای ایجاد عادتهای خوب ارائه میدهد. در صورتی که تمایل دارید مقالات و آموزههای این نویسنده برتر را مطالعه کنید، کافی است به سایت او مراجعه کنید.
برخی از مهمترین درس های کتاب عادت های اتمی
کتاب عادت های اتمی که برخی مترجمان کشورمان آن را خرده عادتها ترجمه میکنند، اهمیت عادتهای کوچک را به رخ خواننده میکشد و به او اعلام میکند که مسیر رشد، پیشرفت، عظمت و انسانیت از رهگذر ایجاد عادتهای خوب و پایبند بودن به آنها میگذرد. درست است که برخی عادتها، به ظاهر کوچک و شبیه به اتم هستند ولی چنان قدرتی دارند که میتوانند انسان را به اوج قدرت برسانند یا باعث سقوط و نابودی او شوند. به عنوان مثال اگر شخصی خودش را به مطالعه روزانه عادت بدهد و هر روز 30 صفحه کتاب بخواند، در عرض یک سال میتواند چندین کتاب را مطالعه کند و رنگ و بویی تازه به زندگی خودش ببخشد. در مقابل کسی را تصور کنید که به مصرف سیگار عادت دارد. این فرد پس از چند سال تمام اعضای بدن خودش را به نابودی میکشاند و در نهایت دنیا را با افسوس و ناکامی به پایان میرساند.
در ادامه این بخش از مقاله میخواهیم درسهای مهمی از کتاب عادت های اتمی را یاد بگیریم و با تکیه بر همین درسها زندگی رویایی خودمان را بسازیم. اگر شما هم در پی تغییر و تحول در زندگی خود هستید، حتماً این درسها را فرابگیرید و در زندگی خود پیاده کنید.
درس اول: فلات پتانسیل پنهان، قدرت عادت را به شما نشان می دهد
عادت، مجموعه رفتارها و اقداماتی است که به صورت ناخودآگاه و پیوسته انجام میشود. عادتهای اتمی، همان عادتهای ریز و کوچکی هستند که ما سالهاست مشغول انجام آنها هستیم و بدون اینکه خودمان بدانیم روی کیفیت زندگی ما تأثیر میگذارند. جمله زیر یکی از جملات مهم کتاب عادت های اتمی است:
عادت اتمی در واقع روال یا رفتاری است که به صورت منظم انجام میشود. این روال خیلی ساده و جزئی است ولی قدرت فراوانی دارد و جزئی از سیستم رشد مرکب به حساب میآید. منظور از اتم همین کوچک و خرد بودن است.
مطالعات نشان میدهد که 40 درصد رفتارهایی که در طول روز انجام میدهیم از عادتهای ما سرچشمه میگیرند. بنابراین خیلی راحت میتوان به قدرت اثرگذاری آنها پی برد. اعتقادات، شخصیت، نگرش و علایق انسان عمدتاً از عادتهای بد یا خوب او نشئت میگیرد. بنابراین خیلی مهم است که ما عادتهای ریز و درشت خود را با دقت مورد ارزیابی قرار دهیم. شاید تصور کنید که یک عادت به صورت خطی روی زندگی ما تأثیر میگذارد ولی جیمز کلیر با رسم فلات پتانسیل پنهان این تصور ما را زیر سوال برده است. به این فلات دقت کنید:
فلات پتانسیل، پنهان عبارتی است که توسط جیمز کلیر مطرح شد و به مسیر نتیجه گیری عادت ها اشاره دارد
این فلات به شما نشان میدهد که وقتی تغییری در وجود خودتان ایجاد میکنید، چه اتفاقی میفتد. بسیاری از افراد وقتی یک عادت مثبت را در خود به وجود میآورند، با نتیجه مطلوب روبرو نمیشوند و به همین دلیل، نتیجه میگیرند که آن عادت چندان مثبت و موثر نیست و آن را کنار میگذارند. جیمز کلیر نام این حالت را «دره ناامیدی» میگذارد و بر این باور است که باید از دره ناامیدی عبور کنید تا بفهمید عادت جدید شما چقدر به نفعتان است. وقتی صبر و مقاومت به خرج دادید و از دره ناامیدی عبور کردید، با مزایای شگفتانگیز عادتهای خود روبرو میشوید. در این حالت گفته میشود که شما وارد فلات نتیجهگیری شدهاید و اکنون زمان آن است که از ثمرات عادتهای خود بهرهمند شوید. بسیاری از مردم در این مواقع تصور میکنند که موفقیت شما یکشبه اتفاق افتاده و نمیدانند چقدر زمان، صبر و حوصله به خرج دادهاید تا به فلات رسیدهاید.
حال تصور کنید که در زندگی خود چند عادت اتمی کوچک ایجاد کنید. این عادتها ممکن است در کوتاهمدت اثر خودش را نگذارد ولی در بلندمدت با هم ترکیب میشوند و شخصیت شما را به کلی تغییر میدهند. جیمز کلیر در کتاب عادت های اتمی مینویسد:
اگر عادتهای کوچک و خوب را در خود پرورش دهید، ممکن است در ابتدا تأثیری در زندگی شما نگذارند ولی وقتی با هم ترکیب شوند، زندگی شما را به شدت تحت تأثیر قرار میدهند. میتوان به عادتها به چشم سرمایهگذاری نگاه کرد. ایجاد عادت خوب در زندگی دقیقاً مانند پسانداز کردن مبلغی ناچیز در درازمدت است. شاید در ابتدا به چشم نیاید ولی در درازمدت به مبلغ قابل توجهی تبدیل میشود.
درس دوم: هم به اهداف توجه کنید و هم سیستم ها را جدی بگیرید
جیمز کلیر در کتاب عادت های اتمی از یک سری اصطلاحات برای آسان کردن درک مسئله استفاده میشود. دو اصطلاح هدف و سیستم در این کتاب اهمیت زیادی دارد. هدف، همان نتیجهای است که میخواهید به آن دست پیدا کنید. به عنوان مثال شما میخواهید وزن خود را به حالت ایدهآل (مثلاً 70 کیلوگرم) برسانید. سیستم، فرآیندی است که شما انتخاب میکنید تا به هدف خود دست پیدا کنید. نخوردن غذاهای پرکالری و ورزش روزانه دو سیستمی است که میتواند شما را وزن ایدهآلتان برساند.
جالب است بدانید که افراد معمولاً هدفهای یکسانی دارند ولی سیستمهای انها با هم فرق دارد. به همین خاطر میبینیم که یک سری افراد در نهایت به هدف خود میرسند و برخی دیگر ناکام میمانند. بنابراین اهداف اهمیت چندانی ندارند و چیزی که مهم است، سیستمی که برای رسیدن به هدف به کار میگیرید. کلیر در کتاب خود به نکته جالبی اشاره میکند:
برندگان و بازندگان اهداف مشترکی دارند فقط سیستمهای آنها با هم تفاوت دارد. اهداف، شادیها را محدود میکنند. شما آنها را وضع میکنید که در بازی پیروز شوید اما در واقع، این سیستمها هستند که میتوانند منجر به ادامه بازی شوند. بنابراین شما به سطح اهداف خود نمیرسید بلکه فقط در سطح سیستمهای خود قرار میگیرید.
در دنیای امروز بسیاری از اساتید و بزرگان موفقیت و رشد فردی بر این باور هستند که ما باید روی هدفگذاری تمرکز کنیم. این در حالی است که هدفگذاری تنها بخش کوچکی از ماجراست. کسانی که دنبال رسیدن به نتیجه مطلوب هستند، باید روی سیستمهای خود حساسیت به خرج دهند. جیمز کلیر هم در کتاب خود، روی این موضوع تأکید میکند و میگوید:
اگر به دنبال نتایج بهتر هستید، سعی کنید هدفگذاری را کنار بگذارید و ابتدا روی سیستم تمرکز کنید.
درس سوم: شخصیت مطلوب خود را تصور کنید
اگر میخواهید در ساخت عادتهای مثبت و ترک عادتهای منفی موفق عمل کنید، شخصیت مطلوب و ایدهآل خود را در نظر بگیرید و برای رسیدن به آن تلاش کنید. شخصیتی را مد نظر بگیرید که به آن افتخار میکنید و همواره دوست دارید که به آن نقطه برسید. وقتی این موضوع را سالها به خودتان تلقین کنید و به آن فکر کنید، قطعاً این تفکر در ذهن شما جای میگیرید و آن را به عنوان یک حقیقت میپذیرد.
این درس از کتاب عادت های اتمی به ما نشان میدهد که اگر عادتی که میخواهیم در خودمان به وجود بیاوریم، با شخصیت ایدهآل و مطلوب ما در تعارض باشد قطعاً به آن دست پیدا نمیکنیم. همواره شخصیت مطلوب خود را در نظر بگیرید و ببینید که برای تبدیل شدن به آن شخصیت باید چه عادتهایی در خودتان پرورش دهید و از چه عادتهایی دوری کنید. با این کار شک نکنید که ایجاد یا ترک عادت برای شما آسانتر میشود. جیمز کلیر هم در کتاب خود روی این موضوع تأکید زیادی دارد:
مؤثرترین و بهترین راه برای تغییر عادتها این است که به جای تمرکز روی اهداف و دستاوردها، روی شخصیتی که میخواهید در آینده به آن تبدیل شوید تمرکز کنید.
درس چهارم: در چهار مرحله عادت های اتمی خوب ایجاد کنید
- آشکارسازی: ابتدا عادتهای اتمی خود را آشکار کنید. یک دفترچه بردارید و عادتهای اتمی خود را یادداشت کنید. سپس عادتهایی که میخواهید به آنها برسید را بنویسید. با این کار آشکار و مشخص میشود که به چه عادتهایی نیاز دارید. همچنین از تأثیر محیط غافل نشوید. محیط خود را به گونهای طراحی کنید که همیشه سرنخهای عادات خوب جلوی دیدتان باشد.
- جذاب کردن: عادتهای اتمی خود را جذاب کنید. سعی کنید یک رسم انگیزشی برای خودتان بسازید. اگر میخواهید عادت جدیدی را در خودتان نهادینه کنید، میتوانید قبل از آن عادت، کاری را انجام دهید که از آن لذت میبرید (مثل مطالعه یک شعر زیبا). همچنین با افرادی که عادت مورد نظر شما را در خودشان نهادینه کردهاند (مثل ورزش) معاشرت کنید و به جمعشان بپیوندید.
- ساده سازی: فاصله خود را تا حد امکان با عادتهای خوبی که مد نظرتان است کم کنید. بدین منظور سعی کنید کاری کنید که رسیدن به آن عادتها برایتان جذاب شود. محیط را برای خودتان مناسب نیست. وقتی محیط مناسب باشد خیلی راحتتر میشود به سمت عادتها حرکت کرد. سعی کنید تعداد گامهایی که میان شما و عادات خوبتان وجود دارد را کم کنید. با این کار تحقق عادت، آسان میشود.
- پاداش دهی: یک قرارداد بنویسید و با خودتان عهد ببیندید که برای رسیدن به عادتهای مورد نظر به خودتان جایزه بدهید و خودتان را تشویق کنید. با این کار رسیدن به عادتهای مورد نظر برایتان جذاب میشود. همچنین ذهنتان به آن عادت علاقمند میشود؛ چون میداند که اگر آن کار انجام شود، پاداش میگیرد.
درس پنجم: در چهار مرحله عادت های اتمی بد را از بین ببرید
- مخفیسازی سرنخها: سعی کنید سرنخهایی که در معرض دید شما قرار دارند و شما را به سمت عادتهای بد سوق میدهند، حذف کنید.
- غیرجذاب کردن: سعی کنید عادتهای بد را برای خودتان غیرجذاب کنید. خودتان را به انجام ندادن آنها تشویق کنید. همچنین میتوانید نتایج عادت بد را نزد خود برجسته کنید.
- دشوارسازی: انجام این عادتها را برای خودتان دشوار کنید و سعی کنید مدتی سراغ عادتهای منفی نروید. تعداد گامهایی که بین شما و عادت بد وجود دارد را افزایش دهید. بدین منظور ابزار تعهد هم کارآمد است.
- تبدیل کردن به عامل نارضایتی: میتوانید برای انجام عادتهای بد جریمه در نظر بگیرید تا ذهن شما بداند که با کارهای بد تنها دارید به خودتان ضرر میزنید. همچنین میتوانید از یکی از دوستانتان بخواهید که به شما تذکر دهد و اجازه ندهد که عادت بد را اجرایی کنید.
بهترین ترجمه کتاب عادت های اتمی اثر جیمز کلیر
کتاب عادت های اتمی آقای جیمز کلیر به قدری جذاب، اثربخش و عملگرا است که مترجمان زیادی را ترغیب کرد که ترجمه این کتاب ارزشمند را استارت بزنند. به همین خاطر هم امروز ناشرهای مختلفی این کتاب را با ترجمههای خوب و خواندنی روانه بازار کردهاند. بهترین ترجمه این کتاب از دیدگاه همیار آکادمی به نشر نوین تعلق دارد. این ترجمه ارزشمند با دستان توانای آقای هادی بهمنی انجام شده است.
مشخصه بارز و اصلی این ترجمه، روان و کامل بودن آن است. آقای بهمنی تلاش کرده یک متن خواندنی، دلنشین و پرکشش در برابر مخاطب بگذارد تا خواننده کتاب بتوانند منظور نویسنده کتاب را به بهترین و سادهترین شکل ممکن درک کند. خوشبختانه امکان خرید اینترنتی این کتاب هم وجود دارد. برای خرید آن کافی است به وبسایت نشر نوین مراجعه کنید.
برای رسیدن به موفقیت، باید روی عادت های خودتان کار کنید
موفقیت هر انسان رابطه عمیق و نزدیکی با شخصیت او دارد. در واقع ما باید ابتدا شخصیت موفق داشته باشیم تا بتوانیم به ثروت و اهدافی که مد نظر داریم برسیم. شخصیت هر انسان را عادتهای او شکل میدهد. بنابراین اگر میخواهید یک شخصیت موفق بسازید و سپس به اهداف و آرزوهای خود برسید، باید روی عادتهای خودتان کار کنید.
جیمز کلیر در کتاب عادت های اتمی تلاش کرده است که شیوه تغییر عادتها را به مخاطب خود آموزش دهد. در صورتی که این مقاله برای شما مفید و آموزنده بود، پیشنهاد میشود خلاصه کتاب کلید را بزن را مطالعه کنید. این مقاله هم درسها و نکات بسیار خوبی در مورد تغییر به ما ارائه میدهد. آیا تاکنون کتاب عادت های اتمی را مطالعه کردهاید؟ مهمترین درسی که از این کتاب گرفتهاید، چه بوده است؟ چه روشهای دیگری برای ترک عادتهای بد و ایجاد عادتهای خوب میشناسید؟ بهترین کتابی که در زمینه تغییر در زندگی مطالعه کردهاید، کدام کتاب بوده است؟ لطفاً نظرها و پیشنهادهای خود را با ما و همراهان همیار آکادمی در زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب برتری خفیف :
در یک کلام میخواهد بگوید که موفقیت یکشبه و ناگهانی اتفاق نمیافتد. اگر میخواهید مسیر موفقیت را طی کنید باید تصمیم بگیرید روی کارهای کوچکی و بزرگی که در طول یک روز انجام میدهید تمرکز کنید و تمام کارهای خود را با مسیر موفقیت هماهنگ کنید. در واقع هر کاری که در طول روز انجام میدهید، شاید هم خیلی کوچک و جزئی باشد ولی مطمئن باشید بخشی از مسیر شما برای موفقیت یا شکست است. برتری خفیف به شما میگوید موفقیت به تلاش مستمر نیاز دارد. تاکنون موفق به خواندن کتاب اثر مرکب اثر دارن هاردی شدهاید؟ در این کتاب بیان شده است که موفقیت نیاز به تکرار دائمی عادتهای خوب و صحیح نیاز دارد. وقتی این عادتهای درست و جزئی تکرار میشود، بعد از مدتی اثر آنها با هم ترکیب میشود و تحولی بزرگ را ایجاد میکند.
در صورتی که تصمیم دارید نگرش جف اولسون را برای رسیدن به موفقیت در تمامی جهات و ابعاد زندگی بدانید، تا پایان این مقاله همراه ما باشید؛ زیرا نکات این مقاله میتواند اثرات سازندهای برای شما داشته باشد. برایان تریسی، نویسنده بزرگ حوزه موفقیت در مورد این کتاب میگوید:
کتاب برتری خفیف یکی از قدرتمندترین، کاربردیترین و مهمترین اصول موفقیت را به شما یاد میدهد و زندگی شما را متحول میکند.
اطلاعات کلی در رابطه جف اولسون ، نویسنده کتاب برتری خفیف
جف اولسون « Jeff Olson » در ایالت نیومکزیکو آمریکا به دنیا آمد و در دانشگاه به تحصیل در رشته بازاریابی مشغول شد. او یکی از موفقترین دانشجویان رشته خود بود و در طول دوره تحصیل توانست موفقیتهای زیادی کسب کند. همزمان با تحصیل مشغول به کار شد و پس از نشان دادن مهارتها و توانمندیهای مدیریتی خود خیلی سریع توانست به شخصی موفق تبدیل و در شرکتهای بزرگ و مهمی مشغول به کار شود.
سپس تصمیم گرفت شرکت خود را در زمینه انرژی خورشیدی به نام «سان ایر» راه اندازی کند. او به واسطه مدیریت دقیق و خوبی که داشت به عنوان یکی از موفقترین مدیران آمریکا شناخته شود. سپس برای انتقال تجربیات و آموزههای خود به مردم، شبکه مردم را تأسیس کرد و برنامههای آموزشی زیادی در زمینه موفقیت، مدیریت و روانشناسی برگزار کرد. بعد از آن در سال 2005 کتاب برتری خفیف را منتشر کرد و در آن تجربیات خود را به رشته نگارش درآورد. این کتاب در زمینه موفقیت مالی نوشته شده است ولی با خواندن آن متوجه میشوید که موفقیت واقعی و اصیل در یک بعد از زندگی به موفقیت در سایر ابعاد زندگی منتهی خواهد شد.
کتاب برتری خفیف برای چه افرادی نوشته شده است؟
برتری خفیف در واقع ترجمه عبارت « Slight Edge » است. جف اولسون این کتاب را با تمرکز بر موفقیت مالی نوشت و سعی کرد نکات مدیریتی و روانشناختی هم در آن بگنجاند تا افراد مختلف بتوانند از این کتاب نهایت بهره را ببرند. چنانچه تمایل دارید یک کسب و کار جدید را راه اندازی کنید این کتاب میتواند بسیار مفید و آموزنده باشد. همچنین اگر میخواهید در کسب و کار فعلی خودتان موفق شوید، نکات این کتاب میتواند کمک زیادی به شما بکند.
وقتی نگاهی به کلیه کتابهای موفقیت بیندازید میبینید که خیلی از اصول در آنها مشترک هستند ولی تفاوت برتری خفیف با سایر کتابها در این است که نویسنده تلاش کرده است راه و روش موفق شدن را خیلی آسان و به سبکی روان برای خواننده توضیح دهد. جف اولسون همه تلاش خود را میکند که به شما بگوید موفقیت چیز خاصی نیست. وقتی در زندگی روزمره گامها کوچک و درستی بردارید، بعد از مدتی خواهید دید که همه جامعه شما را به عنوان فردی موفق خواهند شناخت. نویسنده در این کتاب میگوید:
با آگاهی از رفتارهای کوچک، شما میفهمید که هنگام رفتن از نقطه الف به نقطه ب مسابقه نمیدهید. بلکه این یک تطابق و سازگاری تدریجی است. همان رفتارهای بسیار کوچک و بهظاهر بیاثر، بزرگترین قدرت را در زندگی شما دارد.
در صورتی که تمایل دارید بخشی از درسهایی که اولسون در این کتاب به ما میدهد را یاد بگیرید و با همین نکات ساده زندگی و کسب و کار خود را تغییر دهید، تا پایان این مقاله ما را همراهی کنید.
چه درسهایی از کتاب برتری خفیف یاد میگیریم؟
این کتاب میتواند درسهای بسیار زیادی برای ما داشته باشد و به معنای حقیقی کلمه زندگی ما را دگرگون کند. در صورتی که ذهنی باز و آماده داشته باشید و به مطالعه این کتاب بپردازید، شاهد تحولی شگرف در دیدگاه خود نسبت به موفقیت خواهید بود. در ادامه این بخش تصمیم داریم به درسهایی بپردازیم که میتوان از این کتاب گرفت.
۱- فلسفه خود در زندگی را جدی بگیرید
برخی از افراد تصور میکنند که وقتی فردی به موفقیت مالی میرسد، حتماً این اموال را از طریق ارث پدری به دست آورده یا بر اثر تحولات اقتصادی بازار به این جایگاه رسیده است. این در حالی است که افراد باید نگرش و فلسفه خودشان را در زندگی تغییر دهند. اگر میخواهید به موفقیت اصیل و واقعی برسید، همیشه باید به زندگی خود نگاهی عمیق بیندازید. اگر میبینید که موفقیت در یک حوزه روی موفقیت شما در حوزههای دیگر تأثیر میگذارد، مطمئن باشید که این موفقیت شما اصیل و واقعی است. به مثالی که در ادامه میزنیم توجه کنید:
وقتی فردی در حوزه ورزش و سلامتی به موفقیت میرسد و میتواند تناسب اندام خود را حفظ کند، هم از نظر سلامتی در وضعیت بهتری قرار میگیرد و هم اعتماد به نفس و عزت نفس او بهتر میشود. اعتماد به نفس و عزت نفس دو عامل مهم و کلیدی برای موفقیت است. وقتی ذهن شما به این دو عامل مجهز شد، مطمئن باشید که در حوزه کسب و کار هم به موفقیت میرسید. بنابراین به سادگی دیدیم که موفقیت در زمینه سلامتی روی موفقیت مالی شما تأثیر میگذارد. نگرش و فلسفه انسان در موفقیت او تأثیر بهسزایی دارد. جف اولسون بر این باور است:
ما کنترل تمام و کمالی بر مسیر زندگیمان داریم.
به بیان سادهتر ما مسئولیت کامل و 100 درصدی زندگی خود را بر عهده داریم و این ما هستیم که باید مراقب زندگی و افکار خودمان باشیم. وقتی کسب دائماً از وضعیت روزگار، سیاست و غیره مینالد، قطعاً فلسفه او در زندگی این است که مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده نگرفته است. وقتی شما قبول کردید که کنترل کامل و صد در صدی زندگی خود را بر عهده دارید:
- هر روز صبح زود از خواب بیدار میشوید
- مراقب غذای خودتان هستید و اجازه نمیدهید که اضافهوزن پیدا کنید
- ورزش میکنید
- به این نتیجه میرسید که باید روی خودتان و رشد فردیتان سرمایهگذاری کنید
- سعی میکنید اطلاعات خودتان را پیرامون کسب و کار بالا ببرید
- کتابهای بیشتری میخوانید و در دورههای انگیزشی بیشتری شرکت میکنید
همانطور که جف اولسون در برتری خفیف بیان میکند، فلسفه شما در زندگی اهمیت زیادی دارد و همین فلسفه زمینه موفقیت شما را رقم میزند.
۲- اجازه دهید زمان به شما کمک کند
در جهان امروز همه تمایل دارند که خیلی سریع به نتیجه برسند و به موفقیتهای سریع و البته بزرگ دست پیدا کنند ولی متأسفانه قاعده جهان جز در موارد استثنایی برای کسی موفقیت فوری رقم نمیزند. به عنوان مثال آیا ممکن است یک کشاورز دانهای را بکارد و فردای همان روز از خواب بیدار و ببیند که آن دانه به بار نشسته است؟ قطعاً چنین چیزی ممکن نیست. همیشه اجازه دهید که زمان هم به کمکتان بیاید و نقش خود را برای دستیابی شما به موفقیت ایفا کند. دنیا لینکی نیست که روی آن کلیک کنید و خیلی سریع به هدف برسید. اولسون در این زمینه میگوید:
رسیدن به موفقیت نیاز به یک فرآیند طبیعی دارد. باید مانند یک کشاورز مراحل کاشت، داشت و برداشت را پشت سر بگذارید تا موفقیت حاصل شود. به کار کشاورز دقت کنید. رسیدن از مرحله کاشت به مرحله داشت، تنها به گذر زمان احتیاج دارد.
خیلی از افراد تصور میکنند که زمان دشمن آنها است ولی شخص موفق خیلی خوب میداند که برای به بار نشستن بعضی از موفقیتها به گذر زمان احتیاج دارد.
۳- اجازه دهید برتری خفیف خودش را نشان دهد
برتری خفیف در واقع توضیحی برای نمودار زیر است:
تفسیر این نمودار به این صورت است که اگر یک عادت صحیح یا نادرست را در زندگی پیش بگیریم، ممکن است در بازه زمانی کوتاه هیچ کدام از این دو عادت تحول چندان زیادی در زندگی ما ایجاد نکنند ولی وقتی مدتی میگذرد میبینیم که هر کدام از این عادات چه تحول عظیمی در زندگی ما ایجاد کرده است. عادتی که خوب باشد، خیلی به پیشرفت ما کمک میکند و عادتی که بد باشد، شرایط را برای پسرفت ما فراهم میآورد. از این رو باید حتی روی کوچکترین رفتارهای روزانه خودمان حساس باشیم؛ زیرا همین کارهای ریز و کوچک روزانه موفقیت یا شکست ما را رقم میزند.
اولسون در کتاب برتری خفیف مینویسد:
آدمها بهطور متوسط زمانی در حدود 250 ساعت تا 350 ساعت در طول یک سال را به رانندگی و در رفتوآمد از جایی بهجای دیگر صرف میکنند. این زمان بهطور میانگین حدود 40 دقیقه تا یکساعت روزانه است. حالا اگر این زمان را صرف گوش دادن به پادکستهای آموزشی و بهبود فردی کنید، دانشی معادل یک مدرک دکترا در مورد موضوع انتخابی خود در طی چند سال بهدست خواهید آورد. این قدرت برتری خفیف است.
عبارت بالا از جف اولسون بهترین مثالی است که میتوان برای قدرت برتری خفیف بیان کرد. در کل این کتاب با اولویت قرار دادن اقدامات کوچک نوشته شده است.
یک راهکار کاربردی و عالی
کارهایی که در طول یک روز انجام میدهید را یادداشت کنید. کارهای درست را ادامه دهید و برای حذف عادات و کارهای نادرست و جایگزینی آنها با رفتارهای سالم تلاش کنید. این دقیقاً همان چیزی است که باعث میشود برتری خفیف پس از مدتی خودش را به شما نشان دهد. همین گامهای کوچک باعث میشود که پس از مدتی در همه مسائل از جمله مسائل مالی، سلامت جسمانی و روانی و روابط اجتماعی پیشرفت کنید و به اهداف خودتان برسید.
۴- روی خودتان سرمایهگذاری کنید
جف اولسون در این کتاب با تمام وجود از مخاطب میخواهد که روی خودش سرمایهگذاری کند. او مینویسد:
ایجاد کتابخانه شخصی برای بهبود و رشد فردی خود شاید تنها سرمایهگذاری ارزشمند و مهمی است که پس از سرمایهگذاری روی سلامتی خود میتوانید انجام بدهید.
امروزه موفقیت مالی افراد به میزان دانش و اطلاعات تخصصی که دارند بستگی دارد. از طریق مطالعه میتوانید دانش تخصصی خود را افزایش دهید. همچنین لازم است برای رسیدن به موفقیت روی رشد و توسعه فردی خودتان کار کنید. یکی از کارهای مهم دیگر برای سرمایهگذاری روی خودتان این است که خوراک مغز خودتان را کنترل کنید. به هیچ عنوان اجازه ندهید که عوامل مزاحم و ناامیدکننده به روان و افکار شما آسیب برساند. تا حدی که میتوانید استفاده نادرست از رسانههای اجتماعی را متوقف کنید. سعی کنید با افراد و موقعیتهایی ارتباط برقرار کنید که به رشد و پیشرفت شما کنند. به عنوان مثال همیار آکادمی میتواند یکی از بهترین دوستان مجازی برای شما باشد و به رشد و توسعه شما کمک کند.
۵- گذشته را کنار بگذارید
بسیاری از مردم کاملاً در گذشته زندگی میکنند و کاری به زمان حال و آینده ندارند. جالب است بدانید که همین مردم همیشه گله و شکایت میکنند که چرا ما در زندگی موفق نمیشویم. خوب معلوم است! یکی از اصول موفقیت این است که خودتان را از زندان گذشته رها کنید؛ زیرا با تمرکز روی گذشته، زمان حال و فرصتهای کنونی را از دست میدهید.
گذشته فقط به این درد میخورد که از آن درس بگیرید. بنابراین اصلاً دلیلی ندارد که بابت گذشته ناراحت باشید یا به خاطر آن حسرت بخورید. برخی از مردم هم میگویند: «فلان کار را قبلاً کردم و جواب نگرفتم.» اگر دنبال هدفی هستید باید چندین و چند بار تلاش کنید تا موفق شوید.
بهترین ترجمه از کتاب برتری خفیف
بهترین ترجمه از این کتاب به نشر ققنوس تعلق دارد و توسط لطیف احمدپور و میلاد حیدری ترجمه شده است. جف اولسون با کوشش فراوان در این کتاب میخواهد مفاهیم موفقیت را خیلی ساده و قابل فهم بیان کند. مزیت این ترجمه از کتاب آن است که به خوبی به نیت و تصمیم نویسنده پی برده و در راستای برآورده کردن خواسته نویسنده در سادهگویی گام برداشته است.
سخن پایانی
نگاهی به نمودار زیر بیندازید. فهم نمودار زیر فهم پایه و اساس موفقیت در جهات گوناگون خواهد بود:
ابتدا باید بدانید که فلسفه شما خیلی در زندگی اهمیت دارد و تعیین میکند شما چه نگرشی به زندگی دارید. نگرش شما، اقدامات شما را مشخص میکند و اقدامات نتایج را به دنبال دارد. این چرخه فلسفه، نگرش، اقدام و نتایج، سبک زندگی ما را میسازد. اولسون در رابطه با این نمودار میگوید:
اقدامات منظم روزانه، همان اقدامات کوچکی که در طول زمان مرتبا تکرار می شوند، سرانجام تفاوت بین موفقیت و شکست را ایجاد می کنند. تنها 5 درصد از مردم به سطحی از موفقیت و رضایت که انتظارش را دارند دست می یابند. بقیه آن 95 درصد یا شکست می خورند یا به کمتر از انتظارشان دست پیدا می کنند.
کارهای صحیح شاید در ابتدا انجام دادنش سخت باشد ولی پس از مدتی آسان میشود؛ زیرا در طول زمان به عادت تبدیل میشوند. در صورتی که بتوانید عادتهای روزانه خودتان را اصلاح کنید خواهید دید که موفقیت در چند قدمی شما قرار دارد ولی اگر توان به دست گرفتن کنترل زندگی خود را ندارید، باید قید موفقیت را بزنید. مقاومت و پافشاری در انجام کارهای خوب دقیقاً همان عاملی است که موفقیت در حوزه مالی، رشد و توسعه فردی، سلامتی، روابط و کسب و کار را برای شما به ارمغان میآورد. روی جلد این کتاب عبارت مهمی نوشته شده است که کل محتوای کتاب را در یک جمله خلاصه میکند:
تبدیل اقدامات منظم ساده به موفقیت و خوشبختی نامحدود.
در واقع این عبارت میخواهد بگوید تمام کارهایی که در طول یک روز انجام میدهید اهمیت دارد و شخصیت و آینده شما را میسازد. نباید کارهای کوچک و اشتباه را نادیده بگیرید یا بر آنها صحه بگذارید؛ زیرا همین کارهای کوچک روزی تأثیر خود را خواهد گذاشت. یکی از نکات دیگر این کتاب این است که همین که از شکست دور شوید در واقع دارید به موفقیت نزدیک میشوید. شاید چند دقیقه ورزش در روز به چشم نیاید ولی پس از مدتی با همین چند دقیقه ورزش میتواند چند کیلو از وزن خود را به راحتی کم کنید. این قضیه در مورد پسانداز مقدار کمی پول در روز هم برقرار است. جف اولسون به عنوان یک مدیر موفق آمریکایی بر این باور است که کارهای درست کوچک و پشتکار باعث شده است که او در جایگاه کنونی خودش قرار گیرد .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب هفت عادت مردمان موثر :
کتاب هفت عادت مردمان موثر کتابی پیرامون موضوع توسعه فردی است و یکی از بهترین کتابهای دهه 1990 میلادی در زمینه روانشناسی به حساب میآید. استفان کاوی در این کتاب بیان میکند که کارهایی که ما در زندگی خودمان انجام میدهیم ناشی از درکی است که از جهان پیرامون خودمان داریم. بنابراین وقتی بخواهیم جهان پیرامون خودمان را تغییر دهیم ابتدا باید از خودمان شروع کنیم و خودمان را تغییر دهیم و متحول کنیم. همچنین در صورتی که بخواهیم خودمان را تغییر دهیم باید بتوانیم درک و فهم خودمان از این جهان را متحول کنیم.
کتاب هفت عادت مردمان موثر برای تمامی افرادی که تمایل دارند در زندگی خود به موفقیت برسند نوشته شده است. مقصود از موفقیت، یک مفهوم جامع و کلی است. به بیان دیگر قرار نیست که فقط در زمینه کسب و کار موفق شوید بلکه در حوزه زندگی شخصی، سلامت، ورزش و غیره نیز باید به موفقیت و پیروزی دست پیدا کنید. این کتاب به شما کمک میکند عادتهای مهمی را فرا بگیرید که باعث پیروزی شما میشود.
همه ما با تمام وجودمان تمایل داریم که در زندگی به موفقیت برسیم. هر کسی این مسیر موفقیت را به شکلی طی میکند و در این مسیر با موانع و مشکلات گوناگونی برخورد میکند. پیشنهاد همیار آکادمی برای قرار گرفتن در مسیر موفقیت، رشد فردی است. یکی از اساسیترین و مهمترین بخشهای توسعه فردی مطالعه کتابها و مطالب انگیزشی و آموزشی است. امروزه یادگیری مستمر، رمز موفقیت به حساب میآید.
در مقاله کنونی تصمیم داریم به درسهایی بپردازیم که استفان کاوی در کتاب خودش به ما میدهد.در صورتی که تمایل دارید با این درسهای مهم آشنا شوید، تا پایان این مقاله در کنار ما باشید؛ چون یادگیری در کنار شما برای ما لذت خیلی بیشتری دارد.
نگاهی به زندگی استفان کاوی نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر
استفان ریچارد کاوی در 24 اکتبر 1932 در آمریکا به دنیا آمد و در 16 ژوئیه سال 2013 چشم از جهان فروبست. او نویسنده، سخنران انگیزشی، آموزگار حوزه موفقیت و تاجر معروفی محسوب میشد و یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان در زمان خودش به حساب میآمد و هنوز هم کتاب او تحت عنوان «The 7 Habits of Highly Effective People» یا « هفت عادت مردمان موثر » یکی از کتابهای مرجع حوزه موفقیت به حساب میآید.
او این کتاب را در سال 1989 یعنی وقتی 57 ساله بود نوشت و روانه بازار کرد. در حال حاضر و پس از گذشت چندین سال این کتاب هنوز به عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای حوزه موفقیت شناخته میشود. آمار و ارقام نشان میدهد که تاکنون هفت عادت مردمان موثر به 40 زبان دنیا ترجمه شده و تقریباً 25 میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. نکتهای که لازم است در مورد این کتاب بدانید آن است که استفان کاوی این کتاب را تنها در حوزه رشد و توسعه فردی ننوشته است بلکه با خواندن این کتاب، رشد سازمانی هم اتفاق میافتد. او تمام تلاش خود را کرده است که رد پای حوزه رهبری و مدیریت هم به چشم بخورد.
خیلی از افراد همیشه سوال میکنند که چرا استفان کاوی اینقدر طرفدار دارد و کتاب او چندین سال یکی از پرفروشترین کتابها در سطح جهانی بود؟ او از چه رمز و رازی استفاده میکرد. به عقیده ما کاوی با ساده نوشتن و آرامشی که در لحن خود داشت توانست همه را به سمت خود جذب کند و به همین خاطر خیلی از افراد در سراسر جهان به راحتی به او و صحبتهایش اعتماد کردند.
در ادامه این مطلب تصمیم داریم این هفت عادت موثر و سازنده را به صورت کامل شرح دهیم؛ زیرا میدانیم که شما بیش از هر شخص دیگری تشنه رسیدن به موفقیت، رشد فردی و سازمانی هستید.
توضیح در مورد هفت عادتی که افراد تأثیرگذار دارند
ابتدا قصد داریم به صورت کاملاً کلی و تیتروار این هفت عادت را عنوان کنیم و در ابتدا به توضیح مفصل در مورد هر کدام از این عادتها بپردازیم:
- عامل باشید
- شروع از پایان در ذهن
- نخست به اولینها پرداختن
- برنده – برنده اندیشیدن
- اول فهمیدن و سپس فهماندن
- همافزایی یا سینرژی
- ارّه تیز کردن
هر کدام از این عادتها میتواند قدرت شگفتانگیزی به شما بدهد تا بتوانید در زندگی شخصی و کسب و کار خودتان به شخصیتی موفق و توانمند تبدیل شوید. شایان ذکر است که عادتهای شماره 1، 2 و 3 بر توسعه و توانمندیهای فردی تمرکز دارد و تمایل دارد فرد را از شخصی وابسته به شخصی مستقل تبدیل کند. عادتهای شماره 4، 5 و 6 بر کار گروهی و رشد توانمندیهای گروهی و اجتماعی در افراد تمرکز دارد. هدف نویسنده از نگارش این عادتها رشد و توسعه همکاری، مهارتهای ارتباطی و فعالیتهای اجتماعی در افراد است.
وقتی افراد این عادات را در خودشان پرورش دهند پس از مدتی در عین اینکه اشخاصی مستقل هستند تمایل دارند که در کارهای اجتماعی هم شرکت و با دیگران همکاری کنند؛ زیرا به خوبی میدانند که همکاری با افراد دیگر میتواند مزایای مالی و روانی زیادی داشته باشد. عادت شماره هفت بر رشد مستمر و مداوم افراد تمرکز دارد و هر شش عادت دیگر را پوشش میدهد. این هفت عادت به معنای حقیقی کلمه میتواند کسب و کار و زندگی شما را دگرگون کند و شما را در مسیر رشد و پیشرفت قرار دهد. در ادامه به بررسی هر کدام از این عادتها به صورت مفصل میپردازیم:
1. عامل باشید
مقصود از اینکه این عادت را به عنوان اولین عادت معرفی کردیم، آن است که عامل بودن، مهمترین عادتی است که برای رسیدن به موفقیت باید فرابگیرید. منظور از عبارت « عامل باشید » این است که مسئولیت تمام و کمال کارهای خودتان را بر عهده بگیرید. بدانید که شما مسئول 100 درصد اتفاقاتی هستید که در زندگیتان رخ میدهد. مردمانی موثر جهان افراد عامل و مسئولیتپذیر هستند. این افراد میدانند که همه چیز در این جهان از تصمیمها و انتخابهای خودشان سرچشمه میگیرد. از نظر استفان کاوی، مسئولیتپذیری همان چیزی است که ما را از سایر حیوانات متمایز میکند. در برابر افراد عامل، افراد واکنشی هستند که تصور میکنند همه مشکلات از بیرون است و درون خودشان را مقصر نمیدانند.
شخص عامل میگوید: من کنترل احساسات خودم را در دست دارم.
شخص واکنشی میگوید: فلانی حال من را خیلی بد کرد.
اگر میخواهید به شخصی موفق و موثر تبدیل شوید، باید ریشه همه چیز را در درون خودتان پیدا کنید. اولین گام برای عامل بودن استفاده از کلمات توأم با مسئولیتپذیری است. همچنین لازم است تمامی انتخابهای خود در زندگی را آگاهانه و عاقلانه بگیرید. کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر مینویسد:
روزولت: کسی نمیتواند به شما آسیب بزند مگر اینکه خودتان بخواهید.
2. شروع از پایان در ذهن
یکی از عادتهای بسیار مهم و سازندهای که افراد تأثیرگذار دارند این است که همیشه در هر مسئلهای و موضوعی از پایان شروع میکنند. به بیان سادهتر میآیند و آینده آن موضوع را در ذهن خودشان مجسم میکنند و میبینند که آیا این آینده مجسمشده باب میلشان هست یا خیر؟
شروع از پایان در ذهن به این معناست که باید بدانید میخواهید به سمت کدام مقصد حرکت کنید. در واقع باید همه چیز برای شما روشن و مشخص باشد تا بدانید که میخواهید به کجا بروید. در واقع کاوی بر این باور است که قدرت تصور و تخیل یکی از بهترین خصوصیات انسان است. وی در کتاب خود مینویسد:
خیلی آسان است که خودمان را در دام فعالیت شدید، شلوغی زندگی، کار کردن سختتر و سختتر برای بالا رفتن از نردبان موفقیت گرفتار کنیم تا در نهایت به این نتیجه برسیم که این کار در واقع تکیه کردن به یک دیوار اشتباهی است.
کاوی بر این باور است که خودآگاهی به ما کمک میکند که به زندگی خودمان شکل بدهیم. وقتی ما آینده کسب و کار یا زندگی شخصی را در ذهنمان مجسم کنیم، میتوانیم با چشمان باز ببینیم که آیا این آینده با استانداردها، اصول و مفاهیم اصلی و اساسی زندگی ما سازگاری دارد یا اینکه باید تغییرات مهمی در زندگی خودمان ایجاد کنیم.
3. نخست به اولینها پرداختن
عادت سوم افراد موثر و توانمند در جهان این است که نخست به اولینها میپردازند. به بیان دیگر وقتی تصمیم دارند به آیندهای که در ذهن خودشان تجسم کردهاند، میاندیشند به این نتیجه میرسند که یک سری از کارها نسبت به کارهای دیگر اولویت دارد و باید این اولویتها به خوبی مشخص شود. در واقع ما وظیفه داریم کارهای روزمره خودمان را هم بر اساس آن آینده مطلوب خودمان اولویتبندی کنیم. کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر مینویسد:
چالش این نیست که زمانمان را مدیریت کنیم بلکه باید بتوانیم مدیریت و کنترل خودمان را در دست بگیریم.
در کتاب هفت عادت مردمان موثر به ما نشان میدهد که باید کارهای خودمان را در قالب موارد زیر اولویتبندی کنیم:
- کارهای مهم و فوری : حتماً بایستی انجام شوند.
- کارهای مهم و غیر فوری : کارهایی که بهتر است امروز صورت گیرند.
- کارهای غیرمهم و فوری: کارهایی است که انجام دادنشان خوب است.
- کارهای غیرمهم و غیرفوری : لطفاً انجام دادن این دسته از کارها را به شخص دیگری بسپارید.
4. برنده-برنده اندیشیدن
این عادت را باید در ارتباط با دیگران به کار ببندیم. درست است افرادی مستقل هستیم ولی خواه ناخواه به دیگران هم برای رسیدن به موفقیت احتیاج داریم. ما باید به طرز فکر برد – برد تعهد واقعی و کاملی داشته باشیم. در واقعی باید همیشه طوری کار و رفتار کنیم که هم خودمان و هم طرف مقابل به خواستههای خودمان برسیم. قرار نیست یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد. استفان کاوی در این زمینه مینویسد:
برای رسیدن به طرز فکر برد-برد، تنها خوب بودن کافی نیست بلکه باید شجاعت لازم را هم داشته باشیم.
بنابراین داشتن چنین طرز فکری واقعاً مهم و اساسی است و میتواند یکی از عادتهای مهم افراد تأثیر گذار باشد که در کتاب هفت عادت مردمان موثر به آن اشاره شده است. روابط خودتان را به گونهای برنامهریزی کنید که در نهایت به یک نتیجه برد – برد ختم شود. همچنین باید بین احترام به خودتان و دیگران تعادل برقرار کنید.
5. اول فهمیدن و سپس فهماندن
ابتدا سعی کنید یک موضوع را بفهمید و به خوبی آن را درک کنید. به معنای دیگر قبل از آنکه بخواهیم توصیه کنیم، راهکار پیشنهاد دهیم یا به صورت موثر و سازنده با دیگران ارتباط برقرار کنیم باید سعی کنیم با گوش دادن فعالانه طرف مقابل را خیلی خوب درک کنیم و نگرش او را بفهمیم. فرض کنید نزد یک چشمپزشک میروید و به او میگویید که چشمانتان ضعیف شده است. او عینک خودش را از روی چشمانش برمیدارد و به شما میدهد. شما هم عینک را استفاده میکنید ولی میبینید که اتفاقاً همه چیز بدتر شد. با این اتفاق آیا باز هم به آن دکتر مراجعه میکنید؟
شاید خندهدار باشد ولی مردمان غیرموثر دقیقاً از همین تکنیک در روابط خودشان استفاده میکنند. برای روابط موثر ابتدا باید طرف مقابلمان را خوب بفهمیم و برای خوب فهمیدن نیاز به شنیدن موثر و فعالانه داریم. استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر میگوید:
شما چندین سال از زندگی خود را صرف خواندن و نوشتن میکنید. سالها تلاش میکنید صحبت کردن را یاد بگیرید ولی برای یادگیری شنیدن چه کاری انجام میدهید؟
برای فهماندن چیزی به افراد باید بتوانید به بهترین شکل با او ارتباط برقرار کنید. سعی کنید همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید. او با چه مشکلاتی روبرو است؟ آیا راهکاری که شما به او ارائه میدهید واقعاً برایش مناسب است و میتواند جوابگوی نیاز او باشد؟
6. همافزایی یا سینرژی
اگر تمامی عادتها را با هم ترکیب کنیم ما را به عادت شماره شش سوق میدهد. در واقع با همافزایی دیگر جواب یک به علاوه یک، دو نمیشود بلکه ممکن است سه یا حتی بیشتر شود. وقتی تفاوتهای خودمان با دیگران را بفهمیم و برای آنها ارزش قائل شویم، فرصت همافزایی و رسیدن به فرصتهای جدید از طریق خلاقیت و فکر باز فراهم میشود.
در واقع همافزایی این فرصت را برای ما فراهم میکند که نظراتمان را با هم ترکیب کنیم و به یک نتیجه بهتر و موثرتر برسیم. برای درک بهتر سینرژی باید مفهوم عادات شماره 4 و 5 (تفکر برد – برد و تلاش برای فهمیدن) را عمیقاً یاد بگیریم. با این کار میتوانیم توانمندیهای خودمان و دیگران را بهتر درک کنیم و راهکاری ارائه دهیم که بتواند از این طریق نیاز ما و طرف مقابل را به صورت همزمان برطرف کند.
دو درخت را که کنار هم میکارید، ریشه این دو درخت با هم ترکیب میشود و کیفیت خاک را بیشتر میکند. در نتیجه هر دو درخت بهتر از قبل رشد میکنند. این معنای دقیق سینرژی است. شما هم باید در روابط خودتان به فکر راه حلی باشد که نیاز همه طرفین را حل کند.
7. ارّه تیز کردن
برای اینکه بتوانید موثر و کارآمد واقع شویم باید همیشه روی خودمان از نظر جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی کار کنیم. عادت هفتم بر تجدید قوا تمرکز دارد. یکی از عادتهای مهم این است که باید به فکر تجدید قوای مداوم در زندگی باشیم. ما باید در چهار حوزه به صورت مداوم و مستمر تجدید قوا کنیم. این چهار بعد عبارت است از:
- جسمانی
- روانی و معنوی
- ذهنی
- اجتماعی
برای رشد و توسعه هر کدام از موارد فوق وقت کافی بگذارید تا بتوانید شش عادت دیگر را به بهترین شکل ممکن انجام دهید. به عنوان مثال همیشه ورزش کنید، غذای خوب بخورید، موسیقی خوب گوش کنید، کتابهای خوب بخوانید و با افراد مختلف ارتباط سالم و موثر برقرار کنید.
بهترین ترجمه از کتاب هفت عادت مردمان موثر
کتاب هفت عادت مردمان موثر تاکنون توسط مترجمان مختلفی ترجمه شده و تمام این ترجمهها قابل قبول و مناسب است ولی بهترین ترجمه این کتاب از دیدگاه بسیاری از متخصصان و همیار آکادمی ترجمه خانم «گیتی خوشدل» است که در سال 1375 منتشر شد. این ترجمه را ابتدا انتشارات البرز به چاپ رساند و بعد از آن انتشارات پیکان چاپ آن را بر عهده گرفت. گیتی خوشدل تاکنون کتابهای مختلفی در حوزه موفقیت و رشد و توسعه فردی ترجمه کرده است و یکی از مترجمان توانمند و خوشذوق کشورمان به حساب میآید.
سخن پایانی
کتاب هفت عادت مردمان موثر به عنوان یکی از بهترین کتابهای حوزه موفقیت شناخته میشود و میتواند کمک زیادی به رشد و توسعه فردی شما بکند. خواندن این کتاب توسط بسیاری از متخصصان موفقیت و افراد موفق جهان توصیه میشود. یکی از کتابهای دیگری که خواندن آن به موفقیت شما کمک زیادی میکند، کتاب برتری خفیف اثر جف اولسون است. آیا تاکنون موفق به خواندن کتاب هفت عادت مردمان موثر شدهاید؟ نظرتان راجع به محتوای این کتاب چیست؟ اگر شما به جای استفان کاوی بودید همین هفت عادت را نام میبردید یا چیزی به آن اضافه میکردید؟ لطفاً نظرات خودتان را با ما و کاربران همیار آکادمی به اشتراک بگذارید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب کیمیاگر :
یکی از الهامبخشترین و زیباترین کتابهایی است که به دست پائولو کوئلیو نوشته شده است. این نویسنده برزیلی یکی از بهترین و توانمندترین نویسندههای رمان در تمام جهان است و کتابهای او مورد علاقه بسیاری از دوستداران کتاب و کتابخوانی است. کتاب کیمیاگر پائولو که یک کتاب انگیزشی در قالب رمان است یک شاهکار است و در سراسر جهان شهرت بسیار زیادی دارد. این کتاب روایت داستانی جوانی است که با پیرمردی روبرو میشود که به خوبی از درون او آگاه است و سعی دارد مسیر موفقیت و رسیدن به هدف را برای او روشن سازد. کتاب کیمیاگر در لیست بهترین کتاب های انگیزشی همیار آکادمی نیز قرار دارد که در ادامه خلاصهای ارزشمند از این کتاب را میتوانید مطالعه کنید.
در صورتی که تمایل دارید با این رمان بینظیر و درسهایی که میتوانیم از آن بگیریم آشنا شوید، تا پایان این مقاله با ما همراه باشید. این مقاله برای کارآفرینان و صاحبان کسب و کارهای نوپا بسیار الهامبخش و آموزنده است و میتواند درسهای زیادی به آنها بدهد.
چند جمله در مورد نویسنده کتاب کیمیاگر
پائولو کوئلیو در سال 1947 در ریو دو ژانیرو برزیل متولد شد. وی نویسنده پرطرفدار است که رمانهای او به زبانهای مختلفی ترجمه و توسط افراد زیادی خوانده شده است. کتاب کیمیاگر یکی از بهترین کتابهای اوست و سهم زیادی در رسیدن او به شهرت و معروفیت دارد. گفته میشود که این کتاب به 52 زبان مختلف ترجمه و منتشر شده است. کیمیاگر یکی از کتابهای بینظیر و فوقالعاده پرفروش پائولو کوئلیو در اواخر دهه بیستم میلادی است. وی این کتاب را در سال 1988 نوشت. وی همواره مورد توجه مطبوعات بوده و با کتابهای خاص و دوستداشتنی خود توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرده است. سال 2007 بود که سازمان ملل متحد، کوئلیو را به عنوان سفیر صلح خودش معرفی کرد. او در امور خیرخواهانه و صلحجویانه نیز فعالیت میکند و در سال 1379 سفری به کشور ایران هم داشته است.
داستان کتاب کیمیاگر چگونه پیش میرود؟
داستان این کتاب به گونهای پیش میرود که خواننده همواره پر از اضطراب میشود و تمایل دارد که بداند در مرححله بعدی داستان چه اتفاقی برای قهرمان میافتد. آیا به مقصد خود میرسد یا شکست میخورد و دست از پا درازتر به همان مکانی که در ابتدا بوده است برمیگردد؟
اصل داستان در مورد پسرک جوانی به نام سانتیاگو است که در شهر آندلس واقع در کشور اسپانیا زندگی میکند. وی از طریق چوپانی روزگار میگذراند. البته این چوپانی به این معنا نیست که فردی بیسواد است؛ زیرا پیش از چوپانی مدتی در زمینه علوم دینی و الهی تحصیل کرده و به همین خاطر با کتابهای دینی و غیردینی آشنا است و علاقه زیادی به مطالعه دارد. وی چندین بار خواب میبیند که یک گنج در اهرام مصر وجود دارد.
در ادامه این داستان او با یک پیرمرد شگفتانگیز آشنا میشود. گویی این پیرمرد از درون او آگاه است؛ زیرا از راز دل او پرده برمیدارد. سانتیاگو از این خواب و تعبیری که پیرمرد برای آن ارائه میدهد به عنوان افسانه شخصی یاد میکند. او به خاطر رسیدن به این افسانه تمام گوسفندان خودش را میفروشد تا بتواند با فراغ بال به سمت هدف خودش حرکت کند. او برای تحقق بخشیدن به هدف و افسانه شخصی خود رنجها و سختیهای زیادی را به جان میخرد و سه سال از جوانی خود را صرف حرکند در صحراها و بیابانهای شمال قاره آفریقا میکند تا بتواند به هدفی که در ذهن خود دارد برسد.
داستانی که در کتاب کیمیاگر توسط پائولو کوئلیو روایت میشود، نشان میدهد که این جوان در راه رسیدن به افسانه شخصی و هدفی که برای خودش معین کرده است دو بار تا لبه پرتگاه مرگ هم پیش میرود. او در این مسیر چندین بار مال و ثروتی بسیار زیادی برای خودش دست و پا میکند و دوباره همه را از دست میدهد ولی جالب است که هرگز حاضر نمیشود که کنار بکشد و افسانه شخصی خودش را فراموش کند. او در تمام طول داستان مطمئن است که گنجی وجود دارد و او باید به این گنج دست پیدا کند.
آشنایی سانتیاگو با دوشیزهای زیبا
در یکی از بخشهای داستان کتاب کیمیاگر سانتیاگو با دوشیزهای جوان و زیبا آشنا و عاشق او میشود. وی به او قول میدهد که وقتی افسانه شخصی خودش را تحقق ببخشد و به هدف خودش دست پیدا کند، مجدداً نزد دختر جوان میآید و با او ازدواج میکند. پس از این اتفاق با یک کیمیاگر معروف آشنا میشود و آن کیمیاگر او را به سمت اهرام مصر هدایت میکند و در مسیر حرکت به سمت اهرام به او درسهایی از زندگی یاد میدهد.
در نهایت و در بخشهای پایانی این داستان سانتیاگو به اهرام مصر میرسد و در همان مکانی که فکر میکند مکان مخصوص گنج است شروع به حفر چاله و گودال میکند. این بخش از داستان واقعاً هیجانانگیز است. در همان وقت چند راهزن به او حملهور میشوند و او را به بدترین شکل زخمی میکنند. وقتی راهزنها او را زخمی کردند او از یکی از آنها حرف عجیبی شنید. راهزن داشت برای دوستان خودش تعریف میکرد که در خواب خودش دیده است که گنجی در آندلس و دقیقاً در همان مکانی که سانتیاگو گوسفندان خودش را در آن نگهداری میکرد دفن شده است. راهزن گفت که او به این خوابها هیچ علاقه و اعتقادی ندارد و آنها را چرند و پرند میداند. از این رو زندگی خود را صرف رسیدن به چنین رویاهایی نمیکند.
سانتیاگو با شنیدن این سخن سراپا خوشحالی و شور و شوق میشود و به سمت آندلس روان میشود و موفق میشود که گنج یا همان افسانه شخصی خودش را محقق کند. حال قصد داریم در ادامه به کلیت داستان اشاره کنیم تا بتوانید یک آشنایی کلی با داستان کتاب کیمیاگر داشته باشید:
یک روایت مکانی از داستان کتاب کیمیاگر
- آندلس: سانتیاگو به افسانه شخصی خودش پی میبرد و تصمیم میگیرد که برای رسیدن به آن تلاش کند.
- تاریفا: در منطقه تاریفا به یک کولی و یک پادشاه پیر برمیخورد و هر دو او را به دنبال کردن رویاهایش تشویق میکنند.
- طنجه: سانتیاجو با تاجر کریستال کار میکند و با مرد انگلیسی که قصد دارد فلز را به طلا تبدیل کند آشنا میشود.
- فایوم: سانتیاگو عاشق بانوی صحرا که فاطمه نام دارد میشود.
- جیزه: متوجه میشود که هیچ گنجی در اهرام مصر نیست، گنج در آندلس واقع شده است.
- آندلس: سانتیاگو افسانه شخصی خودش را محقق میکند.
کتاب کیمیاگر برای چه کسانی عالی است؟
کتاب کیمیاگر یکی از بهترین کتابهایی است که میتوان به کارآفرینان جوان پیشنهاد داد. فردی که جوان است معمولاً سختیها و تلخیهای زندگی را کمتر چشیده است و به همین خاطر ممکن است به محض برخوردن با چند مشکل کنار بکشد و تصمیم بگیرد که زندگی ساده و معمولی کارمندی را انتخاب کند. کارآفرینان جوان یا صاحب کسب و کارهای نوپا با مطالعه این کتاب به قلم پائولو کوئلیو خیلی خوب متوجه میشوند که زندگی همیشه آسان و بر وفق مراد نیست و ممکن است برای رسیدن به افسانه شخصی که برای خودشان تعریف کردهاند مجبور باشند مسیری طولانی را پشت سر بگذارند.
در صورتی که تصمیم دارید با درسها و آموزههای این کتاب آشنا شوید و با بکار بستن این درسها زندگی خودتان را بهبود ببخشید تا پایان این مقاله با ما همراه شوید.
درسهایی که میتوان از کتاب کیمیاگر گرفت
این کتاب سرشار از درسهای بسیار زیبا و ارزشمند برای تمام خوانندگان و مخاطبان است. تمرکز ما در این مقاله روی درسهایی است که کارآفرینان و صاحبان کسب و کارهای نوپا میتوانند از این کتاب یاد بگیرند. در ادامه به چند مورد از مهمترین درسهای این کتاب اشاره شده است:
1. همه ما کیمیاگر زندگی خودمان هستیم
کیمیاگر کیست؟ کیمیاگر در واقع به کسی میگوییم که میتواند چیزی بیارزش را به چیزی ارزشمند تبدیل کند. کیمیاگر میتواند با قدرت و دانش خود ماهیت یک پدیده را تغییر دهد. حال سوال پیش میآید که چگونه ما میتوانیم کیمیاگر زندگی خودمان باشیم؟
پاسخ این است که ما میتوانید یک افسانه شخصی در ذهنمان تعریف کنیم و با اقداماتی که انجام میدهیم آن افسانه ذهنی را به یک پدیده کاملاً واقعی تبدیل کنیم. وقتی شما هدفی برای خودتان تعریف میکنید آن هدف ارزش چندانی ندارد ولی وقتی تلاش میکنید و به هدف خود جامه عمل میپوشانید، معنای کیمیاگری را متوجه میشوید. بنابراین یک کارآفرین از کتاب کیمیاگر یاد میگیرد که باید با تلاش و کوشش، افسانه شخصی خودش را محقق کند و به هیچ عنوان در برابر سختیها و مشکلات مسیر کوتاه نیاید.
2. گاهی هدف در کنار ماست اما آن را نمیبینیم
وقتی از بعضی از کارآفرینان سوال کنید که هدف شما از کار و فعالیت چیست؟ چه لزومی دارد که صبح زود از خواب بیدار شوید، تلاش کنید، شبها دیرموقع بخوابید؟ این افراد در پاسخ به شما میگویند هدف ما از این همه تلاش رسیدن به آرامش است. واقعاً پاسخ حیرت انگیزی است. اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که آرامش پدیدهای است که از درون انسان سرچشمه میگیرد.
شباهت این موضوع را با داستان سانتیاگو درک کردید؟ او تصور میکرد که برای یافتن گنج خود برای به اهرام مصر برود. وقتی به اهرام مصر رسید و مکان گنج را پیدا کرد متوجه شد که گنج در همان جایی بوده است که او مدتها گوسفندهای خود را در آن نگهداری میکرده است. خیلی از ما هر چه به دنبال آن هستیم در درون ما قرار دارد ولی به جای اینکه آن را در درون خود پیدا کنیم در دنیای بیرون به دنبال آن میرویم. وظیفه ما این است که در روز زمانی برای خودمان بگذاریم تا بتوانیم آنچه نیاز داریم را درون خودمان پیدا کنیم.
3. حق ندارید تسلیم شوید
با مطالعه داستان کیمیاگر متوجه خواهید شد که در مسیر رسیدن به هدف، پای مرگ به میان میآید ولی کوچکترین اثری از تسلیم شدن نمایان نمیشود. این موضوع میتواند بزرگترین درس ممکن برای یک کارآفرین یا صاحب کسب و کار نوپا باشد. چنانچه مسیر کارآفرینی را انتخاب کردهاید یک جمله را همیشه با خودتان تکرار کنید و آن جمله این است که:
حق ندارید که تسلیم مشکلات و سختیها شوید. باید آنقدر از خودتان سرسختی و مقاومت نشان دهید که سختیها تسلیم شوند و شما به هدفی که برای خودتان تعیین کردهاید دست پیدا کنید.
وقتی افسانه شخصی خودتان را پیدا کردید ممکن است برای رسیدن به آن با مشکلات و سختیهای مختلفی روبرو شوید ولی شما حق تسلیم شدن ندارید و باید تا زمان رسیدن به هدف تلاش کنید. ممکن است دستیابی به هدف خیلی طول بکشد و زمان زیادی از شما بگیرد ولی شما باید به افسانه شخصی خودتان تحقق ببخشید.
4. عنصر علاقه را چاشنی کارتان کنید
علاقه در زندگی و کسب و کار اهمیت زیادی دارد. وقتی به کاری که انجام میدهید علاقه داشته باشید مطمئن باشید سختیها و مشکلات خیلی برای شما آسان میشود و میتوانید خیلی راحتتر آنها را تحمل کنید.
بنابراین همیشه از خودتان بپرسید که آیا به شغلی که داریم علاقه دارم؟ آیا تمایل داریم که تا پایان عمر به این مسیر ادامه دهم؟ اگر پاسخ شما مثبت است پس درنگ نکنید و به همین مسیری که در آن قرار دارید ادامه دهید. سانتیاگو به خاطر علاقه شدیدی که به هدف خودش داشت هرگز کوتاه نیامد و در نهایت افسانه شخصی خودش را محقق کرد و به گنج مدفون دست یافت. با نگاهی به زندگی افراد موفق متوجه خواهید شد که اکثریت قریب به اتفاق آنها عاشق کسب و کار خودشان بودهاند.
5. قرار نیست که گذشته، آینده را تعیین کند
درست است که سانتیاگو در زمینه چوپانی فعالیت میکرد و وضع چندان مناسبی نداشت ولی علاقه داشت که آینده درخشانی برای خودش رقم بزند و زندگی خودش را متحول کند. در نهایت هم توانست چنین کاری را انجام دهد.
کارآفرینان و صاحبان کسب و کار هم باید بدانند که اگر در زندگی و کار خود سختی کشیدهاند و با مشکلات روبرو شدهاند، قرار نیست که تا پایان زندگی این وضعیت حاکم باشد و سختیها ادامه داشته باشد. ما باید تمرکز خودمان را روی نقطه تغییرپذیر زندگی خودمان بگذاریم تا بتوانیم به راحتترین شکل ممکن آینده خودمان را متحول کنیم.
6. هیچگاه از متفاوت بودن ترس و هراس نداشته باشید
قرار نیست همه مثل هم باشند. اگر مانند دیگران رفتار و زندگی کنید قاعدتاً سرنوشتتان هم مشابه دیگران خواهد شد و با همان چالشها و مشکلات پیش پا افتادهای که دیگران با آن روبرو هستند روبرو خواهید شد. این در حالی است که ما وظیفه داریم متفاوت باشیم؛ چون مسیر کارآفرینی به ما نشان میدهد که اگر به دنبال درآمد و برندی شاخص و متمایز هستیم لازم است متفاوت باشیم و طرز فکری متمایز داشته باشیم.
ممکن است در ابتدای مسیر متمایز بودن مورد تمسخر و تحقیر قرار بگیرید ولی مطمئن باشید که مردم خیلی زود به رفتارهای شما عادت میکنند و وقتی ببینند که خودتان را تغییر نمیدهد و در برابر تحقیرها مقاوم هستید، پس از مدتی دست از کارهای خودشان برمیدارند و ممکن است حتی شما را برای رسیدن به هدفتان تشویق کنند.
بهترین ترجمه کتاب کیمیاگر یا The Alchemist
ترجمههای مختلفی از کتاب کیمیاگر وجود دارد که از بهترین ترجمههای این کتاب به آقای آرش حجازی تعلق دارد. البته این ترجمه دیگر به در کشورمان چاپ نمیشود. یکی از ترجمههای خوب این کتاب متعلق به آقای حسین نعیمی است که توسط نشر ثالث چاپ شده است و میتوانید از خواندن آن لذت ببرید و درسهای این کتاب را در زندگی و کسب و کار خود به کار ببندید.
در حال حاضر کتاب خوب یک دوست واقعی است که میتواند زندگی ما را به کلی متحول کند و درسهای بسیار خوبی به ما بدهد. کتابهای زیادی در جهان وجود دارد که به فارسی ترجمه شده است. وظیفه شخصی که میخواهد ترجمه یک کتاب را بخواند این است که جستجو کند و بهترین ترجمه ممکن را برای کتابی که میخواهد بخواند پیدا کند و بخواند.
خلاصه کتاب کیمیاگر را همین حالا دانلود کنید
کتاب کیمیاگر یکی از بهترین کتابهایی است که میتوان مطالعه کرد و از درسهای آن بهترین بهرههای ممکن را برد. همیار آکادمی این رسالت را بر عهده دارد که کاربران خود را از نظر رشد و توسعه فردی تقویت کند تا بتوانند در زندگی شخصی و کاری خودشان مفیدتر و موثرتر از قبل عمل کنند. مطالعه کتاب میتواند به ما کمک زیادی بکند و زندگی ما را به کلی تغییر دهد. با تغییر نگرش میتوانیم مشکلات را کنار بزنیم و به راحتی به موفقیت برسیم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب قوانین ثروت :
یکی از کتابهای بسیار خوب در زمینه ثروتمند شدن است که توسط ریچارد تمپلار نوشته شده است. تمرکز این کتاب روی این مسئله است که چگونه پولدار شویم و بعد از پولدار شدن، چگونه پولدار باقی بمانیم؟ یکی از مسائلی که برای همه ما جذابیت دارد، رسیدن به ثروتی است که همیشه آرزوی آن را داریم ولی مسئله دیگری که کسی به آن توجه نمیکند این است که چگونه ثروتی که به دست میآورد را به شکلی حفظ کند که همیشه پولدار و ثروتمند باقی بماند. شاید پس از مطالعه کتاب قوانین ثروت به این نتیجه برسید که این اثر یکی از بهترین و ارزشمندترین کتابهایی است که تاکنون در مورد ثروت و ثروتمند شدن نوشته شده است. این اثر ارزشمند به ما یاد میدهند که ثروتمندان با پولهای خود چگونه کار میکنند. به عنوان مثال ثروتمندان چگونه از پول خود در مسیر خیرخواهانه استفاده میکنند؟ چگونه پول خود را سرمایهگذاری میکنند؟ چگونه از پولی که به دست میآورند، لذت میبرند؟
تمامی این مسائل برای ما اهمیت دارد؟ اگر تصمیم داریم ثروتمند شویم، حتماً نباید کار دشواری انجام دهید بلکه کافی است همان کاری را انجام دهیم که افراد ثروتمند انجام میدهند. ریچارد تمپلار یا Richard Templar در کتاب قوانین ثروت یا The Rules of Wealth تمایل دارد راه و روش کسب ثروت، حفظ آن و طریقه استفاده از آن را به ما بیاموزد. در این مقاله تصمیم داریم به خلاصهای از این کتاب بپردازیم و مسائل مهمی که در آن مطرح شده است را بررسی کنیم. نکاتی که در این مقاله و در کتاب قوانین ثروت میخوانید، همان موقع شما را ثروتمند نمیکند ولی این نکات به قدری مفید و سازنده است که احتمال موفقیت شما را چندین برابر میکند. به عبارت سادهتر با بکار بستن قوانین این کتاب میتوانید به یک برنده واقعی تبدیل شوید.
آشنایی با ریچارد تمپلار ، نویسنده کتاب قوانین ثروت
ریچارد تمپلار، نویسندهای توانا و انگلیسی است که تمامی کتابهای خود را در حوزه رشد و توسعه فردی نوشته است. او یک سری کتاب دارد که در این کتابها همواره تلاش میکند راه و روش موفقیت را به مخاطب خود آموزش دهد. وی در کنار کتاب قوانین ثروت ، کتابهای دیگری مانند قوانین زندگی، قوانین تربیت فرزندان و قوانین عشق را هم به رشته تحریر درآورده است. مطالعه آثار او واقعاً آموزنده و جذاب است؛ زیرا او صحبتهای عجیب و غریب نمیکند و نمیخواهد که مخاطب به یک آدم فضایی تبدیل شود و با همه فرق داشته باشد. او در پی این است که به ما بگوید کافی است یک سری قوانین ساده و روشن را در زندگی خود به کار ببندیم تا به اهداف و آرزوهای خودمان دست پیدا کنیم. حال که با سبک و سیاق کار ریچارد تمپلار آشنا شدیم، زمان آن فرارسیده است که درسهایی از کتاب قوانین ثروت یاد بگیریم.
درسهایی از کتاب قوانین ثروت میتوان گرفت
کتاب قوانین ثروت (The Rules of Wealth) همانطور که از نامش مشخص است، شامل یک سری قوانین (107 قانون) است که این قوانین به صورت کلی به پنج دسته تقسیم میشود:
- فکر کردن مانند ثروتمندان و دستیابی به طرز فکر و نگرش ثروتمندان
- ثروتمند شدن
- پولدارتر شدن
- ثروتمند ماندن
- تقسیم ثروت با دیگران
شاید قوانینی که در این کتاب ارزشمند مطالعه میکنید، قوانین خیلی عادی و معمولی باشد ولی مطمئن باشید که با بکار بستن همین قوانین ساده و معمولی میتوانید به اهداف و آرزوهای خودتان دست پیدا کنید. برخی از افراد میگویند کتابهای زیادی در مورد موفقیت خواندهایم ولی تأثیر زیادی روی ما نگذاشته است. جمله زیبایی در کتاب قوانین ثروت وجود دارد که میتواند برای ما آموزنده باشد:
اینکه در مورد موفقیت میخوانید عالی است اما خواندن بدون عمل کردن به هیچ دردی نمیخورد.
آقای ریچارد تمپلار بر این باور است که رسیدن به ثروت و ثروتمند شدن کار چندان دشواری نیست ولی اکثریت مردم جهان هیچگاه ثروتمند نمیشوند؛ چون اولاً برای رسیدن به ثروت تنبلی میکنند و ثانیاً عادتهای مالی اشتباهی دارند و هنگام خرید کردن به جای پیروی از عقل، از احساسات خود پیروی میکنند. به همین خاطر است که کتاب قوانین ثروت میگوید:
مدیریت رفتار سختترین چیز در مورد ثروتمند شدن است.
در ادامه این بخش از مقاله قصد داریم چند درس مهم از این کتاب را با هم یاد بگیریم:
۱- برای ثروتمند شدن، مثل ثروتمندان لباس بپوشید
یکی از نکات مهمی که میتواند شما را ثروتمند جلوه دهد و کاری کند که دیگران با شما مانند یک ثروتمند رفتار کنند این است که ظاهری و پوششی مثل ثروتمندان داشته باشید. برای رسیدن به موفقیت لازم است قوی و مصمم به نظر بیایید و شخصیتی با اعتماد به نفس بالا داشته باشید. حتی باید طرز راه رفتنتان هم مثل افراد ثروتمند و پولدار باشد. ریچارد تمپلار نویسنده کتاب قوانین ثروت میگوید:
اولین باری که میخواستم برای مصاحبه شغلی به یک رستوران بروم، یک دست کت و شلوار عالی خریداری کردم و آنقدر روی خودم کار کردم تا شبیه هنرپیشهها شدم. وقتی برای مصاحبه وارد رستوران شدم نه تنها مدیر رستوران بلکه کارکنان آن هم تحت تأثیر پوشش من قرار گرفته بودند.
وی در ادامه میگوید:
در نهایت با اینکه خیلی از فاکتورهای لازم برای قبول شدن در مصاحبه را نداشتم ولی مدیریت رستوران به خاطر همین طرز پوشش و رفتاری که داشتم من را پذیرفت. تا زمانی که در آن رستوران مشغول به کار بودم، همکارانم من را به عنوان یک فرد شیکپوش میشناختند و با من با احترام برخورد میکردند.
همین تجربه ساده نشان میدهد که شیوه برخورد و پوشش خیلی اهمیت دارد و در اکثر مواقع میتواند بسیار تأثیرگذار واقع شود. این را بدانید که اگر ظاهری مانند ثروتمندان داشته باشید، مانند یک شخص ثروتمند با شما برخورد میشود ولی اگر ظاهر فقرا را به خودتان بگیرید، قطعاً مانند یک شخص فقیر با شما برخورد میشود.
۲- مانند ثروتمندان فکر کنید
یکی از بخشهای اصلی کتاب قوانین ثروت این است که باید مانند ثروتمندان فکر کنیم تا مانند ثروتمندان شویم. در این کتاب گفته میشود که برای فکر کردن مانند ثروتمندان باید کارهای زیر را انجام دهید:
- اولین چیزی که باید بدانید این است که هر کسی در این جهان میتواند ثروتمند شود و برای رسیدن به ثروت خبری از شانس و احتمال نیست.
- روی تعریف خودتان از ثروت کار کنید. ممکن است کسی معتقد باشد با داشتن کلی ملک و املاک و دارایی ولی بدون یک خواب درست و حسابی باز هم ثروتمند است ولی شخصی دیگر معتقد باشد کسی ثروتمند است که زندگی او متعادل باشد.
- اهداف خودتان را تعیین کنید و به آنها پایبند باشید.
- واقعنگری را رها نکنید. بنشینید فکر کنید که ذهنیت شما در مورد پول چگونه است و باورهای شما در این زمینه از کجا نشئت میگیرد.
- تعیین کنید که واقعاً ثروت را برای چه میخواهید؟ همچنین باید بدانید که پول، پول میآورد.
- برخی تصور میکنند که پول راه حل تمام مشکلات است ولی وقتی به پول دست پیدا میکنند میبینند که هیچ مشکلی حل نشد و تازه مشکلات بیشتر هم شده است.
- قرار نیست برای رسیدن به پول زیاد وارد شغلی شویم که باب میل ما نباشد و لازم باشد که از خواب شبمان هم بزنیم.
- قرار نیست که برای رسیدن به پول، شرافت و انسانیت خودمان را زیر سوال ببریم. میتوان مانند یک انسان شریف و با هویت انسانی به درآمد رویایی و عالی رسید.
این تفکرات اهمیت زیادی دارد. اگر بتوانید تفکرات افراد ثروتمند را داشته باشید احتمال ثروتمند شدن شما بالا میرود؛ چون در رسیدن به ثروت هیچ چیز مهمتر از طرز فکر و نگرش شما نیست. برای رسیدن به یک طرز فکر و نگرش ثروتمند، چند چیز میتواند خیلی موثر، مفید و سازنده باشد:
- نوشتن اهداف کوتاه مدت و بلند
- مطالعه کتاب های انگیزشی
- تماشای فیلم های انگیزشی
- معاشرت با افرادی که موفق هستند و به ثروتمند شدن فکر میکنند
- مطالعه زندگی و سرگذشت افراد ثروتمند
۳- رابطه بین پول و شادی را درک کنید
یکی از مسائلی که در مورد پول اهمیت دارد و ما باید آن را به خوبی درک کنیم، رابطهای است که بین پول و شادی وجود دارد. چیزهای زیادی وجود دارد که باعث میشود احساس بدبختی به ما دست بدهد. به عنوان مثال از دست دادن یک دوست و بیمار شدن باعث میشود احساس بدی به ما دست بدهد. برخی تصور میکنند که اگر پول داشته باشند میتوانند همه مشکلات خودشان را حل کنند و در نتیجه دیگر دلیلی ندارد که احساس بدبختی سراغشان بیاید.
اجازه دهید در این بخش از مقاله یک سری نکات مهم را در مورد رابطه پول و شادی مطرح کنیم:
- اگر منابع مالی خیلی کمی در اختیار داشته باشیم، ممکن است احساس بد و بدبختی سراغمان بیاید.
- اگر منابع مالیمان خیلی زیاد و عالی باشد، باز هم از شر احساسات بد و منفی در امان نیستیم.
- داشتن دارایی کم دلیل نمیشود که احساسات بد سراغمان نیاید.
- برخورداری از داراییهای زیاد هم میتواند به احساسات بد و منفی منتهی شود.
اگر یکی از اهدافتان برای ثروتمند شدن این است که پول را به دست بیاورید تا از این راه، شادی هم به زندگی شما سرازیر شود باید این نکته را بدانید که پول و شادی لزوماً با هم همراه نیستند. برخی از مردم در حالت فقر و برخی دیگر در حالت رفاه و توانگری، شاد، خوشحال و راضی هستند. اگر تصور میکنید که ثروتمند میشوید و سپس قلبتان هم پر از شادی میشود، مطمئن باشید که ناامید خواهید شد. اگر فکر میکنید که با پول جوانتر، جذابتر، زیباتر، فریباتر و قدرتمندتر به نظر میرسید، سخت در اشتباه هستید. ممکن است در ذهن خودتان یا دیگران اینطور به نظر برسد ولی در واقعیت اصلاً از این خبرها نیست.
به همین خاطر است که بسیاری از روانشناسان بر این باور هستند که نباید از شادی، آرامش و خواب خوب خودمان بزنیم تا بتوانیم به پول برسیم. خیلیها هستند که ابتدا خواب خود را میدهند تا اتاق خواب بخرند ولی وقتی اتاق خواب را خریدند باید دوباره به دکتر مراجعه کنند تا بتوانند خواب خود را بازیابند.
۴- دیدگاه خود نسبت به ریسک کردن را مشخص کنید
برخی از افراد به قدری با ریسک کردن راحت هستند که حاضرند مسکن خودشان را به فروش برسانند و صرف ریسک خودشان کنند. این ریسک ممکن است خیلی بالا یا متوسط باشد ولی به هر حال این شخص حاضر شده مسکن خود را بفروشد و دل به دریای طوفانی ریسک بزند. برخی دیگر از افراد هم حاضر به ریسک کردن نیستند و با وجود منابع مالی فراوانی که دارند حاضر نیستند که حتی یک دلار از پول خودشان را به خطر بیندازند. پیشنهاد کتاب قوانین ثروت به مخاطبان است که همیشه سطحی از ریسک را که با آن راحت هستند را بپذیرند.
میزان تمایل افراد به ریسک کردن به عوامل مختلفی مانند سن، تعهد نسبت به خانواده و داراییها و درآمد بستگی دارد. افرادی که جوانتر هستند، راحتتر ریسک میکنند. در صورتی که کسی تشکیل خانواده داده و فرزندان کوچک داشته باشد، قاعدتاً با احتیاط بیشتری عمل میکند. برای ریسک کردن حتماً نکات زیر را مد نظر قرار دهید:
- همیشه همه تخم مرغهای خودتان را در یک سبد نچینید.
- ببینید که چقدر استرس و هیجان را میتوانید تحمل کنید.
- بیشتر تمایل دارید در چه زمینههایی سرمایهگذاری کنید؟ دوست دارید سودتان کم باشد ولی سریع به دستتان برسد یا اینکه سود زیادی نصیبتان شود ولی لازم باشد که مدت طولانیتری صبر کنید؟
۵- پسانداز کردن را از جوانی به یک فرهنگ برای خودتان تبدیل کنید
یکی از قوانین موجود در کتاب قوانین ثروت به ما یاد میدهد که هیچگاه برای ثروتمند شدن دیر نیست و حتی در پیری هم میتوانیم به آرزوهای خودمان دست پیدا کنیم ولی قطعاً در جوانی رسیدن به آرزوها خیلی آسانتر است. اگر میخواهید از جوانی ثروتمند شوید باید پسانداز کردن را به یک فرهنگ برای خودتان تبدیل کنید. اگر خودتان جوان نیستید، فرهنگ پسانداز کردن را به عنوان یک هدیه به فرزندان خود بدهید. اگر کارآفرین باشید این فرهنگ را به صورت خودکار یاد میگیرید؛ چون فراز و نشیب روزگار شما را وادار به چنین طرز تفکری میکند. میزان پسانداز هم برای افراد مختلف متفاوت است. برخی 10 درصد و برخی 50 درصد درآمد خود را پسانداز میکنند.
۶- بیش از حد لازم از فرزندان خود در برابر فقر مواظبت و مراقبت نکنید
بسیاری از والدین عاشق و شیفته فرزندانشان هستند و به هیچ عنوان نمیتوانند تحمل کنند که فرزندشان تحت فشار قرار بگیرد. این فشار میتواند شامل فشارهای جسمی و روانی باشد. یکی از فشارهایی که افراد به خصوص در سالهای نوجوانی و جوانی ممکن است با آن روبرو شوند، فشار فقر است. والدین باید تلاش کنند که از فرزندان خود بیش از حد لازم در برابر فقر مراقبت نکنند. همین که انسان طعم فقر را بچشد و فشار ناشی از آن را تحمل کند، میفهمد که ثروتمند بودن خیلی بهتر از فقر است و در نتیجه برای رسیدن به ثروت تلاش میکند ولی اگر انسان این فشار را درک نکند، ممکن است آنگونه که باید و شاید برای پولدار شدن تلاش نکند و در نتیجه تا پایان عمر فقیر بماند.
۷- اگر میخواهید ثروتمند شوید باید هنر معامله را یاد بگیرید
از نگاه ریچارد تمپلار کسی که تصمیم دارد ثروتمند شود و به منابع مالی مورد نظر خودش دست پیدا کند، باید تصور اینکه از شغل ثابت خود پول دربیاورد و ثروتمند شود را کنار بگذارد. برای رسیدن به ثروت باید هنر معامله و خرید و فروش را یاد بگیرید. نگاهی به ثروتمندترین افراد جهان مانند جف بزوس و وارن بافت بیندازید. این دو نفر دو تن از کسانی هستند که بیشترین ثروت را در تمام جهان در اختیار خودشان دارند. این دو تن این ثروت عظیم را تنها از راه معامله و خرید و فروش کسب کردهاند. البته لازم نیست که از همان ابتدا کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید. میتوانید مدتی برای شخصی دیگر کار کنید و وقتی به سرمایه کافی دست پیدا کردید، کسب و کار شخصی خودتان را راه اندازی کنید. در کتاب قوانین ثروت در این زمینه میخوانیم:
اگر میخواهید در زندگی خود به یک ثروتمند واقعی تبدیل شوید، راهی جز یاد گرفتن معامله، خرید و فروش ندارید.
بهترین ترجمه کتاب قوانین ثروت اثر ریچارد تمپلار
کتاب قوانین ثروت توسط انتشارات مختلفی در ایران وارد بازار شده است و یکی از بهترین ترجمههای این کتاب را آقای مهدی قراچهداغی انجام داده و نشر قطره آن را روانه بازار کرده است. این کتاب را میتوانید به صورت آنلاین از انتشارات قطره تهیه کنید.
برای قرار گرفتن در مسیر ثروتمند شدن حتما کتاب قوانین ثروت را بخوانید
در کتاب قوانین ثروت ریچارد تمپلار به قوانین بسیار ارزشمندی اشاره میکند که نه تنها به ثروتمند شدن شما کمک میکند بلکه شما را در مسیر موفقیت قرار میدهد. همچنین تمپلار تکنیکهایی برای فروش و همچنین نحوهی صحیح معرفی یک محصول را به شما توضیح میدهد که میتوانید از این طریق کسب و کار خود را رشد دهید. کتاب ثروتمندترین مرد بابل و کتاب ساختن برای ماندن دو کتاب عالی دیگری هستند که با معرفی روشهایی کاربردی شما را در مسیر ثروتمند شدن قرار میدهند. خلاصهی هر دو کتاب را میتوانید در همیار مطالعه کنید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید :
کتابی جاودانه در حوزه موفقیت است و میتوان از آن به عنوان یکی از کتابهای مرجع در زمینه موفقیت، رشد و توسعه فردی یاد کرد. همیار آکادمی به دلیل علاقه ویژهای که به کاربران خود دارد، به رشد و توسعه فردی کاربران خود توجهی خاص دارد و تمایل دارد که کاربران را به مطالعه کتابهای خوب و اثرگذار دعوت کند. در صورتی که شما هم شیفته موفقیت و رسیدن به اهداف و رویاهای خود در زندگی هستید، پیشنهاد میکنیم که تا پایان این مقاله با ما همراه شوید. در این مقاله میخواهیم در کنار هم به رموز موفقیت و رشد فردی پی ببریم و ببینیم که چگونه میتوان با فکر و اندیشه به تمام ثروتهای مادی و معنوی دست پیدا کرد و پلههای موفقیت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت. پیش از این که بخواهیم به خلاصه و بررسی این کتاب انگیزشی بپردازیم، بد نیست نگاهی به زندگی ناپلئون هیل نویسنده این کتاب ارزشمند و پربار بپردازیم و ببینیم که وی به عنوان نویسنده این کتاب مهم و مرجع چگونه شخصیتی بوده است.
نیمنگاهی به زندگی ناپلئون هیل؛ نویسنده کتاب
ناپلئون هیل در روز 26 اکتبر سال 1883 در ویرجینیای ایالات متحده آمریکا به دنیا آمد. او یکی از پیشگامان و افراد تأثیرگذار در عرضه ادبیات موفقیت و رشد شخصی به حساب میآید و کسی است که هنوز هم بسیاری از سخنرانان و نویسندگان کتابها و مطالب انگیزشی به کتابهای او ارجاع میدهند و از او به عنوان یک شخصیت بینظیر یاد میکنند. کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید که به دست توانای او نوشته شد، در حال حاضر به عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخ جهان شناخته میشود. جالب است او در منطقهای به دنیا آمد که جهل و بیسوادی آن را پر کرده بود ولی او با تلاش فراوان توانست در همان منطقه رشد کند و به شخصیتی برجسته تبدیل شود.
او از همان دوران کودکی در خانوادهای با وضعیت مالی محدود و فقیر به دنیا آمد ولی این باعث نشد که ناپلئون هیل خودش را تسلیم کند و به همان زندگی فقیرانه قناعت کند. او تلاش کرد تا رشد و پیشرفت کند. وی از همان کودکی عاشق کتاب بود و سیزده سال بیشتر نداشت که روزنامهنگار شد و با حقوق خودش مخارج تحصیلش را میپرداخت. او در دانشگاه رشته حقوق را انتخاب کرد ولی از آنجا که توان پرداخت مخارج را نداشت تصمیم گرفت سراغ کسب و کار برود و دانشگاه را رها کند.
او در دوران کودکی و جوانی سختی زیادی کشید ولی این پایان راه نبود. او با تلاش و کوشش فراوان و با فعالیت در زمینه نویسندگی توانست به شهرت برسد. هیل از زندگی افراد مختلف درس میگرفت و این درسها را در زندگی خودش به کار میبرد و از این طریق توانست به موفقیت برسد و حتی دو سال مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور آمریکا شد. وی در نهایت در سن 87 سالگی و در سال 1970 میلادی چشم از جهان فروبست.
ناپلئون هیل نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
این کتاب برای چه کسانی نوشته شده است؟
وقتی به نام این کتاب نگاهی بیندازیم تصور میکنیم که تنها میخواهد روشی برای کسب ثروت به ما یاد بدهد. این در حالی است که این طرز تفکر اشتباه است. او با انتشار این کتاب در سال 1937 خواست به مخاطبان خود یاد بدهد که چگونه با اندیشه و تفکر مثبت خود به زندگی رویایی خودشان دست پیدا کنند. قرار نیست زندگی رویایی تنها در موفقیت مالی خلاصه شود بلکه شما با خواندن این کتاب یاد میگیرید که چگونه از طریق اندیشه، به اعتماد به نفس، آرامش و خلاقیت برسید و به شخصیتی متعادل و برجسته تبدیل شوید. جملههای معروف ناپلئون هیل آن است که:
هر چیزی که ذهن انسان بتواند تصور و باور کند، میتواند به آن دست پیدا کند.
درسهایی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
کتاب Think and Grow Rich اثری الهامبخش و بینظیر است که درسهای بسیار زیادی در آن وجود دارد و با یادگیری این درسها میتوان تغییرات و تحولات عمیقی در زندگی ایجاد کرد و به خواستهها و آرزوهای زیادی رسید. کافی است بدانیم که همه چیز از فکر و اندیشه ما شروع میشود. ناپلئون هیل با تمام وجود از مخاطب خودش میخواهد که برای رسیدن به اهداف باید طرز فکر و اندیشه خودش را تغییر دهد. در ادامه با ما همراه باشید تا درسهایی مهمی که این کتاب به ما آموزش میدهد را یاد بگیریم و با به کار بستن آنها، زندگی شخصی و کسب و کار خودمان را متحول کنیم و بتوانیم به شخصیتی برتر و توانمند در حوزه خودمان تبدیل شویم.
1. اشتیاق سوزان؛ نقطه شروعی برای ثروتمند شدن
ناپلئون هیل در این کتاب به ما میگوید:
نقطه شروع تمام دستاوردها و موفقیتها، علاقه و اشتیاق است. همیشه این نکته را در ذهن خود داشته باشید. اشتیاق و علاقه ضعیف، نتایج ضعیف در پی خواهد داشت. اشتیاق ضعیف، درست مانند آتشی کوچک و ضعیف است که حرارت ناچیزی تولید میکند.
اگر تصمیم دارید که در زندگی خودتان به چیزی دست پیدا کنید باید اشتیاق و علاقه آن را در ذهن خودتان ایجاد کنید. بدانید که اگر میخواهید در زندگی ثروتمند شوید یا به یک هدف خاص دست پیدا کنید، اصلیترین شرط برای دستیابی به آن اشتیاق سوزان است. اشتیاق سوزان و علاقه شدید باعث میشود که با سرعت غیرقابل تصور به سمت اهداف و آرزوهای خودتان حرکت کنید.
ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید بر این باور است موفقیت اصول مختلفی دارد ولی یکی از اصلیترین ستونها و پایههای موفقیت این است که بدانیم دنبال چه چیزی هستیم و چه میخواهیم و برای آن اشتیاق سوزان داشته باشیم. اشتیاق سوزان مانند یک سوخت احساسی و عاطفی عمل میکند که انسان را وادار به حرکت به سمت اهداف و آرزوهای خودش میکند.
2. داشتن هدف و مقصد مشخص؛ لازمه دستیابی به هر موفقیت
در صورتی که میخواهید به یک دستاورد خاص برسید، باید آن را به صورت یک هدف مشخص در ذهن خودتان ترسیم کنید. سعی کنید اهداف و آرزوهای خودتان را روی یک کاغذ بنویسید و در آن به تعریف ابعاد مختلف هدف خودتان بپردازید. با تعریف هدف خود و مشخص کردن ابعاد مختلف آن باعث میشوید که تمرکز شما روی آن هدف بیشتر شوید و بتوانید خیلی زودتر و سریعتر به اهداف و آرزوهای خودتان دست پیدا کنید. در صورتی که هدفی که در ذهنتان دارید، یک چیز کلی با ابعاد نامعلوم باشید شانس زیادی برای رسیدن به آن ندارید؛ چون دقیقاً نمیدانید که چه میخواهید و در نتیجه سوخت احساسی و عاطفی شما که همان اشتیاق سوزانتان باشد، هدر خواهد رفت و تمام خواهد شد.
3. پایداری و مقاومت برای غلبه بر سختیهای مسیر لازم است
سومین درسی که میتواند از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید بگیرید این است که برای رسیدن به اهداف و آرزوها باید پایداری و مقاومت به خرج بدهید. ممکن است در مسیر رسیدن به خواستهها و آرزوها با سختیها و موانع زیادی روبرو شوید. این سختیها میتواند مشکلات زیادی برای شما ایجاد کند و باعث شود که سوخت عاطفی و احساسی شما خیلی سریعتر از آنچه که فکرش را میکنید تمام شود. تنها چیزی که در این موقعیت به موفقیت و پیروزی شما کمک میکند پایداری و مقاومت در برابر مشکلات و سختیها است. برای رسیدن به اهداف پشتکار از هر چیزی مهمتر و ضروریتر است. پشتکار دقیقاً همان عاملی است که در صورت تمام شدن اشتیاق سوزان به شما کمک میکند هدف خود را رها نکنید. ناپلئون هیل میگوید:
یکی از متداولترین دلایل موفق نشدن افراد، عادتی است که دارند. آنها وقتی یک شکست کوچک میخورند، عادت دارند که بازی را ترک کنند.
4. ترس از انتقادات اغلب بزرگترین مانع برای ثروتمند شدن
ناپلئون هیل بر این باور است که شش عامل مهم و اصلی وجود دارد که جلوی افراد را برای رسیدن به ثروت میگیرد. این شش عامل در واقع شش ترس زیر است:
- ترس از فقر
- ترس از انتقاد
- ترس از بیماری
- ترس از دست دادن کسی که به آن علاقه داریم
- ترس از پیری
- ترس از مرگ
یکی از قدرتمندترین ترسهایی که باعث میشود ثروتمند نشویم این است که از انتقادات اطرافیان میترسیم. میخواهیم کسب و کار خودمان را شروع کنیم و از زندگی متوسط کارمندی جدا شویم ولی از انتقاد خانواده و دوستان ترس و هراس داریم. برای رسیدن به موفقیت باید به خانواده و دوستان احترام بگذاریم ولی اهمیتی به نظرات ندهیم و به هدف خودمان فکر کنیم. وقتی اولین نشانههای موفقیت از کار شما ظهور کرد تمام این انتقادها به تشویق و حمایت تبدیل میشود. پس کار خودتان را بکنید! پیشنهاد میکنیم در برای فرار از ترس انتقادات کتاب خودت را به فنا نده را مطالعه کنید.
5. شش گام برای تبدیل کردن اشتیاق به ثروت
در این کتاب یک جمله فوقالعاده وجود دارد:
خواستن به تنهایی باعث ثروتمند شدن نمیشود باید آنقدر عاشق هدف و خواسته خودتان باشید که به شبانه روز به خواسته خود فکر کنید و به نوعی وسواس برای شما تبدیل شود. سپس شروع به برنامهریزی کنید و از ابزارهای مختلف برای ثروتمند شدن استفاده کنید. سپس با مقاومت و پایداری از برنامههای خودتان محافظت کنید. این پشت کار باعث میشود که به ثروت دست پیدا کنید.
در صورتی که میخواهید اشتیاق سوزان خودتان را به ثروت تبدیل کنید، باید شش گام را پشت سر بگذارید:
- تعیین کنید که دقیقاً چقدر پول میخواهید.
- تعیین کنید که برای رسیدن به این میزان از پول حاضرید چه چیزی بدهید.
- تعیین کنید که تا چه زمانی میخواهید به این میزان از پول دست پیدا کنید.
- یک برنامه مشخص برای خودتان تعریف کنید و طبق آن برنامه کار کنید. در مورد برنامه خودتان قاطع عمل کنید. شما هیچ حقی برای سرپیچی از آن برنامه ندارید.
- این چهار گام را روی کاغذ بنویسید. نوشتن یکی از اصلیترین لوازم برای رسیدن به موفقیت است.
- این نوشته را هر روز دو بار با صدای بلند بخوانید. ترجیحاً یک بار بعد از بیدار شدن از خواب در صبح و یک بار هم قبل از خوابیدن در شب این بیانیه را بخوانید. همانطور که این بیانیه را میخوانید، احساس و باورتان در هنگام خواندن این باشد که در آن موقعیت رویایی قرار دارید و به آن میزان پول دست پیدا کردهاید.
6. تلقین؛ راهی برای نفوذ به ذهن ناخودآگاه
همانطور که در درس پنجم (شش گام برای تبدیل اشتیاق سوزان به ثروت) بیان کردیم، یکی از راههای مهم برای رسیدن به ثروت این است که بیانیهای که روی کاغذ نوشته بودید را هر روز دو بار بخوانید. دلیل این مسئله آن است که با این کار دارید به خودتان تلقین میکنید و از این راه به ذهن ناخودآگاه خود نفوذ میکنید تا ثروتمند شدن و رسیدن به ثروت در وجود شما بنشیند و به یک هدف مهم در زندگی شما تبدیل شود. نکتهای که باعث میشود بیانیه در ذهن ناخودآگاه شما بنشیند این است که جملات خود را با ایمان و احساس همراه کنید. ناپلئومن هیل میگوید:
تمام اندیشهها و افکاری که با احساس همراه و با ایمان ترکیب شود، خیلی سریع به معادل فیزیکی خود تبدیل خواهد شد.
7. دانش تخصصی؛ بهترین ابزار برای رسیدن به ثروت
در صورتی که بتوانید دانش تخصصی را به بهترین شکل ممکن به کار بگیرید خیلی راحت و ساده میتوانید آن را به ثروت تبدیل کنید. منظور از دانش تخصص این نیست که حتماً باید به دانشگاه بروید بلکه لازم است در زمینهای که به آن علاقه دارید تجربه و دانش کسب کنید. ممکن است این دانشگاه در دانشگاه به دست شما نرسد و باید خودتان به دنبال کسب آن بروید. لازم است از متخصصان و افراد باتجربه و موفق در حوزه خودتان درس بگیرید و این نکات را در زندگی و کسب و کار خودتان به کار بگیرید. لازم به ذکر است که مردن صرفاً به خاطر داشتن دانش به شما پولی نمیدهند تا شما به ثروت برسید. بلکه باید از دانش خودتان استفاده کنید تا از این راه مسئلهای را حل کنید. حل کردن این مسئله و رفع این نیاز است که شما را به ثروت میرساند.
8. میل جنسی؛ بهترین منبع برای تمامی انرژیهای خلاقانه
در صورتی بتوانید از تمایلات نفسانی خودتان به شکلی درست و بهجا استفاده کنید، مطمئناً میتوانید در سریعترین زمان ممکن به موفقیت و ثروت دست پیدا کنید. این تمایلات باعث میشود که اراده و مقاومت بیشتری در انسان ایجاد شود تا بتواند از این راه برای رسیدن به خواستههای خودش بیشتر تلاش کند.
اگر به زندگی افراد موفق دقت کنید میبینید که این افراد خیلی خوب یاد گرفتهاند که چگونه تمایلات جنسی خود را کنترل و مدیریت کنند و از آن به عنوان ابزاری برای موفقیت و رشد فردی استفاده کنند. در صورتی که نتوانید این تمایلات را به شکل درست و بهینه به کار بگیرید تمام انرژی که در وجودتان قرار دارد بیهوده هدر میرود و ابن موضوع میتواند روی اشتیاق سوزان شما هم تأثیر بگذارد.
9. تخیل خلاقانه؛ منبعی برای الهام
این کتاب تمرکز زیادی روی تخیل خلاقانه دارد. این تخیل میتواند برای بسیاری از کارآفرینان و سرمایهگذاران الهامبخش باشد. سعی کنید از این قدرتی که در وجودتان قرار داده شده است استفاده کنید تا بتوانید خیلی سریعتر و راحتتر به موفقیت دست پیدا کنید. سعی کنید از طریق مطالعه در زمینه تخیل خلاقانه راههایی که برای فعال کردن این نوع تخیل وجود دارد را در خودتان تقویت کنید. البته در وجود انسان عواطف و احساساتی وجود دارد که این تخیل خلاقانه را تقویت میکند. این عواطف عبارت است از:
- احساس تمایل و خواستن
- احساس ایمان
- احساس عشق
- احساس مسائل جنسی
- احساس اشتیاق
- احساسات عاشقانه
- احساس امید
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب قورباغه ات را قورت بده :
یکی از کتابهای جاودانه در زمینه مدیریت زمان و غلبه بر تنبلی است. عنوانی که برایان تریسی برای این کتاب انتخاب کرده، واقعاً سحرانگیز است. این نویسنده ارزشمند حوزه رشد و توسعه فردی همیشه مخاطبان خودش را شگفتزده کرده و این بار هم مثل همیشه با یک عنوان جذاب، همه مخاطبان را کنجکاو کرده است.
عنوان انگلیسی کتاب قورباغهات را قورت بده، «Eat That Frog» است. اولین سوالی که احتمالاً در ذهن شما به عنوان مخاطب و خواننده نقش میبندد این است که معنی قورباغه در این جمله چیست؟ مگر کسی قورباغه را هم قورت میدهد؟ خوب کسی که میخواهد قورباغه بخورد، به جای قورباغه چیز بهتری مثل شکلات بخورد. در این مقاله قصد داریم به خلاصه این کتاب بپردازیم و مباحث آن را در کنار هم مرور کنیم.
آشنایی با برایان تریسی، نویسنده کتاب قورباغه ات را قورت بده
تصویری از برایان تریسی
برایان تریسی یا «Brian Tracy» از رهبران حوزه رشد و توسعه فردی است. این نویسنده ارزشمند در بسیاری از کشورهای جهان معروف و شناخته شده است. وی در سال 1944 در کانادا به دنیا آمد و تاکنون کتابها و سمینارهای گوناگونی در زمینه رهبری، فروش، خلاقیت، هدفگذاری، استراتژی و مدیریت کسب و کار برگزار کرده است.
وی کتابهای گوناگونی در زمینههای مورد بحث دارد که کتاب قورباغه ات را قورت بده یکی از معروفترین آنها است. او خودش الگویی برای موفقیت است ولی باز هم تلاش میکند که از سایر افراد موفق بیاموزد. وی در مورد موفقیت خودش میگوید:
من میلیونرهای خودساخته را محور اصلی زندگی خودم قرار دادم. میلیونرهای خودساخته صفات و رفتارهایی را از خودشان بروز می دهند که قابل مشاهده و محسوس است. میلیونرهای خودساخته با تکرار یک سری مکررات خاص از مرز جادویی یک میلیون دلار می گذرند.
یکی از دیدگاههای مهمی که برایان تریسی در مورد موفقیت دارد این است که او موفقیت را در پول خلاصه نمیکند. از نگاه او موفقیت یعنی تبدیل شدن به کسی که بتواند این ثروت هنگفت را خلق کند.
درسهایی از کتاب قورباغه ات را قورت بده
کتاب قورباغه ات را قورت بده با عنوان عجیب خود، نظر همه را جلب میکند. وقتی این کتاب را برداریم و چند صفحهای از آن را مطالعه کنیم به این نتیجه میرسیم که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که تا به امروز در مورد غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین میزان کار در کمترین زمان (کارایی) نوشته شده است.
وقتی خوب بررسی میکنیم میبینیم که منظور از قورباغه، کارهای مهم ماست. اگر میخواهیم که بر تنبلی خودمان غلبه کنیم باید فرض را بر این بگذاریم که هر روز قرار است یک قورباغه قورت بدهیم اما چگونه باید این کار را انجام داد؟
پایه و اساس کتاب قورباغه ات را قورت بده
فرض کنید صبح از خواب بیدار میشوید، وقتی میخواهید سر میز صبحانه بنشینید ناگهان شگفتزده میشوید و ممکن است جیغ هم بزنید و بپرسید که این دیگر چیست؟ کسی که صبحانه را آماده کرده میگوید قورباغه است! شما میگویید قورباغه؟! آن هم برای صبحانه؟
طرف مقابل به شما میگوید که اگر این قورباغه را بخوری میتوانی از مابقی روز نهایت استفاده را ببری و از زمانی که در اختیار تو است لذت ببری. شما هم با بیمیلی مجبور میشوید که قورباغه را نوش جان کنید و از ادامه روز خود بهترین استفاده ممکن را ببرید.
داستانی که بیان کردیم میتواند یک تمثیل عالی باشد. این تمثیل به ما میگوید که قورباغه کارهای مهمی است که در طول روز داریم و ممکن است حوصله انجامشان را نداشته باشیم ولی اگر خودمان را وادار کنیم که این کار مهم را در اولویت قرار دهیم و انجامش دهیم، میتوانیم از سایر ساعات روز نهایت استفاده را ببریم.
اگر بتوانید این داستان را به خاطر داشته باشید و هر موقع تنبلی سراغتان آمد از این تکنیک استفاده کنید، مطمئن باشید که در کوتاهمدت و بلندمدت میتوانید اثرات شگفتانگیز این کتاب را در زندگی و کسب و کار خودتان ببینید. برایان تریسی در این کتاب مینویسد:
خود را موظف کنید که بلافاصله دست به کار شوید و آنقدر مداومت به خرج دهید تا کار را به اتمام برسانید. پیش از آنکه دست به انجام کار دیگری بزنید، به این کار مثل یک امتحان فکر کنید و با آن مثل یک مبارزه فردی روبرو شوید. در برابر این وسوسه که اول کارهای آسانتر را انجام دهید، مقاومت کنید. مدام به خودتان یادآوری کنید که مهمترین تصمیمی که هر روز میگیرید این است که اول چه کاری را انجام بدهید و بعد از آن به چه کاری مشغول بشوید. البته اگر کار اول را به انجام برسانید.
کلیت این کتاب و مروری بر فهرست آن
همانطور که بیان کردیم کتاب قورباغه ات را قورت بده کتابی عالی است که در آن درسهایی که برای غلبه بر تنبلی و رسیدن به کارایی و بازدهی عالی یاد میگیریم. این کتاب حاوی بیست و یک درس است که در ادامه به این 21 درس اشاره شده است:
- میز یا سفره را بچینید
- برای هر روزتان از قبل برنامهریزی کنید
- قانون 20 80 را در تمامی امور زندگی به کار ببندید
- پیامد کارها را در نظر داشته باشید
- همیشه از روش الف ب پ ت ث استفاده کنید
- تمرکز خودتان را روی وظایف اصلی بگذارید
- قانون تشخیص ضرورت را همیشه با یاد داشته باشید و به کار ببندید
- پیش از شروع مقدمات لازم را فراهم کنید
- در راستای رسیدن به اهداف هر چه لازم دارید را یاد بگیرید
- قابلیتها و استعدادهای منحصر به فرد خودتان را تقویت کنید
- محدودیتهای اصلی خود را شناسایی کنید
- گام به گام به سمت جلو حرکت کنید
- خودتان را تحت فشار بگذارید و روی خودتان متمرکز شوید
- نقاط قوت و قابلیتهای شخصی خود را به حداکثر ممکن برسانید
- برای اقدام کردن به خودتان انگیزه بدهید
- یاد بگیرید که کارها را خلاقانه به تعویق بیندازید
- اول سختترین کارها را انجام دهید
- قورباغه خود را به قطعات کوچک تقسیم کنید
- برای هر کاری زمان خاصی در نظر بگیرید
- برای انجام کار احساس اضطرار به وجود بیاورید
- هر بار فقط یک کار انجام دهید
سرفصلها و بیست و یک روشی که برایان تریسی در کتاب قورباغه ات را قورت بده مورد بحث و بررسی قرار میدهد و از آنها به عنوان بهترین راهکارها برای غلبه بر تنبلی یاد میکند، شاید بهترین مطالبی باشد که در تمام جهان در مورد کارایی و تنبلی نوشته شده است. در ادامه این مقاله قصد داریم یک سری از جالبترین سرفصلهای فوق را مورد بحث قرار دهیم.
برای هر روزتان از قبل برنامهریزی کنید
یکی از مسائل مهمی که میتواند به ما کمک کند که از چنگال تنبلی بگریزیم، برنامهریزی است. اگر ما برنامهریزی دقیق و خوبی داشته باشیم و کارهایمان را طبق این برنامهریزی انجام دهیم قطعاً میتوانیم از خیلی از مشکلات، تنبلیها و تأخیر در انجام کارها جلوگیری کنیم.
یکی از راهکارهای مهمی که در کتاب قورباغه ات را قورت بده مطرح میشود این است که برای غلبه بر تنبلی حتماً برای هر روز از روز قبل برنامهریزی کنید و کارهای خود را طبق آن چارچوب انجام دهید.
یکی از نکاتی که روانشناسان و مدرسان حوزه موفقیت به آن اشاره میکنند این است که هر شب قبل از اینکه بخوابید برنامه روز بعد خود را یادداشت کنید. این کار باعث میشود که مغز شما در حین خواب این برنامه را ویرایش کند و نظم لازم برای انجام این کارها را پیدا کند.
قانون 20 80 را با تمام سلولهای خود پیاده کنید
بسیاری از ما در زندگی خودمان دغدغه مدیریت زمان را داریم و نمیدانیم که چگونه میتوانیم از شر تنبلی و هدر دادن زمان نجات پیدا کنیم. قانون 20 80 که با عنوان اصل پارتو هم از آن یاد میشود، یکی از مهمترین قوانینی است که در زمینه افزایش کارایی و مدیریت زمان نوشته شده است.
بر اساس این قانون، 80 درصد از نتایج از 20 درصد کارها و تلاشهای ما به وجود میآید. بنابراین ما باید صبح وقتی میخواهیم برای انجام کارهای خودمان آماده شویم، لیستی از کارهای خود بنویسیم. مهمترین کارها را مشخص کنیم و ببینیم که از بین این کارهای مهم، کدام فعالیتها هستند که 20 درصد از زمان ما را میگیرند ولی 80 درصد از نتایج ما در طول روز به آنها بستگی دارد.
وقتی این 20 درصد مشخص شد، حداکثر انرژی خود را روی این کارها بگذارید و آنها را به بهترین نحو انجام دهید و سپس 80 درصد باقیمانده را با مابقی انرژی خودتان انجام دهید.
همیار آکادمی یک مقاله کامل در زمینه قانون 20 80 دارد که میتواند به شما کمک کند که از این قانون در کسب و کار و زندگی خود به بهترین شکل ممکن استفاده کنید. در صورتی که تمایل دارید این مقاله را مطالعه کنید به چگونه با قانون 20 80 یا اصل پارتو بهره وری خود را افزایش دهیم؟ مراجعه کنید.
نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی و روی آنها کار کنید
یکی از نکات مهم برای غلبه بر تنبلی و رسیدن به بالاترین بازدهی این است که نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم. وقتی بدانیم که در یک سری از زمینهها توانایی بالایی داریم مسلماً با تکیه بر آن زمینهها میتوانیم به نتایج بهتری برسیم.
اگر میخواهیم بر تنبلی غلبه کنیم باید تمام عوامل درونی و بیرونی که باعث تنبلی در ما میشود را از بین ببریم. به عنوان مثال برخی از افراد هنگامی که اتاق منظم نباشد، تمرکزشان بر هم میخورد و نمیتوانند کار کنند. بنابراین باید تلاش کنند که این اتاق همیشه منظم باشد. برخی از افراد با خوردن قهوه انرژی مضاعفی برای کار پیدا میکنند و میتوانند ساعتها روی پروژههای خود تمرکز کنند. بنابراین این افراد باید هنگام کار مصرف قهوه را فراموش نکنند.
یکی از ابزارهایی که میتواند به شما کمک کند، نقاط قوت، ضعف، تهدیدها و فرصتهای پیش روی خود را ببینید، تحلیل SWOT است. این تحلیل باعث میشود که بتوانیم عوامل داخلی و خارجی موثر بر تنبلی خود را شناسایی کنیم و از دل این عوامل، نقاط قوت و ضعف، تهدیدها و فرصتها را بشناسیم.
همیار آکادمی در این زمینه هم یک مقاله عالی دارد که در آن به تحلیل SWOT میپردازد. البته رویکرد این مقاله به گونهای است که مخاطب بتواند از این تحلیل برای رشد و پیشرفت در زمینه بازاریابی در رسانههای اجتماعی استفاده کند ولی شما میتوانید به راحتی از آن برای غلبه بر تنبلی کمک بگیرید. در صورت تمایل به مطالعه این مقاله به تحلیل SWOT چیست و نحوهی پیادهسازی آن چگونه است؟ مراجعه کنید.
برایان تریسی در مورد محدودیتها و نقاط ضعف میگوید:
محدودیتها و یا عوامل بازدارنده درونی و بیرونی خود را مشخص کنید و تمرکز خود را روی حذف آنها قرار دهید. عواملی که مانع رسیدن شما به موفقیت میشود را از خود دور کنید. از توجیهزط نقاط ضعفتان خودداری کنید، آنها را مشخص کنید و برای بهبود آنها برنامهریزی کنید. به جای تمرکز بر مشکلات به دنبال راه حل بگردید.
از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را!
یکی از درسهای مهم کتاب قورباغه ات را قورت بده این است که برای اقدام کردن لازم است خودمان به خودمان انگیزه بدهیم. برخی از کارآفرینان از نبودن یک شخص حمایتگر و تشویقکننده در کنار خود گلایه دارند و این عامل را به عنوان یکی از عوامل تنبلی خودشان میشمارند. این در حالی است که ما باید چنین احساساتی را کنار بگذاریم و بدانیم که هیچکس مثل خودمان نمیتواند به ما انگیزه بدهد.
همچنین یاد بگیرید که در هر شرایطی خوشبینی خود را حفظ کنید. برخی از افراد خوشبینی در هر شرایطی را غیرمنطقی میدانند و این در حالی است که بسیاری از اساتید موفقیت از جمله برایان تریسی بر این باور هستند که خوشبینی، مهمترین و سازندهترین استراتژی است و به ما کمک میکند که از پا ننشینیم و در هر شرایطی به کار و تلاش خودمان ادامه دهیم. با چنین نگرشی افت و خیزها و شرایط نامناسب ما را به هم نمیریزد.
استفاده از عنوان « از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را » برای این بخش واقعاً عالی است. اگر دل به ناامیدی بسپاریم، هیچ کسی پیدا نمیشود که به ما انگیزه ببخشد. این ما هستیم که باید خودمان را از شر مشکلات و احساسات منفی نجات دهیم.
قورباغه خود را به قطعات کوچک تقسیم کنید
یکی از نکات مهم این کتاب آن است که برای موفقیت در انجام کارهای خودمان باید کارهای مهم را به بخشها و قسمتهای مختلف و کوچکی تقسیم کنیم و آنگاه این کارهای کوچک را انجام دهیم. در نهایت وقتی کارهای کوچک را انجام میدهیم، مانند قطعات یک پازل که کنار هم میگذاریم، متوجه میشویم که پازل ما به اتمام رسیده و آن کار مهم و بزرگی که مدتها است دغدغه انجامش را داریم، به پایان رسیده است.
طبق کتاب قورباغه ات را قورت بده ما باید ابتدا سختترین و دشوارترین کارهای خود را به انجام برسانیم؛ زیرا اگر ابتدا روی کارهای آسان تمرکز کنیم، وقتی این کارها تمام شد دیگر زمان و انرژی کافی برای کارهای سخت باقی نمیماند و در نتیجه این کارها به زمانی دیگر موکول میشود. برایان تریسی در کتاب قورباغه ات را قورت بده میگوید:
در انجام کارهای خود مرحله به مرحله پیش بروید، آهسته و پیوسته. کارهای بزرگ و پیچیده را به مراحل کوچک تر تقسیم کنید و سپس آنها را یک به یک انجام دهید.
بهترین ترجمه کتاب قورباغه ات را قورت بده
اهمیت این کتاب به قدری بالا است که باعث شده مترجمان مختلفی برای ترجمه این کتاب ارزشمند تلاش کنند. تمام این ترجمهها خواندنی و زیبا است. در ادامه به دو مورد از بهترین ترجمههای این کتاب اشاره شده است:
- ترجمه آقای روزبه شبانی که نشر افکار آن را با عنوان « قورباغه را بخور » وارد بازار کرده است.
- اشرف رحمانی و کوروش طارمی هم این کتاب را با عنوان « قورباغه را قورت بده » ترجمه کردهاند و نشر راشین آن را در دسترس مخاطبان قرار داده است.
شما هم یاد بگیرید قورباغه خود را قورت بدهید
یکی از مهمترین نکاتی که میتواند ما را به موفقیت برساند این است که سعی کنیم کارهایی که برای ما اهمیت دارد را در اولویت قرار دهیم و تمرکز خود را روی آنها بگذاریم. برایان تریسی در کتاب قورباغه ات را قورت بده سه فاکتور زیر را لازمه غلبه بر تنبلی و رسیدن به حداکثر بهرهوری میداند:
- تصمیم: ما باید تصمیم بگیریم که عادت به پایان رساندن کارها را در خودمان نهادینه کنیم.
- انضباط: باید سعی کنیم که نظم و انضباط را به یکی از اجزای کلیدی زندگی خود تبدیل کنیم.
- اراده: برای درونی کردن عادت کنار گذاشتن تنبلی و نظم بخشیدن به کارها باید اراده لازم را در خودمان به وجود بیاوریم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی :
یک کتاب کوچک و مختصر است که در آن یک سری نکات مدیریتی و طلایی وجود دارد که یاد گرفتن این نکات و به کار بستن آنها میتواند به رشد و پیشرفت یک کسب و کار و همچنین کلیه کارکنانی که در آن بیزنس مشغول به کار و فعالیت هستند، منتهی شود. در صورتی که تمایل دارید با یک سری از مهمترین نکات و درسهای این کتاب آشنا شوید، تا پایان این مقاله با ما همراه شوید. البته ابتدا لازم است آشنایی مختصری با کونوسوکه ماتسوشیتا، نویسنده این کتاب ارزشمند پیدا کنیم.
آشنایی با نویسنده کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی
کونوسوکه ماتسوشیتا « با تلفظ Konosuke Matsushita » بنیانگذار برند معروف پاناسونیک است که در سال 1894 در ژاپن به دنیا آمد. او یک خودساخته واقعی است؛ زیرا در خانوادهای با وضع مالی نامناسب زاده شد ولی در ادامه با تلاش و کوشش فراوان و دست و پنجه نرم کردن با سختیها و مشکلات توانست به یکی از ثروتمندترین افراد تاریخ ژاپن تبدیل شود.
وی در 24 سالگی کسب و کار خود را که ابتدا یک شرکت صنایع الکترونیکی بود راهاندازی کرد و سپس این کسب و کار را رشد و توسعه داد. بعدها نام این برند به پاناسونیک تبدیل شد و چند سال بعد به عنوان یکی از بهترین برندهای جهان در زمینه محصولات الکتریکی شناخته شد.
او در نهایت در سال 1989 در حالی که 94 ساله بود، چشم از جهان فروبست تا یکی از ستارگان آسمان کارآفرینی ژاپن خاموش شود. این ستاره خاموش شد ولی آثار او هنوز زنده است و در بین علاقمندان به حوزه مدیریت و کارآفرینی دست به دست میشود.
چنانچه تمایل دارید با زندگی کارآفرینان و خودساختههای بیشتری آشنا شوید، پیشنهاد ما به شما این است که به بخش خودساخته همیار آکادمی مراجعه کنید.
تصویر آقای Konosuke Matsushita
درسهای ناب و خواندنی از کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی
وقتی این کتاب را در دست میگیریم و شروع به ورق زدن آن میکنیم، چند نکته است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم در تمام صفحات آن به چشم میخورد. گویا این چند نکته، مبانی فکری و فلسفی کونوسوکه ماتسوشیتا برای مدیریت یک کسب و کار هستند. در ادامه به صورت مختصر این نکات را بیان میکنیم:
- کسب و کار از پیکره اجتماع جدا نیست؛ در واقع کسب و کار عضوی از جامعه است که اگر بانشاط و پویا باشد برای جامعه مفید است و اگر مشکلی داشته باشد، جامعه را با مشکل روبرو میکند.
- مسئله «سود» فقط هدف یک کسب و کار نیست بلکه یک «جایزه» است که جامعه به خاطر خلاقیت و توانایی آن کسب و کار در رفع نیازهای مردم به آن هدیه میدهد.
- یکی از مهمترین مسائل در فلسفه این کارآفرین ژاپن، انسانسازی در کسب و کار است. بهترین محصول هر شرکت، انسانهایی هستند که در آن مجموعه کار، فعالیت و رشد میکنند. اگر انسانها رشد و پیشرفت کنند و به نگرش عالی برسند، قطعاً میتوانند آن کسب و کار را متحول کنند.
این سه اصل، ارکان بینش و فلسفه کونوسوکه ماتسوشیتا هستند. اکنون زمان آن رسیده است که چند مورد از درسها و نکات مهم کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی را در کنار هم مرور و بررسی کنیم.
1. برای کسب و کار خود یک فلسفه مدیریتی داشته باشید
از نگاه کونوسوکه ماتسوشیتا، نویسنده کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی ، یکی از مهمترین کارهایی که یک مدیر و کارآفرین باید برای کسب و کار خودش انجام دهد این است که یک فلسفه مدیریتی طراحی کند. فلسفه مدیریتی به ما میگوید:
- اصلاً چرا کسب و کار خود را راه اندازی کردهایم؟
- چرا برای ادامه حیات آن کار و تلاش میکنیم؟
- شرکت ما چه هدفی دارد و تا چند سال آینده باید به چه مقصدی برسد؟
- شیوه مدیریت کسب و کار ما باید چگونه باشد؟
اگر برای شرکت خود یک فلسفه مدیریتی تدوین و پایهریزی کنیم، از انحراف و به بیراهه رفتن کسب و کار خودمان جلوگیری میکنیم. کسب و کارهای زیادی هست که چند سالی در مسیر درست حرکت میکنند و سپس به صورت کامل تغییر جهت میدهند. این مسئله حاکی از عدم وجود یک فلسفه مدیریتی درست و عقلانی است.
این در حالی است که فلسفه مدیریتی همیشه اولویتها، مسیر درست و هدف نهایی را به ما نشان میدهد و هر گاه ذرهای از مسیر اصلی منحرف شویم، خیلی سریع این فلسفه بر سر ما فریاد میزند و به ما اعلام میکند که راه را اشتباه رفتهایم. آقای ماتسوشیتا در کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی مینویسد:
یک فلسفه مدیریتی قاعدهمند و درست و حسابی، برای پیشرفت و توسعه سالم یک شرکت ضروری است.
2. سود برای کسب و کار، مقدمهای برای خدمت به جامعه است
یکی از دیدگاههای مهمی که در کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی مطرح میشود، لزوم گرفتن سود توسط کسب و کارها است. آقای ماتسوشیتا بر این باور است که سود نباید هدف اصلی و نهایی یک کسب و کار باشد. هر بیزنس باید مأموریت و هدف اصلی خودش را خدمت به جامعه بداند. حال اگر هدف اصلی، خدمت به جامعه باشد، گرفتن سود هم در راستای خدمت به جامعه خواهد بود.
کسب و کاری که متناسب با خدمت یا محصولی که به مشتری ارائه میدهد، سود میگیرد میتواند مالیات خوبی به دولت بدهد و دولت هم این مالیات را در راستای آبادانی، رشد و پیشرفت جامعه به کار میگیرد.
در حال حاضر در جهانی زندگی میکنیم که برخی از شرکتها سود نگرفتن یا ارائه محصول با کمترین قیمت را یک هنر میدانند. این در حالی است که چنین چیزی اصلاً درست نیست و اگر شرکت سود چندانی نگیرد، مالیات چندانی هم نمیتواند بدهد و در نتیجه جامعه هم آنطور که باید و شاید رشد و پیشرفت نمیکند. از این رو در عنوان این بخش از مقاله بیان کردیم که گرفتن سود، مقدمهای برای خدمت به جامعه است.
در کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی جمله مهمی وجود دارد:
بیشک سود بیش از حد یا سودجویی، منصفانه و مفید نیست ولی مهم است که مدیران کسب و کارها، مسئولان دولتی و عامه مردم یاد بگیرند سود معقول نهتنها برای بهبود رفاه خود شرکتها مهم است بلکه به طور کلی برای رفاه جامعه و عامه مردم هم موضوع مهمی است.
3. فرض را بر این بگذارید که حق با مردم است
یکی از درسهای مهمی که در کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی وجود دارد این است که صاحبان کسب و کار باید فرض را بر این بگذارند که همیشه حق با مردم است. سوالی که پیش میآید این است که واقعاً چرا باید حق را به مردم داد؟ چون آنها هستند که باید محصولات ما را خریداری کنند و اگر محصولات ما باب میل آنها نباشد، قطعاً از ما خرید نخواهند کرد.
کونوسوکه ماتسوشیتا میگوید که اگر به باورهای تک تک مردم نگاه کنیم، اشتباهات زیادی در آنها وجود دارد و اگر اعتقادات و نظرات عامه مردم را در نظر بگیریم میبینیم که نظر آنها درست است. ما باید کاری کنیم که عموم مردم کسب و کار و شیوه مدیریت ما را تأیید کنند. در این صورت است که مشتریان بیشتری به ما روی میآورند.
بنابراین ما باید فرض را بر این بگذاریم که مردم دارند حقیقت را میگویند و باید کسب و کار خودمان را با نیازها و نظرات آنها منطبق و هماهنگ کنیم. در این صورت است که تجارتمان موفق میشود.
4. امنیت کسب و کار ما در دستان خودمان است
کسب و کاری که ما راهاندازی میکنیم باید بر پایه یک سری اصول همیشگی، پایدار، درست و منطقی اداره شود. به بیان دیگر باید در هر مرحله از کسب و کار و در هر شرایطی، فلسفه مدیریتی خودمان را از یاد نبریم و همواره آن را سرلوحه کارمان قرار دهیم.
اگر این شرط را رعایت کنیم، به احتمال زیاد شرکت ما به یک رشد پایدار میرسد و در هر شرایطی رشد و پیشرفت میکند.کسب و کاری که ما راهاندازی میکنیم باید بر پایه یک سری اصول همیشگی، پایدار، درست و منطقی اداره شود. به بیان دیگر باید در هر مرحله از کسب و کار و در هر شرایطی، فلسفه مدیریتی خودمان را از یاد نبریم و همواره آن را سرلوحه کارمان قرار دهیم.
اگر این شرط را رعایت کنیم، به احتمال زیاد شرکت ما به یک رشد پایدار میرسد و در هر شرایطی رشد و پیشرفت میکند. کونوسوکه ماتسوشیتا اعتقاد بسیار جالبی در این زمینه دارد:
بسیاری از مدیران معتقد هستند که گاهی کسب و کار سود میدهد و بعضی وقتها هم ضرر میکند؛ چون گاهی مدیریت در شرایط بد اقتصادی قرار میگیرد. پس ضرر و زیان جزء جداییناپذیری از کسب و کار هستند. من این باور را کاملاً اشتباه میدانم و میگویم ما باید اعتقاد داشته باشیم که در هر شرایطی موفق خواهیم شد. شعارمان باید این باشد که در صد مبارزه شرکت کنید و صد بار پیروز شوید.
باور به این مسئله کمک زیادی به ما و کسب و کارمان میکند و باعث میشود که در هر شرایطی پیشتاز باشیم. امنیت کسب و کار ما در دستان خود ما است؛ چون این خود ما هستیم که با باورها و نوع نگاهمان به شرایط مختلف، تصمیماتی میگیریم که روی آینده کسب و کارمان تأثیر مثبت یا منفی میگذارد.
5. بحرانهای اقتصادی میتواند دوست شما باشد
همانطور که پیش از این هم بیان شد، اگر بتوانید یک فلسفه مدیریتی درست تدوین کنید و به آن فلسفه در تمام لحظات و تصمیمات کاری خودتان پایبند باشید، مطمئن باشید که بحرانهای اقتصادی نهتنها جلوی شما را نمیگیرند بلکه به شما کمک میکنند که رشد و پیشرفت کنید و در صنعت خودتان به یک برند بهیادماندنی و شکستناپذیر تبدیل شوید.
یکی از مسائلی که کونوسوکه ماتسوشیتا به آن باور دارد این است که هر گاه در کسب و کار یا زندگی موفق میشویم، باید این موفقیت را به سرنوشت، تقدیر، طبیعت یا خداوند نسبت دهیم تا از مغرور شدن جلوگیری کنیم ولی اگر شکست خوردیم یا گرهای در کارمان ایجاد شد باید این گره یا شکست را به خودمان نسبت دهیم. این کار باعث میشود که با دقت بیشتری دلیل شکست خودمان را تجزیه و تحلیل کنیم تا در آینده دوباره چنین اشتباهی نکنیم.
حال اگر شکستهای خودمان را بررسی، تجزیه و تحلیل کنیم و به دلیل آنها پی ببریم میتوانیم اشتباهات بیزنس خود را کمتر کنیم. بحرانهای اقتصادی هم همیشه بد نیستند. در دوران بحران اقتصادی مردم دنبال برندهای باتجربه، کماشتباه یا بدون اشتباه و محصولات باکیفیت و خاص هستند. اگر شما خصوصیاتی که آنها میخواهند را داشته باشید بدون شک موفق میشوید. آقای ماتسوشیتا میگوید:
اوضاع خوب، خوب است ولی اوضاع بد بهتر است!
اوضاع بد برای کسانی بهتر است که بهترین محصولات و خدمات را به مشتریان خودشان ارائه میدهند. چنین کسب و کارهایی در دوران بحران اقتصادی میتوانند بیشترین سود را کسب کنند و بیشترین خدمت را به جامعه ارائه دهند.
6. الکتریکی ماتسوشیتا انسان تولید میکند
کونوسوکه ماتسوشیتا در شیوه مدیریتی خودش اهمیت زیادی به انسانسازی میداد. وی در این زمینه میگوید:
وقتی شرکتم هنوز کوچک بود، اغلب به کارمندانم میگفتم وقتی مشتریان از شما میپرسند که شرکتتان چه تولید میکند؟ به آنها بگویید الکتریکی ماتسوشیتا انسان تولید میکند. ابزارآلات الکتریکی هم تولید میکنیم ولی محصولمان در درجه اول انسان است.
مدیران باید زمان زیادی را به پرورش، تعلیم و توسعه استعدادهای کارمندان خود اختصاص دهند. یکی از نکات مهم این است که تمامی کارمندان باید از فلسفه مدیریتی سازمان باخبر باشند تا بدانند شرکت چه هدفی دارد و باید به کجا برسد. اگر فلسفه مدیریتی فقط روی کاغذ باشد، معنا ندارد. این فلسفه باید در گوشت، پوست و خون تمام کارمندان سازمان نفوذ کند.
مدیران باید از اعمال احساسات شخصی در مورد کارمندان دوری کنند. توبیخ درست و بهجا میتواند چشمان کارمندان را روی واقعیت باز کند و امکان رشد و توسعه را پیش روی آنها بگذارد ولی اعمال احساسات شخصی آنها را دلسرد و از فلسفه سازمان دور میکند.
نکته بعدی این است که باید از مدیریت اختاپوسی دوری کنیم؛ به این معنا که مانند اختاپوس دست و پاهای مختلفی نداشته باشیم و هر کدام از این دست و پاها را به یکی از کارمندان وصل کنیم و نگذاریم آزاد باشند. مدیران اختاپوسی از کارمندان میخواهند که تمام مسائل کوچک و بزرگ را با آنها در میان بگذارند. ما باید کارمندان را آزاد بگذاریم تا به شیوه خودشان یک کار را انجام دهند و مسئولیت آن را بپذیرند. با این روش است که کارمندان رشد و پیشرفت میکنند و به جایگاه مطلوب خودشان میرسند.
7. استفاده از خرد جمعی و نظرات دیگران
یکی از نکاتی که در مدیریت کسب و کار باید رعایت کنید، استفاده از خرد جمعی است. به این معنا که باید اجازه دهید همه افراد نظرات، انتقادها و پیشنهادهای خودشان را مطرح کنند. وقتی قرار است تصمیم مهمی برای سازمان گرفته شود، به هیچ عنوان فقط به خودتان تکیه نکنید و حتماً از نظرات دیگران استفاده کنید.
البته مدیران هنگام استفاده از خرد جمعی باید یادشان باشد که به هیچ عنوان مجبور به اطاعت از صحبتهای دیگران نیستند و تصمیم نهایی را مدیر میگیرد. این نکته باعث میشود که مدیران با ذهنی باز به صحبتها و نظرات دیگران گوش کنند و در صورت لزوم از نکات موجود در صحبتهای آنها استفاده کنند.
بهترین ترجمه کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی
کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی یکی از کتابهایی است که در هر عصر و زمانهای مفید است و میتوان در رهبری و پیشبرد کسب و کار از آن استفاده کرد. این کتاب را محمدمهدی روحانی ترجمه و انتشارات نگاه نوین منتشر و به بازار عرضه کرده است. آقای محمدمهدی روحانی با تلاش فراوان توانسته است این کتاب را با قلمی ساده، روان و صمیمی ترجمه کند تا از این راه، رسالت نویسنده و هدف وی به بهترین شکل محقق شود. این مترجم توانا، خودش مدیرعامل و بنیانگذار برند سرای ابریشم است.
آموزههای ماتسوشیتا را چراغ راه خود کنید
کتاب ثروت سازی به سبک ژاپنی حاصل شصت سال کار و فعالیت مداوم کونوسوکه ماتسوشیتا در سمت مدیریت پاناسونیک است. با مطالعه این کتاب مختصر و کوچک میتوانید تجربیات زیادی کسب و نقشی مهم و موثر برای کسب و کار خودتان ایفا کنید. تمام تمرکز این کتاب بر تدوین یک فلسفه مدیریتی درست و منطقی است. اگر بتوانید چنین فلسفهای را در کار خود پیاده کنید، هیچ شکی نیست که موفق خواهید شد.
در صورتی که از خلاصه این کتاب لذت بردید، به شما دو مقاله بسیار عالی از همیار آکادمی را پیشنهاد میدهیم:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب پدر پولدار پدر بی پول :
از جمله آثاری است که تمام علاقمندان به کتاب و کتابخوانی در سراسر ایران و جهان را شیفته و مجذوب خودش کرده است. این کتاب به حدی پرفروش بود و هست که از زمان انتشار (2001) تا سال 2016 موفق به فروش 26 میلیون نسخه شد و این آمار واقعاً شگفتانگیز و عجیب است و قدرت این کتاب را نشان میدهد. کتاب مورد بحث از جمله آثار بینظیر در حوزه رشد و توسعه فردی، سرمایهگذاری و موفقیت است. رابرت کیوساکی این کتاب بینظیر، جذاب و آموزنده را نوشت و به بازار عرضه کردند. در کتاب پدر پولدار پدر بی پول با عنوان انگلیسی « Rich Dad Poor Dad » به زندگی دو پدر میپردازیم که یکی معلم و فقیر و دیگری پولدار بود. سبک زندگی این دو پدر میتواند واقعاً مهم و تأثیرگذار باشد و به ما کمک کند که نگرشمان را در مورد مسائل تغییر دهیم. در صورتی که تمایل دارید خلاصه جذاب این کتاب را مطالعه کنید، تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.
آشنایی با رابرت کیوساکی؛ نویسنده کتاب پدر پولدار پدر بی پول
تصویری از رابرت کیوساکی نویسنده کتاب پدر پولدار پدر بی پول
رابرت کیوساکی یکی از کارآفرینان و مربیان موفقیت و سرمایهگذاری در آمریکا است. وی در سال 1947 در آمریکا به دنیا آمد. شباهت وی به ژاپنیها به دلیل دورگه بودن او است. وی با نوشتن کتاب پدر پول پدر بی پول به اوج معروفیت رسید و توانست خود را به عنوان یکی از مربیان منحصر به فرد موفقیت به جهانیان معرفی کند. وی در حال حاضر 80 میلیون دلار دارایی خالص دارد و این دارایی باعث شده است که او به عنوان یکی از نویسندگان بسیار پردرآمد و پرآوازه مطرح شود. در ادامه این مقاله به نگرش او در رابطه با اهمیت آموزش در رسیدن به موفقیت پی خواهیم برد.
درسهایی از کتاب پدر پولدار پدر بی پول
اگر از بسیاری از مردم سوال کنید که واقعاً چگونه میتوان پولدار شد؟ آیا پولدار شدن و رسیدن به منابع مالی زیاد واقعاً مستلزم کار و تلاش طولانی است؟ آنها به شما خواهند گفت که برای پولدار و ثروتمند شدن باید حسابی درس بخوانیم، بعد وارد دانشگاه شویم، سپس در یک شرکت خوب مشغول به کار شویم و آرام آرام درآمد کسب کنیم و پس از چندین سال کار و کلی پسانداز، زندگی راحت و آرامی را تجربه کنیم. شاید این نگاه درست باشد ولی کتاب پدر پولدار پدر بی پول اصلاً چنین دیدگاهی ندارد.
این کتاب مهمترین عامل برای ثروتمند شدن را سبک زندگی و نگرش انسانها میداند. رابرت کیوساکی تمام تلاش خود را میکند که در این کتاب در مورد علم کسب ثروت بحث کند. در کتاب مورد بحث یک سری اصول و قواعد مطرح میشود که برای پولدار شدن باید این قوانین را به بهترین شکل ممکن یاد بگیریم و به کار ببندیم. در ادامه این بخش از مقاله تصمیم داریم چند درس مهم و بنیادی از کتاب پدر پولدار پدر بی پول را مطرح کنیم. در صورت تمایل به یادگیری نکات بیشتر میتوانید نسخه چاپی یا الکترونیکی این کتاب را تهیه و مطالعه کنید.
1. شش نکته اصلی در کتاب پدر پولدار پدر بی پول
در کتاب پدر پولدار پدر بی پول شش نکته وجود دارد که پایه و اساس آموزههای رابرت کیوساکی است. در صورتی که افراد بتوانند این شش نکته را در زندگی خود به کار بگیرند، قطعاً میتواند به منابع مالی و ثروتی که همیشه در رویای خود میپرورانند دست پیدا کنند. این شش نکته عبارت است از:
- انسان پولدار برای رسیدن به پول کار نمیکند بلکه این پول است که برای او کار و به او خدمت میکند.
- به سواد مالی اهمیت بدهید و در زمینه مسائل مالی آموزش ببینید. مطمئن باشید که ارزشش را دارد و ضرر نخواهید کرد.
- تجارت خودتان را شروع کنید.
- تاریخچه مالیات و قدرت سازمانها
- افراد ثروتمند، پول اختراع میکنند
- هدفتان از کار کردن را یادگیری در نظر بگیرید، هدفتان پول نباشد.
این شش نکته در این کتاب واقعاً بارز و مهم است. در صورتی که تمایل دارید در زندگی خود موفق شوید و به ثروت برسید، این شش نکته را در نظر بگیرید.
2. آموزش و واقعبینی؛ دو ستون اصلی خانه ثروت
رابرت کیوساکی برای جذب مخاطب و فهماندن درست و هوشمندانه مطلب به او از روش داستانسرایی استفاده میکند. او پدر خودش را با پدر یکی از دوستانش مقایسه میکند که پدر خودش فقیر و پدر دوستش ثروتمند است. او در این کتاب به خصوصیات این دو نفر اشاره میکند. پدر رابرت که یک معلم تلاشگر است، در مورد ممتاز بودن در مدرسه و تحصیل صحبت میکند و به فرزند خود یاد میکند که رزومه خود را چگونه بنویسد که بتواند در شرکت مورد نظر خود استخدام شود ولی پدر پولدار، قوانین و قواعد ثروت را به فرزند خودش آموزش میدهد. پدر پولدار به جای پیدا کردن شغل، تمرکز خود را روی ایجاد شغل برای دیگران میگذارد. اینجاست که میتوان فهمید تفاوت این دو پدر در نوع نگاهشان به مسئله ثروت است.
کسانی که تمایل دارند در زندگی به ثروت مورد نظر خودشان دست پیدا کنند، باید در این زمینه آموزش ببینند. افرادی که روی این کره خاکی راه میروند، تفاوت قابل توجهی با یکدیگر ندارند. این آموزش و یادگیری است که افراد را از یکدیگر متمایز میکند. نکته دیگری که شما را به ثروتمند شدن نزدیک میکند، واقعبینی است. به عنوان مثال باید بدانیم که هر چه زودتر در مسیر ثروتمند شدن قدم بگذاریم، قاعدتاً زودتر ثروتمند میشویم. رابرت کیوساکی در این کتاب مینویسد:
میتوانید در هر سنی قدم در راه کسب ثروت بگذارید، ولی هرچه زودتر شروع کنید بهتر است.
البته این بخشی از واقعبینی است وگرنه خیلی از متخصصان بر این باور هستند که هیچ وقت برای ثروتمند شدن دیر نیست. لازمه رسیدن به ثروت این است که انسان, علم ثروت را بیاموزد، وضعیت کنونی خود را به درستی ارزیابی کند، عادات درست و غلط خود را پیدا و روی رفع عادات غلط و تقویت عادات صحیح کار کند. ببینید که از شغل کنونی خود چقدر درآمد دارید؟ هزینههای خودتان را بنویسید تا متوجه شوید که این درآمد چه نقشی در زندگی شما دارد و چگونه میتوان از آن بهره برد. در تمامی این زمینهها باید با واقعبینی وارد شوید؛ زیرا هرگونه نگرش اشتباه از رسیدن شما به درآمد مورد نظرتان جلوگیری میکند.
3. افراد ثروتمند هیچگاه برای پول کار نمیکنند
در بسیاری از مواقع افراد به شغل خود اهمیت زیادی میدهند. آنها تصور میکنند که اگر برای رسیدن به پول کار کنند، روزی میتوانند موفق شوند. این در حالی است که کیوساکی در کتاب پدر پولدار پدر بی پول از مخاطب خود میخواهد که هدف خود از کار کردن را یادگیری در نظر بگیرد. به عنوان مثال کسی را در نظر بگیرید که در زمینه فروش، مهارت زیادی ندارد. این شخص اگر مدتی در زمینه بازاریابی شبکهای کار و مطالعه کند، قطعاً میتواند کالای مورد نظر خود را به بهترین شکل و با بیشترین تعداد به مشتری بفروشد. بنابراین کار کردن یکی از بهترین راهها و روشها برای یادگیری است.
بعضاً تصور میکنند که افراد ثروتمند اصلاً هیچ کار و شغلی ندارند. این تصور کاملاً اشتباه است. افراد ثروتمند مدام در حال مطالعه و پیدا کردن زمینههای خوبی برای سرمایهگذاری هستند. کیوساکی بر این باور است که این پول است که باید در خدمت آدمی باشد ولی متأسفانه در جامعه امروز شاهد عکس این ماجرا هستیم. بسیاری برای رسیدن به پول خود را به آب و آتش میزنند و در نهایت به هدف خود نمیرسند. در واقع کسانی که برای پول کار میکنند پس از مدتی به برده پول تبدیل میشوند. یکی از جملات طلایی کتاب پدر پولدار پدر بی پول این است که:
اگر یک ثروت بزرگ را به یک برده بدهیم، او باز هم یک برده میماند.
این جمله نشان میدهد که انسان به واسطه نگرش و دیدگاه خود میتواند یک ارباب یا برده باشد. واقعاً نگرش یعنی همه چیز! او جمله زیبای دیگر هم در این کتاب دارد که میگوید:
ترس از عدم پرداخت صورت حسابها، ترس از اخراج شدن، ترس از شروع از صفر و ترس از نداشتن پول به اندازه کافی گاهی به قدری قدرت پیدا میکند که باعث میشود افراد فقط یک شغل داشته باشند. وقتی کسی تلاش میکند یک حرفه را یاد بگیرد و سپس دنبال پول بدود، ناچار این ترس نصیب او میشود. بسیاری از افراد در جامعه خود را برده پول میکنند و جالب است که از دست رئیس خود عصبانی هستند.
4. تجارت خودتان را آغاز کنید
یکی از فصلهای اصلی و مهم کتاب پدر پولدار پدر بی پول فصلی است که در آن در مورد آغاز تجارت صحبت میشود. در این فصل دو پیام مهم و کلیدی مطرح میشود:
- ابتدا، بدهیهای خود را بپردازید و روی داراییهایی سرمایهگذاری کنید که در سریعترین زمان ممکن برای شما درآمد داشته باشند. به عنوان مثال میتوانید مسکنی بخرید و آن را اجاره بدهید. این کار برای شما درآمد بسیار خوبی به همراه دارد.
- سعی کنید روی آموزش مالی وقت بگذارید و از نظر مالی سالم بمانید و تا جایی که امکان دارد منابع مالی خود را صرف سرمایهگذاری روی دارایی کنید.
بسیاری از مردم کسب و کار و حرفه خود را با تجارتشان اشتباه میگیرند. آنها تمام وقت خود را روی کار در یک شرکت، کسب و کار یا مغازهای میگذارند تا بتوانند برای شخص دیگری پول دربیاورند و خودشان در پایان ماه درصد کمی از این درآمد را کسب کنند. این افراد حاضر نیستند ریسک کنند و با سرمایهگذاری روی دارایی به استقلال مالی برسند. این افراد دوست ندارند که هیچ وامی بگیرند؛ زیرا وام گرفتن را کاری نادرست میدانند. یکی از جملات زیبای کتاب در فصل سوم این است که:
اولین و اصلیترین دلیل محافظهکار بودن افراد فقیر و متوسط در زمینه مالی این است که از نظر مالی دانش کافی ندارند. آنها مجبور هستند که تمام وقت خود را روی شغل خود بگذارند و از منطقه امن خود خارج نشوند. این در حالی است که رشد و موفقیت تنها از راه ریسک کردن به دست میآید.
5. افراد ثروتمند پول میسازند
یکی از درسهای مهم دیگری که کتاب پدر پولدار پدر بی پول به ما یاد میدهد این است که ما باید به دنبال سرمایهگذاری روی فرصتهایی باشیم که سایر افراد به این فرصتها فکر نمیکنند. این کار باعث میشود به سرمایهای دست پیدا کنیم که سایر افراد نمیتوانند به چنین سرمایهای دست پیدا کنند. در این کتاب میخوانیم که سرمایهگذارها به دو دسته تقسیم میشوند:
- سرمایهگذاران متکی به بستههای سرمایهگذاری: این نوع از سرمایهگذارها افرادی هستند که به یک مدیر یا توسعهدهنده اعتماد میکنند که پول خود را در اختیار او بگذارند. اکثر مردم از این راه سرمایهگذاری میکنند که مهمترین دلیل استفاده از این نوع سرمایهگذاری، عدم داشتن دانش کافی در حوزه مالی است.
- سرمایهگذاران حرفهای: این دسته از سرمایهگذاران همانگونه که از نامشان پیدا است، حرفهای و مسلط هستند و خودشان میدانند که چگونه باید از پول و منابع مالی خودشان مراقبت و نگهداری کنند. این افراد خودشان تحقیق و پژوهش و در نهایت سرمایهگذاری میکنند. گاهی اوقات به قدری سرمایه دارند که لازم است یک فرد متخصص را استخدام کنند تا در امر مدیریت سرمایه به آنها کمک کند.
سرمایهگذاران حرفهای در سه نکته با هم اشتراک دارند. این سه نکته عبارت است از:
- شناخت فرصتهایی که سایر مردم هیچگاه به آنها پی نمیبرند
- جذب منابع مالی برای سرمایهگذاری
- همکاری با افراد هوشمند و توانمند
یکی از جذابترین جملاتی که میتوان در این کتاب خواند، جمله زیر است:
برخی از افراد میگویند جایی که ما زندگی میکنیم امکان خرید و فروش املاک و مستغلات وجود ندارد ولی این تفکر کاملاً اشتباه است؛ زیرا همیشه و در همه جا فرصتهایی هست که ما آنها را نادیده میگیریم. اکثر مردم سواد کافی برای شناسایی و تشخیص فرصتهایی که در مقابل آنها وجود دارد را ندارند.
6. هدفتان از کار، یادگیری باشد
در کتاب پدر پولدار و پدر بی پول میخوانیم که پدر فقیر هم شخصی باهوش، توانا و بااستعداد بود. او سابقه علمی و تحصیلی عالی و بینظیری داشت. تنها اشکال او این بود که برای رسیدن به پول کار میکرد؛ زیرا زندگی او به درآمد حاصل از این شغل بستگی داشت و به همین خاطر امنیت شغلی برای او بسیار مهم بود. در عین حال پدر ثروتمند و پولدار زمان خود را برای یادگیری صرف میکرد. هدف او از کار کردن یادگیری بود و همین یادگیری او را به یک میلیونر تبدیل کرده بود. رابرت کیوساکی در این کتاب توصیه میکند:
به جوانان توصیه میکنم که هدفشان از کار کردن را یادگیری در نظر بگیرند. درست است که کسب درآمد مهم است ولی این افراد باید برای یادگیری اهمیت بیشتری قائل شوند. بررسی کنید که برای کسب درآمد و ثروت به چه مهارتهایی احتیاج دارید. سپس برای یادگیری این مهارتها (هر چند با درآمد کم) کار و تلاش کنید.
فصل ششم کتاب پدر پولدار پدر بی پول به موضوع کار کردن با هدف یادگیری اختصاص دارد. در این فصل، آقای کیوساکی به مهارتهای مدیریتی لازم برای موفقیت در کسب و کار اشاره میکند. این مهارتها عبارت است از:
- مدیریت پول نقد
- مدیریت سیستمها
- مدیریت افراد (منابع انسانی)
7. غلبه بر موانع و مشکلات ثروتمند شدن
یکی از مهمترین و بنیادیترین جملات کتاب پدر پولدار پدر بی پول این است:
اصلیترین تفاوت بین یک فرد ثروتمند و یک شخص فقیر، شیوه مدیریت ترس است.
مسلماً منظور رابرت کیوساکی از نوع ترسی که در جمله بالا مطرح شده، ترس از دست دادن منابع مالی و ضرر کردن است. افراد ثروتمند میتوانند این ترس را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنند ولی افراد فقیر چنان تحت تأثیر قرار میگیرند که نمیتوانند به ترس خود غلبه کنند و در نتیجه فرصت را از دست میدهند. در صورتی که تمایل دارید روزی به آزادی و استقلال مالی دست پیدا کنید و دیگر لازم نباشد که خود را برای پول به اب و آتش بزنید با پنج مانع اصلی روبرو خواهید شد که این موانع جلوی ثروتمند شدن شما را میگیرد. این موانع عبارت است از:
- ترس
- بدبینی
- تنبلی
- عادات بد
- غرور
وظیفه ما این است که این پنج عامل را در وجود خود شناسایی و برای مدیریت آنها تلاش کنیم.
بهترین ترجمه کتاب پدر پولدار پدر بی پول
این کتاب به دلیل محبوبیت فراوانی که در بین علاقمندان به کتاب، کتابخوانی و موفقیت دارد، توسط انتشارات و افراد مختلفی ترجمه و روانه بازار شده است. یکی از بهترین ترجمههای این کتاب به خانم اعظم نایبی تعلق دارد. انتشارات هورمزد این ترجمه روان و زیبا را با عنوان «پدر ثروتمند پدر فقیر» روانه بازار کرده است. در صورت تمایل به خرید اینترنتی این کتاب میتوانید به خرید کتاب پدر ثروتمند پدر فقیر از انتشارات هورمزد مراجعه کنید.
شما هم به یک پدر پولدار تبدیل شوید
آموزههای کتاب پدر پولدار پدر بی پول به قدری عالی است که باعث میشود نگرش افراد در مورد سرمایهگذاری و رسیدن به آزادی مالی تغییر کند. مسلماً مهمترین نکته این کتاب این است که باید تلاش کنیم فرصتهایی را پیدا کنیم که دیگران این فرصتها را پیدا نکرده و از آنها استفاده نکردهاند. در صورتی که از مطالب این مقاله لذت بردید پیشنهاد میکنیم که مقاله خلاصه کتاب مربی تریلیون دلاری اثر اریک اشمیت را مطالعه کنید. این کتاب هم پر از آموزههای ناب و منحصر به فرد است. آیا تاکنون موفق به مطالعه کتاب پدر پولدار پدر بی پول شدهاید؟ نظرتان در مورد آموزههای این کتاب و این مقاله چیست؟ این کتاب چه تأثیری روی شما و کسب و کارتان داشته است؟ لطفاً نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
--------------------------------------------------------------------------------------------
پاکسازی چاکراه و هاله
پاکسازی انرژی . کروموتراپی
آیا میدانید در صورتی که انرژی بدن شما هماهنگ نباشد قانون جذب و راز برای شما تاثیری ندارد؟
چرا برخی از آدمها با قوانین جذب و قانون راز به تمام خواسته های خود رسیدند.(شما چطور؟)
آیا میدانید عملکرد صحیح چاکرا و در نتیجه ایجاد هاله تمیزتر،میتواند نقش تاثیر گذاری جهت دریافت انرژی های مثبت به سوی شما باشد.
تخت کریستال چاکرا و هاله به روش کروموتراپی چگونه کار می کند؟
روش کار تخت چاکرا ترکیبی از روش های کروموتراپی ، کریستال تراپی و فرکانس تراپی است
تخت کریستال پاکسازی چاکرا محصول کشور آمریکا با استفاده از ۷ بلور کوارتز برای تمیز کردن و تقویت چاکراها استفاده میشود. هر یک از کریستال های کوارتز به یک فرکانس تعلق دارد.که بالاتر از هفت مرکز انرژی چاکرای انسان قرار میگیرد. چراغ های رنگی، انتخاب شده برای مطابقت فرکانس ارتعاشی رنگ چاکرا، تابش نور و انرژی را از طریق کریستال به هر چاکرا میرساند و درخشش روشن و خاموش در ریتم خاص به پاک کردن، تعادل، و تراز انرژی کمک بسیاری میکند.
سیستم کریستال چاکرا در این مرکز برحسب فرکانس کار میکند و در واقع بصورت اتوماتیک میزان کمبود انرژی چاکرا ، یا مسیر مریدین را بررسی و فرکانس را ارسال میکند.
سیستم نور هم به عنوان یک آپشن منحصر در آن قرار دارد
با استفاده از پاکسازی و باز کردن چاکرا و پاک کردن هاله انرژی بدن توسط این وسیله چه چیزهایی بدست میاورید؟
- پاکسازی چاکرا و پاکسازی هاله انرژی بدن
- خروج و پاکسازی احساسات و انرژی های منفی
- افزایش فوق العاده قدرت جذب
- کمک به رشد و توسعه فردی
- درک معنوی عمیق تر از خود، و موقعیت های زندگی
- به دست آوردن بینش در مسیر زندگی آینده و تکامل
- آرامش عمیق
- آرام سازی ذهن و افکار
- تغییرات عاطفی ظریف
- افزایش انرژی
- ارتقای خلق و خو
- احساس انبساط از انقباضات عاطفی و فیزیکی
- احساس آرامش – تعادل چاکراها
- بینش های معنوی عمیق
- خواب بهتر
امروزه از نظر علمیثابت شده که هیچ چیزی نیست که از خودش هاله انرژی ساطع نکند. هالههای انرژی که با فرکانس مغز و تفکر انسان ارتباط دارند.
قانون “دوبروی ” میگوید: “هر ذرهای از خود انرژی به همراه دارد”. امروزه این انرژیها با دوربینهای مخصوص قابل ثبت و عکاسی هستند. انرژیها در اطرف بدن انسانی بصورت هاله دیده میشوند. هاله انرژی رنگهای متفاوتی دارد و در هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است و بستگی به فرد و سطح انرژی مثبت و منفی او دارد.
تحقیقات مهندسی بیو شیمی نشان میدهد؛ مغز انسان مادهای به نام اندروفین که همان “مورفین طبیعی بدن” است، ترشح میکند. کسانی که ذهنشان پر از تفکرات منفی است، باعث میشوند اندروفینی که از مغزشان ترشح میکند، بیماری زا شود و کسانی که ذهن مثبتی دارند و مثبت اندیش هستند، اندروفین آنها شفابخش است. بله عجیب است! یک ماده با دو خاصیت!
ما میتوانیم هاله انرژی خود را با متمرکز شدن بر روی شخصی یا محلی هدایت کنیم. فقط کافی است به آن شخص فکر کنیم، بلافاصله هاله انرژی ما با سرعت نور به سوی آن شخص فرستاده میشود.
هالههای انرژی قابل باردار شدن است؛ اگر تفکر انسان منفی باشد، هاله منفی و اگر مثبت باشد،هاله مثبت است. به این ترتیب که اندیشههای مثبت چون؛ بخشش، مهربانی، خیرخواهی و… که سرشار از توانمندی، هوش و خلاقیت هستند برهاله اثر مثبت داشته و سطح انرژی آن را بالا برده و از نظر کمینیز میتوانندهاله انسان را بزرگتر کنند.
عکس آن نیز هم صادق است. اندیشههای منفی، بدبینیها، خودخواهیها، احساس تنفر از خود و یا دیگران، حسادت، خشم و هرگونه اندیشه بد برهاله اثر تخریبی گذاشته و سطح انرژیهای آن را بشدت کاهش میدهد و انرژی زیادی از انسان میگیرد. در نتیجه انسان دائما خسته و بیمار است.
وقتی در مکانی احساس بدی می کنید بدین معناست که آن محل از انرژیهای منفی اشباع شده است و یا وقتی فردی این تاثیر را روی شما میگذارد یعنی او حامل انرژی منفی است.
جالب است بدانید که این انرژی حتی هنگام فکر کردن به کسی، حرف زدن درباره کسی، گوش کردن و. . . همچنان به صورت انرژی مثبت و منفی منتقل میشود.
انجام کارهایی چون؛ تمرکز، مدیتیشن، عبادت، تفکر مثبت، حضور در طبیعت، مهربانی، بخشش، دوستی، روزه و… از عوامل مهم و تاثیر گذار بر افزایش سطح انرژی هاله است.
هاله همه افراد نورانی و مثبت است مگر فردی در طول زندگی با انجام کارهای بد و تفکرات منفی، هاله نورانی خود را آلوده کرده باشد.کارهایی چون؛ اضطراب، دلهره، ترس، دروغ، غیبت کردن، بدبینی، تهمت زدن و کلیه کارها و تفکرات از این قبیل منجر به آلودگی و تجمع انرژیهای مخرب و بیماری زا درهاله شما میشوند.
بیماری زا بدین ترتیب که این انرژیهای منفی آنقدر در هاله شما نفوذ کرده و باقی میمانند تا در جسم (آخرین سطح برای نفوذ ) اثر خود را به صورت بیماری نشان دهند.
یادتان باشد تکرار میکنیم؛
انرژیهای منفی منشا تمام بیماریهای روحی- روانی و جسمیانسان هستند و به مرور زمان رد پای خود را بر چهره و بدن افراد بر جای میگذارد.
بنابراین، اگر دائما مریض میشوید، کسل و خسته هستید، بهتر است به پاکسازی هاله یعنی، دوری از هر گونه آلودهکننده هاله بپردازید. انرژی هاله خود را با افکار و کارهای مثبت، افزایش دهید تا دچار مشکل و…نشوید.
نکته دیگر اینکه، افرادی هستند که به صورت ناخودآگاه از انرژی دیگران تغذیه میکنند. معمولا این گونه افرادی، کسانی هستند که ما اصلا به آنان شک نداریم.
چگونه؟ خیلی ساده! یکی از راههای کسب انرژی یا منفی کردن آن این است که افرادی تحت عنوان دوست، فامیل، آشنا، هم صحبت در اتوبوس و یا حتی خانواده شما نزد شما بیایند و برای شما درد دل کنند و بگویند که چه آدم بدبخت و بیچارهای هستند و دائما از مشکلات، افکارهای منفی و یاس آور سخن برانند و در این میان هر چه شما راه چاره نشان آنان میدهید گوش نمیدهند، چون نمیخواهند که تغییری در وضعیت خود بوجود آورند.
چرا که برای آنها این تنها راهی است که میتوانند انرژی بگیرند، آنها با این کار ناخودآگاه در حال گرفتن انرژی شما هستند در حالی که دل شما به حال آنها می سوزد.
بنابراین، هر زمان متوجه شدید که بهجای یک گفتگوی منطقی دوطرفه، وارد گفتگویی شدهاید که هر راه حلی برای مشکل طرف مقابل ارائه میدهید تنها با جملههایی نظیر این؛ آره درست میگی، ولی … میشنوید! یقین بدانید که دارید انرژی از دست میدهید.
راه دیگر انرژی گرفتن، تحقیر کردن شما است. بعضی از افراد حتی دوستان و خانواده نزدیک چون همسر و…سعی میکنند و یا از روی عادت توسط کلمات چه خوداگاه و چه ناخودآگاه شما را تحقیر کنند تا انرژیتان را بگیرند. این افراد با تحقیر دیگری احساس خود برتربینی کرده و انرژی دیگران را از آن خود میکنند.
تحقیر کردن صورتهای متفاوتی چون تحقیر پوشش، ظاهر، جسم، جنسیت، رفتار، گفتار و… دارد. دقت کنید دچار چنین دامهایی نشوید.
خیط کردن دیگری و یا انتقاد بیجا ازفردی، تحت هر نامیکه صورت میگیرد در واقع تحقیر است که انرژی تحقیر شده را به سمت تحقیر کننده میکشاند.
نکته بسیار مهم این است که اکثر این افراد از کاری که انجام میدهند کاملا بی اطلاع هستند و این شما هستید که در رابطه با آنها پس از مدت زمان کوتاه یا بلند، احساس خستگی، بی حوصلگی و بیانرژی میکنید در حالیکه آنها سرحال آمدهاند.
شما ناخودآگاه دوست دارید اینگونه رابطهها را قطع کنید و از رابطه با اینگونه افراد بدون اینکه بدانید چرا، طفره میروید.
اگر این افراد خانواده، دوست و نزدیک شما هستید، میتوانید موضوع را با آنها در میان بگذارید و به آنها کمک کنید. چون این افراد با اینکار رابطه اجتماعی خود را با دوستان و اطرافیان خود تخریب میکنند. اگر هم که این افراد در زندگی شما و برایتان اهمیتی ندارند، بهتر است که از آنان دوری کنید.
چاکرا چیست ؟
چاکراها (مراکز انرژی) مراکز هفتگانه قدرتند که در ستون فقرات در کالبد اثیری قرار دارند و در واقع رابط بین روح و جسم هستند. چاکرا کلمه ای سانسکریت و به معنای چرخ است. چاکراها مدام در حال چرخش هستند که به آنها نیروی حیات هم می گویند و از میان شبکه ای از مجراهای باریک به نام نادی در سراسر بدن جریان دارند. در حدود ۷۲۰۰۰ نادی در کالبد انسان وجوددارد. چاکراها روی نادی اصلی قرار دارند و در سرتاسر ستون فقرات امتداد دارند. چاکراها دوار هستند.
چاکراهای اصلی، اعضای حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می کنند و به آنها انرژی می دهند. چاکراهای اصلی مانند نیروگاهی هستند که اگر به خوبی کار نکنند، اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می شوند، زیرا برای درست کار کردن انرژی حیاتی کافی را ندارند. در شرق آنها را به نیلوفر آبی تشبیه کرده اند؛ دایره ای که گلبرگ ها احاطه اش کرده اند.
بدن ما شامل انرژی های مثبت و منفی است. سمت راست بدن حاوی انرژی مثبت و سمت چپ بدن حاوی انرژی منفی است. این انرژی ها بر مسیر چرخشی چاکراها نیز تاثیر می گذارند. به نظر می رسد هر چاکرا نام و رنگ به خصوصی نیز دارد که به طور مارپیچ از مرکز آن به سمت بیرون در حرکت است و به یکی از رنگ های رنگین کمان مربوط می شود. هزاران سال است که چاکراها در شرق شناخته شده و مورد استفاده قرار گرفته اند.
چاکرای اول – پایه، ریشه
این چاکرا انرژی حیات را تشکیل می دهد و فرد را سفت و محکم بر زمین نگه می دارد.
چاکرای سالم ریشه: از طریق این چاکرا احساس شادابی و انرژی می کنید. این چاکرا بر حس بویایی و قسمت های محکم بدن مانند دندان ها و استخوان ها و ناخن ها نظارت دارد.
پرکاری چاکرا: باعث می شود فرد سلطه جو، خودمحور و مادی گرا شود.
کم کاری چاکرا: در این صورت فرد احساس اضطراب و ناامنی می کند و مدام عصبی می شود.
علائم فیزیکی عدم توازن چاکرا: درد مفاصل، کمردرد، چاقی، یبوست و سیستم ایمنی ضعیف.
چاکرا دوم – خاجی
این چاکرا نشان دهنده خلاقیت و توازن احساسی است.
چاکرای سالم خاجی: شما را خوشبین و امیدوار می کند و باعث می شود به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنید.
پرکاری چاکرا: بیش از حد احساساتی شده و خیلی سریع عاشق می شوید.
کم کاری چاکرا: در لاک خودتان فرو می روید و در مورد همه چیز بی تفاوت می شوید.
علائم فیزیکی عدم توازن چاکرا: مشکلات مثانه، ناتوانی جنسی، کمردرد (در قسمت پایین کمر)؛ مشکلات روده بزرگ
چاکرای سوم – شبکه خورشیدی
این چاکرا به عزت نفس و درک و فهم شخصی مربوط می شود. در سطوح احساسی ایجاد خوش بینی و خلاقیت می کند.
چاکرای سالم خورشیدی: فرد با اعتماد به نفسی هستید و هرگز احساس بطالت و بیهودگی نمی کنید.
پرکاری چاکرا: دچار خشم و حالات تهاجمی می شوید. زیاد با دوستانتان سر سازگاری نخواهید داشت.
کم کاری چاکرا: فردی منفی گرا می شوید و نمی توانید در هر موردی تصمیم بگیرید.
علائم فیزیکی عدم توازن: انرژی ندارید. همیشه خسته هستید. ممکن است به مشکلات کبدی و دردهای مفصلی دچار شوید.
چاکرای چهارم – قلب
این چاکرا به عشق ورزیدن و محبوب شدن و ارتباط برقرار کردن مربوط می شود.
چاکرای سالم قلب: شما فردی با محبت، دلسوز و با شفقت هستید و دوستان بسیاری به سوی شما جذب می شوند.
پرکاری چاکرا: در عشق احساس مالکیت و طلبکاری می کنید و بداخلاق می شوید.
کم کاری چاکرا: به حال خود افساس می خورید؛ وحشت زده هستید. عذاب وجدان دارید و بی تفاوت می شوید.
علائم فیزیکی عدم توازن: فشار خون بالا، مشکلات تنفسی و قلبی، شانه درد، نفس تنگی و درد سینه.
چاکرای پنجم – گلو
این چاکرا نقش مهمی در انتقال افکار و عقاید دارد.
چاکرای سالم گلو: از ابراز حقیقت ترسی ندارید. دوست دارید به حرف های دیگران گوش دهید و نظرات دیگران را قبول کنید.
پرکاری چاکرا: اصلا حرف گوش نمی کنید؛ چرا که مدام در حال حرف زدن هستید. با صدای خودتان تمام صداهای دیگر را خفه می کنید.
کم کاری چاکرا: از حقیقت گریزان هستید. در مواقعی که لازم باشد حرف دلتان را نمی زنید. خجالتی هستید و نمی توانید خودتان را مطرح کنید.
علائم فیزیکی عدم توازن چاکرا: عفونت گوش، مشکلات تیروئید و گلو و بیحالی.
چاکرای ششم – ابرو یا چشم سوم
این چاکرا، چاکرای درک و اشراقی شما است. بر ذهنتان نظارت دارد و مرکز فرماندهی و ناظر بر چاکراهای دیگر است.
چاکرای سالم پیشنانی: به شهود خودتان گوش می کنید. خلاقیت بسیار قوی دارید، راه حل مشکلاتتان را تجسم می کنید.
پرکاری چاکرا: واقع بینی را از دست می دهید. مغرور، مقتدر، انحصارطلب و متعصب می شوید.
کم کاری چاکرا: به جای فکر کردن به موضوع، به شکل مستقل هر کس هر چیزی گفت همان را انجام می دهید. بی ثبات و بزدل می شوید.
علائم فیزیکی عدم توازن: دائم نگران هستید. دچار سردرد، حواس پرتی، حافظه ضعیف و دچار مشکلات چشمی می شوید.
چاکرای هفتم – تاج
چاکرای سالم فرق سر: متوجه می شوید که تمام موجودات در کائنات به نحوی به یکدیگر مرتبط هستند.
پرکاری چاکرا: دچار افسردگی و ناامیدی شده و از لذت زندگی محروم می شوید.
کم کاری چاکرا: منزوی و کم حرف و گوشه گیر می شوید.
علائم فیزیکی عدم توازن: دردهای میگرنی، ناراحتی های سیستم عصبی، بیخوابی، ناراحتی های روحی و روانی و بیماری های پوستی.
تخت شفای چاکرا درمانی برای باز کردن چاکرا ، پاکسازی چاکرا و پاکسازی هاله انرژی استفاده میشود کاملا بی خطر است؟
چرا کریستال کوارتز؟
کوارتز رسانای طبیعی انرژی الکترومغناطیسی است. هر الکترون در حال حرکت یک میدان انرژی به وجود می آورد و هنگامی که تحریک شود، آزادانه در سراسر ساختمان بلورین کریستال به حرکت در می آید. هر گونه ارتباط با گرما با تماس و مجاورت با کریستال های دیگر یا فلزات گوناگون این انرژی را تحریک می کند که به داخل تنه و سراسر آن کشیده شود تا در قسمت انتهایی کریستال آزاد شود.
انرژی های ما نسبت به ارتعاشات مرئی و نامرئی حساس است. هنگامی که دست ما شیء ای را لمس می کند، ضربات الکتریکی به سرعت از انگشتانمان به طرف سیستم عصبی حرکت می کنند تا مغزمان آن شیء را برایمان تفسیر کند. آن هایی که تلاش می کنند تا آگاهی خود را افزایش دهند، می توانند قبل از این که حادثه ای مانند یک تلفن یا نامه مهم یا مرگ یک دوست صمیمی واقعاً اتفاق بیفتد، آن را احساس کنند. در این گونه موارد ضربات از مراکز بالاتر معرفت به مغز فرستاده می شود و ما را قادر می سازد تا نسبت به این انتقال واکنش نشان دهیم. ما هم مانند کریستال ها یک سیستم انرژی زنده هستیم. دنیای املاح، ارتعاشات ما را احساس می کند. گرمای بدن ما به کوارتز انرژی میدهد و ما نیز به نوبۀ خود بار الکتریکی را دریافت می داریم.
ما انرژی های خود را با کریستال قسمت می کنیم تا حالت جسمی، احساسی و ذهنی خود را آگاهانه تر درک کنیم. همکاری و اتصال ارتعاشات نسبتاً بی ثبات ما و ارتعاشات متعادل کوارتز می تواند فاصلۀ بین روح و آگاهی فردی را پٌر سازد.
آیا میدانید در صورتی که انرژی بدن شما هماهنگ نباشد قانون جذب و راز برای شما تاثیری ندارد.
چرا برخی از آدمها با قوانین جذب و قانون راز به تمام خواسته های خود رسیدند.(شما چطور؟)
آیا میدانید عملکرد صحیح چاکرا و در نتیجه ایجاد هاله تمیزتر،میتواند نقش تاثیر گذاری جهت دریافت پول و ثروت،آرامش،عشق،رسیدن به خواسته ها با استفاده از قانون راز و… برایتان به ارمغان بیاورد؟
تذکر مهم: این دستگاه در تشخیص مشکلات یا بیماریهای جسمی و یا روانی هیچ کاربردی ندارد. این سیستم فقط یک وسیله کمک نظارتی در امور شخصی و پژوهشی برای شناخت بیشتر خود است و به هیچ وجه جایگزینی برای مشاوره پزشکی یا روانشناسی نمی باشد.
[aparat id=”coOUh”]
کروموتراپی چیست؟
کروموتراپی که به آن نور درمانی نیز گفته میشود ، فرآیند بازگرداندن تعادل در بدن با استفاده از رنگ است. استفاده از رنگهای مختلف میتواند خلق و خوی را بهبود بخشد، آرامش ذهنی به ارمغان بیاورد و یا حتی به بازسازی سلولها و تسریع در درمان بیماریهای جسمی نیز کمک کند.
نور درمانی بر این فرض متکی است که هر رنگ با واکنش جسمی متفاوتی همراه است؛ به این معنی که بدن نسبت به هر رنگ، واکنش متفاوتی نشان میدهد. به عنوان مثال، رنگ قرمز معمولاً حس انرژی را القا میکند؛ در حالی که رنگ آبی نشان دهنده آرامش ذهنی است.
نور درمانی (لایت تراپی) که “فوتو تراپی” نیز خوانده می شود یک روش درمانی است که در آن با قرار دادن فرد در مقابل نور به درمان بیماری او اقدام می شود. نوری که به فرد تابیده می شود می تواند نور طبیعی و یا طول موج خاصی از نور باشد. در طول تاریخ، نور خورشید به عنوان اولین منبع نور و پس از آن لیزرها، لامپ های فلورسنت، لامپهای دیکروئیک (نوعی لامپ هالوژن) در نور درمانی به کار گرفته شدند.
امروزه از دیودهای ساطع کننده نور یا LED ها (light-emitting Didoes) به عنوان منبع نور استفاده می شود. نور درمانی LED مورد پذیرش سازمان FDA قرار گرفته و نخستین بار دانشمندان ناسا آن را مورد بررسی قرار دادند. آنها در اوایل دهه ۱۹۹۰ متوجه تاثیر مثبت نور ساطع شده از دیودهای LED بر رشد گیاه و بهبود عمل فوتوسنتز در آن شدند.
از آن پس تحقیقات متعدد آزمایشگاهی و کلینیکی صورت گرفت بدان امید که با استفاده از LED بتوان به درمان بیماری ها پرداخت. نتایج رضایت بخش بود و امروزه نور درمانی LED به عنوان یک روش بی خطر، غیر تهاجمی و بدون درد بطور مستقل یا به عنوان جزئی از یک پروتکل درمانی در بهبود پاره ای از مشکلات جسمی و روحی به کار می رود.
---------------------------------------------------------------------------------------
دوربین کرلیان چه نوع دوربینی است؟
بشر برای ثبت انرژی از دستگاه های متفاوتی استفاده کرده و حتی تا به امروز نیز موفق شده اختراعات و ابداعاتی در این زمینه داشته است. یکی از معروف ترین و پرکاربردترین این اختراعات، دوربین کرلیان بود و همانطوری که اشاره کردیم توسط سیمون و والنتینا اختراع شد.
برای عکاسی کرلیان یک باید میدان الکتریکی پرفرکانس آماده گردد. در این روش، فرد دست خود را بر روی یک فیلم یا یک کاغذ عکس برداری قرار می دهد. این کاغذ و یا فیلم نیز بر روی یک صفحه فلزی آلومینیومی که قبلا به وسیله جریان برق شارژ شده، قرار داده می شود. بین این فیلم و صفحه آلومینیومی، یک شیشه گذاشته شده است. در تصاویری که به این روش ثبت می گردد، شعاعی از نور از نوک انگشتان فرد خارج می شود و در اطراف دست فرد نمایان می گردد. این شعاع نور خلق شده، در اثر وجود تداخل بین میزان انرژی فرد و میزان انرژی این میدان الکتریکی حاصل شده است.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید این هاله انرژی در اطراف همه چیز وجود دارد و حتی جانوران و گیاهان نیز هاله انرژی دارند و به کمک عکاسی کرلیان می توان به بررسی وضعیت سلامت جانوران و گیاهان نیز پرداخت.
جایگاه این نوع عکاسی در دنیا چگونه است؟
امروزه در دنیا مردم برای آنکه به وضعیت سلامت خود و میزان انرژی شان پی ببرند به سمت عکاسی کرلیان روی آورده اند. وقتی یک فرد، بیمار می شود، تغییراتی در هاله انرژی او رخ می دهد و این تغییر انرژی نشانه بروز بیماری در فرد است. امروزه در بسیاری از مراکز درمانی کشورهایی مانند آمریکا، آلمان، اسپانیا و غیره برای پی بردن به وضعیت سلامت افراد از این روش زیاد استفاده می کنند. برخی کاربردهای عکاسی کرلیان به شرح زیر است:
- یکی از موارد کاربرد این روش عکاسی، تعیین میزان انرژی فرد و میزان انرژی عضوهای مختلف بدن وی می باشد.
- برای تشخیص سلامت روانی فرد و اینکه میزان استرس وی چقدر است، این روش عکاسی، کاربردهای زیادی دارد.
- برای بررسی پروسه بیماری و روند آن از این روش زیاد بهره می برند.
- در بررسی انرژی سمت راست و سمت چپ بدن و مقایسه آنها نیز عکاسی کرلیان کاربردهای زیادی از خود نشان می دهد.
- به کمک این نوع عکاسی بررسی آثار مدیتیشن و یا سایر تکنیک هایی که برای آرامش ذهن استفاده می شوند، امکان پذیر شده است.